کلمات کلیدی مطالب
     
نویسنده: - ۱۳٩٠/۸/٢۸

متن جزوه مسابقه خطبه غدیر خم...


مقدّمه

سخن را از غدیر آغاز می کنم ، غدیر یعنی دوستی ، غدیر یعنی تلاءلؤ نور محبت ، غدیر یعنی طلوع خورشید ولایت در سرزمین جهل و ظلمت ، غدیر یعنی اکمال دین و اتمام نعمت ، غدیر یعنی حصول رضایت الهی به خاطر نزول رحمت خدایی ، غدیر یعنی اکمال رسالت خاتم الانبیاء ، ولایت اسد الله الغالب علی ابن ابیطالب علیه السلام ، غدیر یعنی سعادت بشریّت و در یک جمله غدیر یعنی همه چیز شیعه.

حمد و سپاس بیکران به درگاه خداوند منّان که ما را جزء موالیان و متمسکین به ولایت حضرت علی بن ابی طالب (ع) و اولاد معصوم و طاهر آن امام  همام قرار دارد و شکر ثنای دیگر از اینکه تا غدیر امسال عمر و حیات بخشید تا سالگرد ولایت یافتن یعسوب الدّین امام متقین را درک کرده و از برکات آن روز پر خیرو برکت بهره مند گردیم . و تقدیر و امتنان دیگر به آستانه مقدس امیر المومنین (ع) دارم که عنایتش را شامل حال ما گردانید و این افتخار خادمی در ستاد غدیر را به این حقیر و دوستانم عطاء فرمود .

اینک که در آستانه آن سالگرد حادثه تاریخی و جاودانه هجدهم ذیحجه سال روز عید الله الأکبر  قرار گرفته ایم باتأسّی از معصومین (ع) مهمترین وظیفه خود را در عصر حاضر  رساندن پیام غدیر بگوش آحاد مردم بویژه نسل جوان  می دانیم و برای هر چه بهتر تحقق یافتن این هدف مقدس و زنده نگهداشتن واقعه همیشه جاوید غدیر برای مسابقه امسال فقط کتابچه حاضر  که حاوی مطالب ارزنده و احادیثی نورانی از معصومین (ع) و نکات مهم در باره ولایت و حادثه بزرگ غدیر و فرمایشات آن بزرگواران  می باشد از کتابهای مختلف تفسیری – تاریخی – و بخصوص از   نهج البلاغه جمع آوری شد . و به تمامی اقشار مختلف و عموم علاقمندان به امامت و ولایت تقدیم می نمایم .

لازم به یاد آوری است با توجه به دیرتحویل دادن این جزوه واتمام هفته ولایت و بخاطر رعایت حال دانش آموزان و همکاران فرهنگی  عزیز مقرر گردید پاسخنامه های این مسابقه به مدت یک ماه بعد از غدیر خم هم جمع آوری شود و برای برندگان  به قید قرعه جوایز نفیسی از قبیل لباس ورزشی – و وسایل خانگی  در یکی ازبرنامه های اداره آموزش وپرورش اهداء خواهد شد شما می توانید بعد از مطالعه این کتابچه به سوالات آخر این جزوه جواب داده و پاسخنامه های آنها را به آدرس مشخص شده در زیر پاسخنامه ها ارسال فرمائید . گفتنی است به پاسخنامه های ارسالی بعد از  مورخه 25/9/90 ترتیب اثر داده نخواهد شد .( الأحقرمحمّدعلی حسن پورخادم الولایه )

معرفی مختصر امام علی (ع)

موضوع بی نهایت مهم است . : سخن گفتن در باره علی (ع) بی نهایت دشوار است زیرا به عقیده ما علی (ع) یک قهرمان ، یا یک شخصیت تاریخی تنها نیست . هر کس در باره علی (ع)از ابعاد و جهات مختلف بررسی کند خود را نه تنها در برابر یک فرد ، ویک فرد بر جنبه انسانی در تاریخ می بیند بلکه خود را در برابر یک معجزه ای و حتی در برابر یک مسأله علمی ، یک معمای علمی این خلقت احساس می کند . بنابراین در باره علی سخن گفتن بر خلاف آنچه که در وهله اول به ذهن می آید در باره یک شخصیت بزرگ سخن گفتن نیست بلکه در باره یک معجزه ای است که به نام انسان و به صورت انسان در تاریخ متجلی شده است . علی را از جهات مختلف باید دید و در ابعاد مختلف باید شناخت ما تنها در این جا به نکاتی اندک در خصوص آن امام همام اکتفا می کنیم . تا انشاء الله دریچه ای برای عاشقان و محبان ولایت باز شده باشد .

1-به حسب اخبار و احادیث معتبر . سیصد آیه از آیات قرآن کریم در شأن و منزلت علی (ع) نازل شده است  مانند  آیه 55 سوره مائده آیه 32 سوره احزاب آیه 23 سوره شوری آیه 47 سوره مائده آیه 59 سوره نباء .

2- قال رسول الله (ص) علی مع القرآن والقرآن مع علی . لن یفترقاحتی یرداعلیّ الحوض : پیامبر عظیم الشأن (ص) می فرماید : علی با قرآن و قرآن با علی است . این دو از هم جدا نمی شوند . تا اینکه کنار کوثر بر من وارد شوند .

3- قال رسول الله (ص) ولایه علی بن ابیطالب ولایه الله وحبه العباده الله واتباعه فریضه الله واولیائه اولیاء الله و اعدائه اعداء الله وحربه وحرب الله وسلمه سلم الله عز وجل . رسول گرامی اسلام (ص) می فرماید : ولایت علی بن ابیطالب ولایت خداوند است و دوستی او عبادت خداست و اطاعت از او واجب شده از طرف خداست و دوستان او دوستان خدا و  دشمنان اودشمنان خدا و جنگ با او جنگ با خدا و صلح و آشتی با او صلح و آشتی با خدای عزو جل است .

4- خواجه نصیر الدین طوسی می گوید :

علی (ع) دانا تر از همگان بود . پس از پیغمبر پارساتر و عابدتر و فرزانه ترین مردم بود . ایمانشان بر همه مقدم و سخنش از همه  محکم تر بود و به حفظ کتاب خدا و اجرای احکام آن از همه بیشتر توجه داشت  دوستی و یاریش واجب ودر رتبه با پیامبران مساوی است  و او سر چشمه فیاضی بود که دانشمندان از آن فیض می بردند .

5- محمد ابن ادریس شافعی امام شافعی ها از اهل سنت می نویسد :

علی حبه جنّه                    امام الناس والجنه

وصی المصطفی حقا        قسیم النار و الجنه

علی کسی است که دوستی او سپر آتش جهنم است . او امام انسان و جنیان است حقا اوست که وصی مصطفی و جانشین اوست . اوست که تقسیم کننده مرز بهشت و جهنم است

6- مقام معظم رهبری  می فرمایند:

امیر المومنین علی (ع) این چهره نا شناخته این انسان والا این نمونه کامل مسلمانی که اسلام می خواهد انسانها آنچنان ساخته شوند در لابلای اوراق وسطور نهج البلاغه کاملاً شناسایی و تعریف می شوند .

نام شیعه از کجا پیدا شده است و چه رابطه ای با اسلام دارد؟ آیا این نام  پس از رحلت پیامبر اکرم و بوسیله یاران و پیروان ائمه علیهم السلام ساخته شده است ؟ شیعه در لغت به معنای طرفدار  یار ویاور و پیرو است این  کلمه در قرآن کریم به همین معنا به کار رفته است از جمله در آنجا که حضرت ابراهیم (ع) را دنباله رو حضرت نوح (ع) معرفی می کند و می فرماید : و ان من شیعتی لابراهیم (ع) . همانا که ابراهیم از پیروان اوست همچنین در قرآن کریم از نزاع دو نفر در زمان حضرت موسی (ع) خبری می دهد و آنان را این گونه معرفی می کند . هذا من عدوه ی و هذا من شیعته ی ( یکی از طرفداران او بود و دیگری از دشمنانش ) و پیامبر اکرم (ص) بار ها این کلمه را در مورد پیروان علی (ع) بکار برده است برای مثال روزی درجمع یاران  نشسته بود . حضرت علی (ع) را نشان داد و فرمود : ( (والذی نفسی بیدهی ان هذا و شیعته و لهم الفائزون یوم القیامه ) سوگند به آنکه جانم در دست اوست این شخص و پیروان او قطعاً این ها در قیامت  رستگارند . پس می بینیم که اولین کسی که این نام (شیعه ) را بکار برده شخص پیامبر اکرم (ص) است .

انتصاب علی (ع) به ولایت و جانشینی بعد از پیامبر اکرم (ص) از جانب خداوند بود .

خداوند در آیه 55 سوره مائده قرآن کریم می فرماید .

انما ولیکم الله و رسوله والذین امنو الذین یقیمون الصلاه و یوتون الزکات و هم راکعون . همانا ولی شما تنها خدا و رسول او و کسانی که ایمان آوردند و کسانی که نماز را به پا  می دارند و زکات می دهند درحالی که رکوع می کنند .

پس از نزول آیه 55 سوره مائده پیامبر اکرم (ص) بر خاستند و در حالی که این آیه را می خواندند با شتاب به مسجد آمدند و پرسیدند آیا کسی در حال رکوع صدقه داده است ؟  فقیری که انگشتری در دست داشت به حضرت علی (ع) که در حال نماز  بود اشاره کرد و گفت آری  این مرد در حال رکوع انگشتری خود را به من بخشید صدای تکبیر یاران بلند شد و رسول خدا ستایش و سپاس  خداوند را به جای آورد .

یا اینکه ام سلمه همسر رسول خدا (ص) می گوید : روزی ایشان در اتاق من استراحت می کرد که دختر بزرگوارش حضرت فاطمه (س) وارد شد و پیامبر (ص) ایشان را به کنار خود دعوت کرد . حضرت فاطمه (س) نزد پیامبر رفت و در کنار ایشان قرار گرفت پس از وی به ترتیب حضرت علی (ع) امام حسن (ع) امام حسین (ع) آمدند . رسول خدا (ص) آنان را نیز در کنار خود جای داد . آن گاه برای آنان دعا کرد و فرمود : خدایا اینان  اهل بیت من اند آنان را از هر پلیدی و ناپاکی حفظ کن . در همین حال فرشته ی وحی آمد واین آیه نازل شد :

انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت ویطهرکم تطهیرا : همانا خدا اراده کرد که دور گرداند از شما اهل بیت پلیدی و ناپاکی را و شما را کاملاً پاک و طاهر قرار دهد . این خود نمایانگر شأن و منزلت علی (ع) و خانواده اش می باشد که از زبان وحی ، خداوند آنان را توصیف می کند . و برای رهبری مسلمین از هر لحاظ شایسته معرفی می کند .

یا زمانی که آیه : یا ایها الذین آمنو اطیعوالله و اطیعو الرسول و اولو الأمرو منکم  سوره نساء آیه59 نازل شد . جابر ابن عبد الله انصاری به پیامبر گفت یا رسول الله ما خدا و رسول او را شناختیم لازم است «اولوالامر» را هم بشناسیم پیامبر فرمود : ای جابر آنان جانشینان من و امامان بعد از من اند نخستین آن ها علی بن ابیطالب است و سپس امامان را یکی پس از دیگری شمرد و فرمود آخری آنها هم نام من است و هم کنیه من است و اوست که از نظر ها پنهان می شود و غیبت او طولانی می شود تا آن جا که فقط افرادی که ایمان راسخ دارندبر عقیده ی به او باقی می مانند .

یا خداوند در واقعه غدیر  که به حجت الوداع هم مشهور است و در این حج حدود 120  هزار نفر شرکت داشتند در هجدهم ماه ذیحجه در محل غدیر خم در آیه مشهور 67 سوره مائده به پیامبر خود چنین  فرمود .

یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم نفعل فما بلغت رسالته والله بعصمک من الناس ان الله لا یهدی القوم الکافرین .  ای پیامبر آنچه که به تو مأموریت داده ام ( تعیین جانشینی بعد از خود ) را به مردم ابلاغ کن و اگر این  کار نکنی در واقع رسالت خود را به انجام نرسانیده ای  و خداوند شما را از شر مردم در امان دارد  و همانا خداوند قوم کافران را هدایت نمی کند .

با تأمل در این آیه در می یابیم که

1-خداوند مأموریتی را به پیامبر محول کرده است و اکنون از وی می خواهد آن را به انجام برساند

2- اهمیت این مأموریت به اندازه ی اهمیت رسالت است .

3- انجام دادن این مأموریت خطر های بزرگی  به دنبال دارد اما خداوند خود حفظ جان رسول خدا را تضمین می کند .

4- کسانی هستند که نمی خواهند بگذارند این مأموریت انجام شود و این خطر ها از جانب آنهاست .

5- بیان خداوند به گونه ای است  که تعجیل در انجام دادن مأموریت را از پیامبر  می خواهد . همه اینها اهمیت ولایت و رهبری بعد از پیامبر اکرم (ص) را برای مسلمانان کاملاً روشن  می کند . و به این معنی است که نبود ولایت بعد از پیامبر  مساوی است با نبود اسلام و دین الهی .

امام على علیه السلام از دیدگاه مقام معظم رهبرى

چرا بـاید ائمه را بـشناسیم؟ این پرسشى است که ذهن هر شیعه اى را هماره به خود مشغول کرده است. آیا شناخت ائمه در توان ما هم هست؟ این پرسش دیگرى است که پس از پاسخ به پرسش نخست به ذهن هر کاوشگرى راه پیدا مى کند. مقام معظم رهبرى, در این بـاره فرمود:

((یکى از وظایف بـسیار مهم مسلمانان شناخت سیره و شخصیت ائمه طاهرین سـلام الله علیهم اجـمعین ـ اسـت, زیرا عمل کردن بـه روش آنان سعادت دارین را در بر دارد و به همین دلیل است که مى بینیم عدم شناخت سیره و شخصیت آن ها در طول زمان نشان داده است که چـه بدبختیها و ضلالتهایى را براى مسلمانان جهان به دنبال داشته است

... سیره پـیشوایان معصوم ما, همه و همه داراى یک سو و یک جـهت بـوده است ولیکن روشهایى که هر یک از این اختران تابـناک اتخاذ  فرموده اند به صورت ظاهر با یکدیگر مغایرت دارد.

... اگر چـه شـناخـت وجـود مقدس ائمه معصومین (ع)از عهده افراد بـرجـسـتـه و عالیرتـبـه, اعم از عرفا و فیلسـوفان و مورخـین و دانشمندان و متفکرین و ... خارج است, تا چه رسد به ما تهى دستان و از راه بـدور ماندگان. لکن هر کس بـاندازه معرفتش لازم است در جهت شناسایى و شناساندن سیره آنان که در نتیجه شناخت شخصیتـشان مى باشد, کوشش کرده و لحظه اى از پاى ننشیند.))
نسل جوان تـشنه آموختـن است. اینک که بـیش از نیمى از پـیکره جامعه مسلمان ایران را طبقه جوان تشکیل مى دهد, وظیفه اربـابـان فرهنگى کشور سنگین تـر است. تـهاجـم فرهنگى غرب علیه ساختـارهاى فرهنگى ـ مذهبـى ما نشانه رفتـه است و غفلت مسئولان فرهنگى نظام از یک سو و نارسایى در روش هاى تبـلیغى سنتـى از سوى دیگر, موجب شده است تا نسل جوان در خطر از دست دادن بـاورهاى اعتقادى قرار بگیرد. و بنابراین وظیفه همه مسئولان و نشریات است که در راستاى گسترش فرهنگ شیعى بـکوشند و بـا استفاده از همه روش هاى مطلوب و نو, در پى شناساندن ائمه به نسل جوان باشند.

ولایت و امامت از دیدگاه ائمه علیهم السلام

بـسیارى از واژه ها در طول زمان تـفسیر مى شود و معنا مى یابـد. بـرخـى واژه ها در گذشت زمان ها, معناى تـازه اى مى یابـند و معانى بـرخى واژه ها روز بـه روز تازه تر و روشن تر مى شود. اینک که ولایت فـقیه در راءس حـکومت اسـت, واژه هاى امامت و ولایت تـواءمان بـا حکومت و جامعه معنا مى شود; مقام معظم رهبرى فرمودند:

((گر چه ولى و امام ممکن است معناهاى متفاوتى داشتـه بـاشند, اما مراد از این دو مسئله, مسئله ولایت و مسـئله امامت در زبـان ائمه یکى است ... یعنى آن کسى که هم متکفل ارشاد و هدایت تـوست از نظر دینى, و هم متـکفل اداره امور زندگى تـوست از نظر دنیا; یعنى جانشین پیغمبر.

خـوشبـخـتـانه امروز در زندگى و در وضع کنونى در ایران, مردم معناى امام را خـوب مى فهمند, در دوره گذشتـه, از امام, مردم آن معناى درستـش را نمى فهمیدند. ما امروز مى گوییم امام یعنى رهبـر جـامعه; یعنى آن کسى که ما هم دینمان را از او یاد مى گیریم, هم اداره دنیامان به دسـت اوسـت. اطاعت او هم در امور دینى, هم در امور دنیا بر ما واجب است.))

مردم و حکومت امام على علیه السلام

دموکراسى واژه اى نو و غربى اسـت اما بـسـیارى از تـعاریفى که براى آن مى شود, سازگارى بـا دین دارى و شریعت محورى دارد. حضور مردم در عرصه حـکومت, نقش داشتـن آحـاد شهروندان نظام در اعطاى مسئولیت ها و تـصمیم گیریها بـه صورت مستـقیم و غیر مستـقیم, حـق انتقاد از دولت و دیگر حقوق طبـیعى مردم در اسلام پـذیرفتـه شده است; مقام معظم رهبرى در این باره فرمود:
((در دوران امیرالمومنین(ع)مردم در صحنه اى حـکومت, بـه معناى واقعى, دخالت داشتند; نظر و راءى مى دادند; تـصمیم مى گرفتـند.))

اصول گرایى

اصـول گرایى از ویژگى هاى ائمه اسـت. امامان معـصـوم هماره در دفاع از ارزش هاى اسلامى, پـیشگام بـودند. ائمه هماره در سخنان و اعمال خویش به دنبـال اصول گرایى بـودند. پیاده شدن احکام اسلامى هدف اصلى تلاش هاى فرهنگى, علمى و سیاسى ائمه بود. ائمه در برابر کژى ها, استـوار ایستـادند و بـر سر آرمان ها و اصول اسلام معامله نکردند:

((از اول, امیرالمومنین پاى بندى خود بـه اصول را در گفتارها و کـلمات مشـخـص کـرد; چـه در زمینه مسـائل مالى, چـه در زمینه مسئولیت هاى مربوط به حکومت و ولایت و سپردن مشاغل حساس به افراد صالح.

... بـه حضرت امیرالمومنین(ع)گفتـند : شما امروز اول کارتـان هست, افراد صاحب نفوذ را از راءس کارها بـر مى دارید, و این بـه صلاح حکومت و خلافت شما نیست, ایشان در جواب فرمودند: شما از على توقع دارید که پیروزى را به وسیله ى ظلم به آن مردمى که مسئولیت آن ها به عهده ى اوست, به دست بیاورد! تا دنیا دنیاست و تا نقشه ى عالم بـر این منوال است, على ابـن ابـى طالب این کار را نخواهد کرد. مى گویید: على شکست مى خورد, پس براى این که شکست نخورد, بر خـلاف اصول و ارزش هاى اسـلامى کارى را انجـام دهد؟ این کار را من نخواهم کرد. به مردم و خودم ظلم نمى کنم تا به این وسیله پیروزى را به دست بیاورم.))

عزل و نصب ها

امام على(ع)در تمام مدت خلافتش تلاش کرد تا صالح تـرین افراد را بـه مسئولیت ها بـگمارد. امیرالمومنین(ع)در طول مدت کوتاه خلافتش بارها بر اساس تعهد و تخصص, افرادى را بـه مسئولیت هایى گمارد و افرادى را هم عزل کرد. امام على(ع)تـلاش مى کرد تـاشایسـتـه تـرین افراد را به مسئولیت ها بگمارد.

محمد بن ابى بکر یکى از یاران امام على(ع)است. وى جزو بهترین اصحـاب آن حـضرت بـود; اما هنگامى که حـضرت على(ع)فردى دیگر را شایسته تـر از او در مسئولیت یافت, او را نیز عزل کرد مقام معظم رهبرى مى فرماید:

((یک مورد دیگر از قـاطعـیت امیرالمومنین ... در عـزل و نصـب هاست. ارزش هایى که موجب مى شود یک انسـان منصوب بـه یک مسـئولیت اجتماعى بـشود, این ها ارزش هاى مشخصى است. همه کس را نمى شود بـر هر کارى گماشـت. بـاید افرادى که بـه مسـئولیت ها و ماءموریت هاى اجتماعى گماشته مى شوند, صلاحیت ها و قابلیت هایى داشته باشند. اگر آن قابلیت ها را نداشتند. معنایش این نیست که آدم هاى بدى هستند, معنایش این است که براى این کار مناسـب نیسـتـند ... در حـکومت امیرالمومنین این معـنا مراعات مى شـد ... امیرالمومنین احـسـاس کردند که باید استاندار مصر, یعنى محمد بـن ابـى بـکر را که از یاران و نزدیکان و شاگردان مخصوص امیرالمومنین است, بـردارند و کار را به یک انسان نیرومندترى بدهند و آن آدم نیرومندتر, مالک اشتر بود ... به صرف این که مالک اشتر داراى صلاحیت بیشترى است, موجب آن شد که امیرالمومنین, محمد بن ابى بکر را بردارد و مالک اشتر را بگذارد. محمد بن ابى بکر هم بدش آمد, با این که وى یکى از بهترین یاران امیرالمومنین و فرزند خوانده اى اوست و حضرت به او, فوق العاده علاقه مند بود, در عین حال وقتى که مى بینند بـراى این مسئولیت از او مناسب تر و شایسته تر وجود دارد ... او را بـر مى دارد .... او هم ناراحـت مى شود, نامه ى گلایه آمیزى مى نویسـد یا پیغام گلایهآمیزى مى دهد. حضرت هم در جواب مى نویسند که من بـه تو بدبـین نشدم و تو را کوچک نشمردم, اما این کار بـراى مالک اشتر مناسب تـر بـود. این قاطعیت اسـت و مجـموعه ى این رفتـارها و این بـرخوردها و این پایبـندىهاى صد در صد, و اصول و ارزش هاى اسلامى از امیرالمومنین, آن شـخـصیت جـهانى تـاریخـى فراموش نشـدنى را ساخته, که چهره ى آن بـزرگوار در میان ذهن هاى مردم مسلمان شبـیه چهره هاى افسانه اى است.))

عبدالله بـن عبـاس, یکى دیگر از اصحاب سرشناس حضرت على(ع)است که از سوى آن حضرت به استاندارى بـصره گمارده شده بـود. وى پسر عموى امام على(ع)و جزو یاران نزدیک آن حضرت بـود اما هنگامى که به حضرت على(ع)خبر رسید که ابـن عبـاس در بـیت المال تصرف ناحق کرده است, بلافاصله او را توبیخ نمود.

سوابق درخشان افراد نباید سبـب شود تا اشتبـاهات آنان فراموش شود بلکه باید اشتبـاهاتشان بـه آن ها گوشزد شود تا از راه راست خارج نشوند. مقام معظم رهبـرى, حـضرت آیه الله خـامنه اى دربـاره برخورد شدید امام على(ع)با ابن عباس مى فرماید:

((عبدالله بن عباس پسر عمو, شاگرد, مرید و مخلص امیرالمومنین بـود; یکـى از کـسـانى کـه امیرالمومنین او را از همه بـه خـود نزدیک تر مى شمارد. وى از طرف امیرالمومنین استاندار بـصره بـود. البته عبدالله بـن عبـاس اگر چه این حادثه در زندگى او هست ... اما یکى از کسانى است که تـا آخـر عمر بـه امیرالمومنین وفادار بـود ... تـا آخر عمر یکى از مبـلغان و وفاداران و منادیان بـه محبت امیرالمومنین بود.
بـه امیرالمومنین گزارش رسیده بـود که عبـدالله بـن عبـاس یک مقدارى در اموال بیت المالى که در اختیارش هست, دخل و تصرف بیجا کرده. حضرت نامه نوشتند که چنین چیزى بـه گوش من رسیده, حساب و کتاب براى من بفرست.

امیرالمومنین ملاحظه نکرد که حالا عبدالله بن عباس پسر عموى من است, اگر من بگویم حساب و کتاب بده, بدش می آید. نگفت این اهانت به اوست.

وقتى ما مى دانیم که هر انسانى که مى تواند لغزش و اشتـبـاه در مسائل شخصى, جمعى و در مسئولیت هاى بزرگ اجتـماعى داشتـه بـاشد, این ملاحظات, دیگر بیجاست ... پرسیدن, حسابرسى کردن و ملاحظه کار کارگزاران حـکومت را کردن, این یک واجـب و وظیفـه ى اولیاى امور است ...

عبدالله بن عبـاس بـدش آمد, در جواب نوشت که آن مقدارى که ما از این اموال در اختیارمان هست, بیش از این ها ما در بـیت المال حق داریم. این حالتى که در بـعضى هست, بـه طورى که خیال مى کنند چون یک خدمتـى کرده اند, سابـقه اى بـه خرج داده اند و کارى بـراى انقلاب یا مردم کرده اند, پس حـق آن ها در بـیت المال یک حـق زیادى است و اگر چیزى زیر دست آن ها تلف شد, کمتـر از حقشان است; همین تـصور نادرست بـر این بـزرگوار هم وجـود داشت و همین را هم بـه امیرالمومنین نوشت.
آن وقت, امیرالمومنین در جـواب او, یک نامه ى تـندى نوشتـه که این نامه در نهج البلاغه ى شریف هست. بـه قدرى الفاظ شدید, غلیظ, توبیخ کننده و ملامت گر نسبت بـه ابـن عبـاس در این نامه هست که آدم تعجب مى کند. واقعا هم اگر ایمان ابـن عبـاس نبـود و سابـقه معرفت او نسبت به امیرالمومنین نبود, شاید کس دیگر بـود از این نامه ى امیرالمومنین(ع)موجـب مى شد که روى گردان شود, بـه معاویه پناه ببـرد و اصلا از حوزه ى ولایت امیرالمومنین خارج شود; اما او نکرد و بعدها همواره عبدالله بن عبـاس هر وقت یاد امیرالمومنین را مى کرد, چـشمش پـر از اشک مى شد و نام نیک این بـزرگوار و یاد نیک این استاد و امام خود را بر زبان جارى مى کرد.

طبـیعى است وقتـى بـراى خدا, امیرالمومنین حرف مى زند و اقدام مى کند, اثر او هم اثر عمیق و الهى خواهد بـود. بـبـینید قاطعیت این است. ملاحظه ى پسر عمویى, شاگرد و استادى, سوابق خدمت و غیره نمى کرد.

عبدالله بن عباس یکى از حواریین امیرالمومنین بـود, از کسانى که در مقابل دشمنان, از این حضرت به بهترین وجه دفاع کرده, اما وقتى که خبر مى رسد که این, تـخلف کرده, تـخلف است, فرق نمى کند. متـخلف اگر عبـدالله بـن عبـاس هم هست بـاید بـه او تـذکر داده بشود.))

جوان در کلام امام علی (ع)

امام (ع) در چند مورد به طور گذرا خصوصیاتی از جوانان را در نهج البلاغه مطرح کرده اند . اما بخش عمده مربوط به تربیت و مسائل جوان – نامه 31 نهج البلاغه است که امام (ع) هنگام باز گشت از جنگ صفین برای فرزند بزگوارشان حسن بن علی (ع) نوشتند . این نامه به ظاهر  خطاب به امام حسن مجتبی (ع) است ، اما مخاطب امام (ع) تمامی نسل جوان است ما در اینجا به چند بخش اساسی از آن نامه اشاره می کنیم .

1- جوان و ضرورت توجه به تربیت او

امام (ع) در حالی که از جنگ بزرگ و مهم صفّین بر می گشتند و در بحرانی ترین شرایط حکومت خودشان بودند ، در عین حال متوجه تربیت فرزندان و جوانان مسلمان و شیعه نیز بودند . معنای کار این امام معصوم (ع) این است که جوانان آنچنان گوهر حساس و گل لطیفی است که در بحرانی ترین شرایط نیز نباید ، از او غافل بود امام (ع) این نکته حساس را در ابتدای نامه 31 مطرح می کنند و می فرمایند : اگر من باشم و من ، تنها به فکر مردمم و غم من غم آنان است . ولی اینک ضرورت تربیت تو مرا بر آن داشته  تا ترا از یاد نبرم و تمام توجهم را به سوی تو پیش رانم . این وظیفه ای است که خواب راحتی را از من ربود و راستی و حقیقتی را که دروغی آمیزه آن نیست ، پیش رویم نهاده است ( ترجمه دین پرور )

2- جوان و ضرورت توجه به مربی و دستورهای او

امام (ع) در فرازدیگری از نامه مذبور ، به اولین و مهمترین وظیفه جوان در پیمودن راه کمال و سعادت اشاره می کنند آن وظیفه این است که جوان همواره باید رفتارهایش را با دستورات مربی هماهنگ سازد و خود سرانه به هیچ امری نپردازد .

وَ تَفَهم وصّیَتی ولما تَذهَبَنَّ عنک صَفحاً فانَّ خَیر القول ما نَفَعَ واعلَم اَنه و لا خیرَ  فی علم لما یَنفَعٌ : فرزندم  ! در وصیتم عمیقاً تفکر کن و هیچگاه به آن بی توجه  مباش ، چرا که بهترین سخن ها  سخنی است که نفع برساند ، بر آنکه هر عملی که نفع ( دینی ) نرساند سودی ندارد .

3- جوانی ، مناسب ترین دوران برای تربیت

در مراحل رشد انسان ، مناسبترین زمان برای تربیت و بارور ساختن و شکوفا کردن استعداد های انسان ، زمان جوانی انسان است ، به فرموده امام ( ع) قلب  جوان همچون زمین بسیار مساعدی است که هر گونه بذر که در آن واقع شود ، رشد  می کند ، چه بذر خوب و چه بذر بد . هر بذری که در قلب او جای گرفت ، ودیگر جایی برای بذر دیگر نخواهد بود و لذا تمام سعادت دنیا و آخرت و خوشبختی جوان در این است که کاملاً با احتیاط  تمام این دوران را پشت سر بگذارد و قلب  خود را در اختیار هر کس قرار ندهد و تا سیر نشده ، بهترین بذر ها را در آن بکار ببرد .

امام (ع) می فرماید : و انّما قلبٌ کالارض الخالیه ما اٍلُقی فیها من شی قبلته فبادرتُک با لادب قبل ان یقسٌو قلبکَ ویشتعٍل لبّک . همانا دل جوان مانند زمین بکر و مساعدی است که پذیرای هر نوع بذری هست باید هر چه زود تر بذر های ایمان اعتقاد حق را فشاند و گر نه زمین را نا اهلان از شر و فساد پر می سازند )

این بود که در تربیت و ادب تو تعجیل کردم ، پیش از آنکه دلت سخت و سیاه و افکارات به امور دیگر مشغول شود .

4- اصول اساسی در تربیت جوان

اصولی که امام (ع) در این نامه به آن اشاره دارند  عبارت است از :

1- توجه دادن به توحید و جهان بینی الهی

2- توجه دادن به الگو بودن پیامبر اسلام (ص) و دگر رهبران راستین

3- شناخت واقعیت ها

4- الویت آشنایی جوان با قرآن

5- تنظیم روابط با دیگران

6- شناخت دقیق لغزشها و لغزشگاهها و موانع تربیت

7- توجه دادن جوان به دعا

8- دادن دیدگاههای بلند و بلند نظرانه به جوان

9- مغتنم شمردن فرصت ها

اینک برای رعایت اختصار به ترجمه برخی از فراز های نامه مزبور که به اصول اساسی تربیت اشاره دارد اکتفا می کنیم . پس از تحقیق و بر رسی در این راه ، دست توسل و یاری به آستان مقدس الهی بر آمد وآ رزو مندانه توفیق خود را از او بخواهد و کوچکترین گمانی را که ترا را به شبهه یا گمراهی بیندازد به خود راه مده پسرم ! بدان که رسیدن به نور معرفت و ورود در حریم خدا پرستی و ایمان به جز از رهگذر رسالت یعنی پیامبر (ص) به عنوان الگوی تربیتی جوان و پذیرش مکتب وحی  ، ممکن نیست ... پس در راه نجات ( سعادت ) ، به رهبری و راهنمایی او شادمان باش و دست از او بر مدار که این راز زندگی است .

اکنون راستی که در بیکران دریای عظمت حق ، چون پرکاه هستی و در برابر آفاق نا متناهی الهی ، عبد ضعیفی ، پس به اقتضای ادب بندگی) مجدّانه در اطاعت مولای خویش بکوش و از عقوبت و غضب او ترسان و بیمناک باش که آدمی با این منزلت و کمی نیرو  و نا توانی زیادو نیاز بزرگ به پروردگار ، جزء سایه اطاعت او نمی تواند بپاخیزد و از گوهر حیات بهره ور گردد . زیرا پروردگار عزیز جز به نیکی فرمان نمی دهد و شما از بدی است که باز می دارد .

آموزش نوجوان باید از کتاب خدا (قرآن) آغاز شود .و مربی در نخستین گام عطر کلام الهی را به مشام جان او بپاشد و فضای پاک اندیشه او را با زیباترین و درست ترین کلمات و دانش ها بیاراید تا برای همیشه فکر او از انحراف و اشتباه  بیمه شود و در هر صورت دانش قرآنی و علم زندگی اسلامی یعنی حلال و حرام که شایسته ها را از نا شایست ها جدا می کند و در آموزش نوجوان واولیّت دارد .

5- دوستان و هم نشینان جوان

اصل دوستی و داشتن دوستان از ضرورّیات زندگی است و همین امر که دارای چنین اهمیتی است . چنانچه صورت دوستی بابدان باشد ، نابود کننده دنیا و آخرت انسان خواهد بود ، ازاینرو امام (ع) در موارد زیادی در نهج البلاغه ضوابط و اصول اساسی دوستیابی و خصوصیات دوستان خوب و بدرا متذکّر میشوند .

امام (ع) در کلمه 202 از کلمات قصار ، دوستی را از نظر میزان اعتماد ی که می توان به آن داشت ، به منزله فامیلی و خویشاوندی دانسته است و فرموده است :

المودّت قرابت مستفادت    دوستی یک خویشاوندی اکتسابی است

امام علی (ع) در نامه 31 سفارش می کنند که جوان ابتدا باید ظرفیت شخصی را به دست آورد تا چنانچه ظرفیت لازم را برای دوست بودن ، داشت ، با او دوست شود و پس از دوستی به این نکات توجه کند رابطه دوستی را با او حفظ کند در موارد لازم نسبت به او بخشش داشته باشد ، بر خورد های نرم داشته باشد ، عذر او را بپذیر ، و با دشمن او دوست نشود .

الگوهای جوانان

تمامی آنهایی که مسافران مقصدی هستند ، مادامی که از مسیر و مقصد اطلاع ندارند ، نیازمند راهنما و الگو هستند همه انسانها بخصوص جوانان که مسافران مقصد تکامل و سعادت هستند شدیداً نیاز مند الگوها و راهنمایان به مقصد اصلی کمال و سعادت هستند همانطوری که در قسمت اصول اساسی تربیت گذشت ، امام (ع) در نامه 31 اولین و مهمترین الگوی جوان را در مرحله نخست پیامبر (ص) معرفی می کنند . امام ( ع) در قسمت های دیگر نهج البلاغه نیز ، مشخصات الگوها و اسوه ها را در پیمودن راه ، سعادت و کمال متذکّر می شوند .

در خطبه 159 نیز می فرماید :

ولقد کان فی رسول الله ( ص) کاف لک فی الاسوه

رسول خدا (ص) الگوی کامل و کافی برای انسانها ست .

سپس در مرحله دوم در مواردی نیز ائمه (ع) یعنی اهل بیت رسول گرامی اسلام را به عنوان الگو و افراد واجب الاطاعه معرفی میکنند در خطبه (97) می فرماید .

انظر و اهل بیت نبیکم فالزموا سمتهم وابتعوا ابرهم فلن یخرجوکم من هدی و لن یعید و کم فی ردی ً فان لبدوا ا وان نهضو فانهضوا ولا تسبقوهم فتضلو ا و لا تنأخر واعنهم  فتهلکوا  به اهل بیت پیامبر (ص) بنگرید و از روش ایشان   منصرف نشوید ودر راه آنان گام نهید ، زیرا آنان شما را از راه راست منحرف  نمی کنند و به نابودی و گمراهی بر نمی گردانند . پس اگر آنان نشستند نیز بنشینید و اگر قیام کردند شما نیز قیام کنید از آنها جلوتر نروید که گمراه و سرگردان می شوید و نیز عقب نمانید که هلاک خواهید شد .

امام (ع) در مرحله سوم ، علمای صالح دین و (داناترین) انسانها را نسبت به احکام الهی به عنوان شایستگان حکومت بر مردم و الگوی آنان معرفی  می کنند . در خطبه 173 می فرماید . ایها الناس ان احق الناس بهذاالامر اقواهم علیه واعلمهم با مرالله منه .

ای مردم سزاوارترین مردم به خلافت (والگوبودن) نیرومند ترین آنان نسبت به خلافت وداناترین انسان نسبت به احکام و فر امین الهی است .

 

 

عوامل و موانع ترقی جوانان

الف ) عوامل ترقی

1- داشتن انگیزه و هدف مشخصی

اول قدم در پیمودن راه کما ل و سعادت و موفق شدن در آن ، این است که انسان دارای هدف و انگیزه مشخص باشد بطوری که تمام زوایای آن برای او معین و روشن باشد تمامی انسانهای باطل و اجتماع که نه تنها تر قی نکرده اند بلکه سربار اجتماع و مورد تنفر افراد جامعه هستند افرادی بی انگیزه  هدف مشخصی هستند . امام علی (ع) در نهج البلاغه در حدود چهل مورد به اهمیت و نوع آن گوشزد می کنند . امام (ع) در مواردی نیز با تبیین اینکه نظام هستی هدفمند آفریده شده است (ع) در خطبه 195 می فرماید :

« واعملوا عیاد الله انه لم : یخلقکم عبثا و لم یر سلکم هملاً »  ای بندگان خدا . آگاه باشید خداوند شما را بی هدف و بیهوده نیافریده و سر گردان و بدون سرپرست نگذاشته است . همچنین در نامه 45 می فرماید :

فما خلقت لیشغلنی أکل الطیبات کالبهیمه المربوطه همها علفها . من عبث و بیهوده آفریده نشده ام همچون چار پایان که تمام همت آن علف و چریدن و خوردن است –

2- مغتنم شمردن فرصتها .

عمر انسان که تنها سرمایه اوست همچون آب روان در سراشیبی با تندی میگذرد و هر روز  که می گذرد به اندازه یک روز از سرمایه انسان مستهلک می شود،   بنابراین باید نهایت توجه و وسواس را داشت تا در قبال این رفتن سرمایه توشه و کمالی کسب کنیم . نیرو ها، نشاط، سلامتی و بالاخره فرصتهای مختلفی که اکنون برای هر کسی فراهم است همیشه همینطور نمی ماند روز به روز از مقدار آن کاسته می شود . انسان عاقل آنست که قبل از پایان یافتن فرصتها ، بارش را ببندد و کمال مطلوب خود را تحصیل کند . علم را که بهترین کالای جهان است  با دادن سرمایه عمر آن را خریداری کند در دنیا و آخرت سعادتمند است زیرا هم بزرگان دین ما چنین فرموده اندوهم تا بوده این بوده و در آینده نیزقهراً      همین خواهد بود سخن در این مورد بسیار است . امام علی (ع) نیز به این امر        اهتمام فوق العاده داشتند . با یک نگاه اجمالی به نهج البلاغه می بینیم که امام (ع) بیش از 50 مورد با تعابیر مختلف و در ابعاد مختلف  مردم و بخصوص جوانان را به توجه و اهتمام و اغتنام فرصتها تذکر داده اند نسبت به از دست دادن آن و غفلت از آن با رها اعلان خطر فرموده است . اینک چند مورد ارز سخنان حضرت را به اختصار مرور می کنیم .

کلمه 20 : قرنت الهیبه بالخیه والحیاء بالحرمان والفرصه تمرّمرّ السحاب فانتهزوافرص الخیر .  ترس از وارد شدن در یک کار همواره با شکست در آن همراه است و نیز خجالت محروم و بی نصیب بودن از (مطلوبها) همراه است . فرصتها همچون ابر در گذر است ، پس فرصتهای شایسته و خوب را از دست ندهید .

نامه 31

ولا کل فرصه تصاب .  وهرفرصتی بدست نمی آید.

( یعنی فرصتها همیشه بر سراغ انسانها  نمی آیند ) اکنون که به سراغ تو آمده است و چند صباحی مهمان توست. از آن نهایت بهره برداری رابکن . چرا که هزاران اوضاع و شرایط جزیی وکلی دست به دست هم می دهند تا فرصتی برای کسی پیش بیاید و با فقدان یکی از آنها فرصت بدست آمده هم از میان می رود و لذا تا فرصت هست ، تا سلامتی و نشاط هست ، تا امکانات علم و کمال هست باید حداکثر نتیجه را از آن گرفت . وقت شناسی و آمادگی برای بهره برداری درست از شرایط و امکانات گوناگون از اصول مورد تأکید اسلام است .

نامه 31 : بادر الفرصه قبل ان تکون غصه : از فرصت قبل از اینکه با (رفتنش) غصه شود سبقت بگیر

 

 

 

 

 

 

3- بهره گیری از تجربه های گذشتگان

استفاده از تجربه در  امور مختلف  همواره مورد توجه و تأکید اسلام بوده است . در مسائل تربیتی و امور فرهنگی و ترسیم و تعیین آینده مشخص استفاده از تجارب دیگران بسیار ضروری است . استفاده از تجارب دیگران موجب می شود تا عمر انسان برای تجربه و آزمایش دوباره یک کار ضایع نشود . اما (ع) در دهها مورد در کتاب نهج البلاغه مخاطبین خود را نسبت به اهمیت و ضرورت استفاده از تجربه توجه داده است .

والعقل حفظ التجارب و خیر ما جر بت ما وعظک .

عقل و ( کار عاقلانه ) و اندوختن ( بهره گیری از ) تجربه هاست و بهترین تجربه ها حادثه ای است که پند آموز تو باشد  .

نامه 53

وتوخ منهم اهل التجربه

( خطاب به مالک اشتر ) و برای کار ها کسانی را که اهل تجربه هستند انتخاب کن .

نامه 78

فان السقی من حرم نفع  ما اوتی من العقل و التجربه

پس همانا بدبخت کسی است که از عقل و تجربه استفاده نکند

کلمه 202   ومن التوفیق حفظ التجربه

نگهداری تجربه رمز موفقیت ( وعامل ترقی است )

4- هوشیاری و احتیاط

امام (ع) در نهج البلاغه در دهها مورد نسبت به امر احتیاط و هوشیاری در کار ها تذکر داده اند .

کلمه 172 ثمره التقریط الندامه و ثمره الحزم السلامه

نتیجه سهل انگاری ، پشیمانی و نتیجه احتیاط ، سالم و در امان ماندن است

کلمه  45 الظفرو بالحزم والحزم باجالت الرای والرای بتحصین الاشرار

پیروزی در گرو احتیاط و هوشیاری است و هوشیاری  به استفاده از فکر است و استفاده فکر هم در حفظ اسرار است .

ب ) موانع ترقی

1- شهوت زدگی

شهوت از رایج ترین و بزرگترین موانع کمال و ترقی است زیرا  عقل که اولین و قوی ترین وسیله کمال یابی و قطب نمایی، قطب کمال و سعادت است از هیچ چیزی به اندازه شهوت ضربه نمی بیند و شهوت آنچنان مانع قوی است که وقتی در شخصی پیدا شد عقل را کور و زمین گیر می کند و دلیل آن همه تاکید و اخطار های قرآن و معصومین (ع) نسبت به خطر شهوت رانی چیزی جز این نیست  و روشن است که وقتی عقل شخصی کورو زمین گیر شود ، راه سعادت را گم می کند و انسان در جهنم بدبختی و شکست گرفتار می شود  امام (ع) در خطبه 108 از جمله عوامل گمراهی را در کسانی  که با رسول خدا (ص) به مخالفت بر خواستند ، عامل شهوت رانی  معرفی می کند و می فرماید : قد خرقت الشهوات عقله – به تحقیق شهوتها عقل اورا متلاشی کرده بودند از دیگر عوامل مهم ترقی که سنگ زیرین آن است ، همت و اراده  انسان است و یکی از مواردی که شهوات به سوی آن هجوم  می آورند و آنرا متلاشی می سازند همت افراد است و با متلاشی شدن همت، فرد زمین گیر شده از صعود قله کمان و تر قی باز می ماند . امام (ع) در خطبه 90 در توصیف فرشتگان سخنی دارند که این خطر بزرگ از آن سخن فهمیده می شود : و لما تنتضل فی هممهم خدائع الشهوات ، حیله های شهوتها نمی تواند همت های آنان را  هدف گیری کند همچنین در خطبه همّام در توصیف متقین و پارسایان می فرماید . میّته شهوته . شهوتهای آنان مرده است و آنها بر شهوتها یشان تسلط دارند .

2- هوسها

امام ( ع)  در خطبه 28 پیروی از هوا و هوس و داشتن آرزو های واهی و دور  و دراز از مهمترین موانع و خطر ناکترین چیز برای انحراف و باز ماندن از کمال ترقی معرفی می کند .

ان اخوف ما أخاف علیکم اننتان . اتبع الهدی وطول الامل

همانا خطر ناکترین و مهمترین خطری که شما را تهدید میکند پیروی از هوا و هوس ونیز آرزوی دور و دراز داشتن است .

امام ( ع) در نامه 56 نیز نسبت به وجود این خطر بزرگ توجه می دهند و میفرمایند .:

واعلم انک ان لم تردع نفسک عن کثیر مماتحب محافه مکروه سمت بک        الا هواء الی اکثر من الضرر فلن لنفسک مانعا رادعاً و لنزوتک عندا لحفظه واقما قامعا . توجه داشته باش که اگر هوای نفس خود را از بسیاری از چیزهایی که دوستداری ، مانند چیزهایی که از آنها متنفر هستی ، باز نداری ، این هوس ها تو را به سوی زیانهای فراوانی خواهند کشید بنابراین در برابر هوای نفس مقاومت کن و از لغزش های عصبانیت شدیداً جلوگیری نما .

3- ضعف های روانی

چهار مورد از ضعف های روانی که در اینجا مورد بررسی قرار می گیرند و از موانع ترقی و تکامل به حساب می آیند عبارت اند از :

1- خجالت کشیدن و انزواگزینی : خجالت کشیدن چنانچه در محدوده شرم و حیا باشد ، بسیار مطلوب و به فرموده امام (ع) با ایمان در رابطه ای تنگاتنگ  است . انسان باید نسبت به گناهان در برابر خداوند شرم و حیا داشته باشد . شرم و حیا از عوامل باز دارنده ارتکاب معاصی و بسیار ممدوح و مطلوب است اما آنچه در اینجا مورد نظر است خجالت کشیدن افراطی و غیر معقول است . این عارضه روانی مانع از حضور فرد در صحنه های مختلف اجتماع و جاهایی است که حضور وی در آنجا برای تحصیل علم ، هنر و کمال و ترقی ضروری است . خجالت کشیدن افراطی همچنین موجب محروم ماندن از بسیاری از حقوق است . همانطور که در بحث اغتنام فرصتها گذشت امام (ع) در کلمه 20 می فرمایند: ترس با شکست و خجالت با محروم ماندن همراه است بنابراین هر کجا که خجالت کشیدن پیش آمد محروم شدن فرد از بسیاری از نعمت ها و کمالات نیز پیش خواهد آمد .

همچنین امام (ع) در کلمه 79 می فرماید :  شما را به پنج چیز سفارش می کنم که اگر برای بدست آوردن آن هر قدر زحمت و رنج مسافرت هم تحمل کنید ، شایسته است . این پنج سفارش عبارتند از :

1- امید شما فقط به خداوند باشد 2- ترس شما فقط از گناهانتان باشد 3- آنگاه  که کسی از شما مطلبی را پرسید شما آن را نمی دانید ، از گفتن  ( نمی دانم ) حتماً خجالت نکشید 4- وقتی که چیزی را نمی دانید . حتماً از آموختن آن خجالت نکشید 5- صبر را هیچگاه فراموش نکنید ، زیرا صبر به منزله سر برای ایمان است و همانطوری که جسم بی سر ارزشی ندارد ، ایمان بی صبر هم ارزشی ندارد .

از اثرات مخرب خجالت کشیدن این است که شخصی بتدریج منزوی و گوشه گیر می شود و انزوا نیز خطر زیان بزرگی  است . امام (ع) در خطبه 127 می فرماید :

و ایاکم والفرقه فان الشاذّ من الناس  لشّیطان کما ان الشاذ من الغنم للذئب .

از انزوا و پراکندگی بر حذر  باشید زیرا انسان تنها طعمه شیطان است همانطور که گوسفند شما طعمه گرگ است

2- ترس ، یأس ونا امیدی : هر یک از این عوامل در یک محدوده ای مطلوب و ضرور هستند ، مانند ترس از خدا ترس از جهنم ، ترس از گناهان ویأس از غیر خدا . آنچه در اینجا مورد نظر است ، ترس و و یأس مذموم و بی جا است انسان ترسو بخاطر  نداشتن شهامت، حضور در بسیاری از جاها  شهامت در بسیاری از اظهار نظر ها ،تصمیم گرفتن، شهامت در انتخاب راها و امثال آن ، از رسیدن به بسیاری از کمالات و قرار گرفتن در بسیاری از مسولیت های اجتماعی و حکومتی و احقاق  حق های محروم می ماند . امام (ع) در نامه 53 نهج البلاغه خطاب به مالک اشتر که وی را برای استانداری مصرفرستاده بودند . دستور میدهند :

ولا جبانا یضعک عن المامور افراد ترسو را که موجب تضعیف روحیه و باز داشتن تو از اقدام بر کارهای بزرگ هستند ، در مشورتهای خود راه مده .

این فرموده امام (ع) بیانگر این است که وجود شخصی تر سو علاوه بر آنکه از بسیاری از کمالات  محروم است ، در اجتماع نیز اثر تخریبی داشته و مانع از تحقق تحصیل بساری از کمالات برای افراد و اجتماع است . امام (ع) در ارائه سخن مزبور ریشه ترس را سوء زن به خدا معرفی می کند و می دانیم که سوء ظن  به خداوند از بزرگترین گناهان و منشأ بسیار ی از شکست ها و محروم ماندن هاست :

فان الباطل والجبن والحرص غرائزشتّی یجمعها سوء الظن بالله . زیرا بخل و ترس و حرص از غرائزی است که محور و منشاء همه آنها ، سوء ظن به خداوند است .

امام (ع) در خطبه 160 نهج البلاغه می فرمایند:

و کل رجاء الارجاء الله تعالی فانه مدخول و کل خوف محقق الافانه معلول.

هر امیدی غیر از امید بستن به خدا بیهوده است و هر ترس مگر ترس از خداوند ، نادرست است .

یأس و نا امیدی نیز از القاآت و جنود شیطان است . شیطان با تزریق سمّ یأس و نا امیدی به پیکره روح انسان او را به خمودی انزوا ، عقب  ماندگی و محرومیت از کمالات  می کشاند . یأس و نا امیدی آنچنان از دیدگاه امام علی بن ابیطالب (ع) مذموم و مورد نکوهش است که در کلمه 378 از کمالات قصار با تأکید می فرماید ، حتی بدترین های امت اسلامی نباید یأس و نا امیدی از رحمت الهی را به خود راه دهند .

ولما یتا سن لشرّهذه الأمه عن روح الله تعالی لقوله تعالی : انه لا ییأس من روح الله الا القوم الکافرین  بدترین این ملت (مسلمانان ) نیز نباید از رحمت خداوند مأیوس باشند ، زیرا خداوند  می فرماید : از زحمت خداوند فقط کافران مأیوس هستند . ( سوره یوسف آیه 87 ) از جمله عوارض خطر ناک یأس ، بروز و ظهور ناراحتی روانی و از بین رفتن آرامش خاطر است و در اول قدم تأسف ها قلب او را تسخیر و آرامش آن را بهم می زند . امام (ع) در کلمه 105 از کلمات قصار به این نکته دقیق روانشناسی و علمی اشاره می فرمایند .  وان ملکه الیأس قتله الأسف  اگر نا امیدی و ارد قلب شود و بر آن حکومت کند حسرت ها و تأسف خورد نها آن را نابود می کنند .

یعنی نا امیدی قلب انسان را می می میراند ، و قلب که کانون آرامش روانی انسان است ، تبدیل به کانون اضطراب ها می شود .

3- سختی های زندگی و استقامت جوانان

در عقیده دینی ما و نیز سایر ادیان و حتی اندیشه های اندیشمندان بزرگ وجود سختی ها ، بلایا و حوادث  ناگوار جهان مانند زلزله ها ، سیل ها طوفانها  لازمه دوام و بقایای جهان است . خداوند قادر حکیم چون وجود آن را به مصلحت جهان دیده است آنها را در  نهاد جهان قرار دارده است . وظیفه ما این است که تا بتوانیم ، به فلسفه حکمت این امور و حتی مشکلات فردی و خانوادگی پی ببریم و چنانچه نتوانستیم حکمت آن را در یابیم صبر کنیم و به عدالت ، قدرت و علم مطلق خداوند اعتماد داشته باشیم . این سفارشی است که امام علی (ع) در نامه 31 نهج البلاغه خطاب به فرزند بزرگوار شان امام حسن (ع) مطرح فرمودند . فتفهم یا بنیّ وصیتی واعلم ان مالک الموت هو مالک الحیات هو مالک الحیاه و ان الخالق هو الممیت وان المفنی هوالمعید و ان المبتلی هو المعا فی و ان الدنیا لم تکن لتستعر الا علی ما جعلها الله علیه من النعما و الابتلاء والجزاء فی المعاد او ما شاء مما لا تعلم فان اشکل علیک شی ء من علی جهالتک فانک اول ما خلقت به جاهلاً ثم علمت و مااکثر ما تجهل من الامر ویتحیر فیه رائک و یضل فیه بصرک ثم تبصره بعد ذالک .

فرزندم به وصیت من دقت کن و بر آن کسی که مرگ بدست اوست ، حیاه و زندگی نیز در دست اوست . خالق و آفریدگار همان کسی است که می میراند . نابود کننده همان کسی است که دوباره در  قیامت زنده می کند و مریض کننده همان شفا بش است . دنیا فقط بخاطر نعمت های خدا ، مصیبت ها و پاداش روز قیامت و نیز به خاطر آن چیز هایی  که نمی دانی بر قرار است . بنابراین اگر مطلبی را از حوادث دنیا درک نکردی آنرا حمل بر جهل خود نما، زیرا وقتی که بدنیا آمدی جاهل بودی و بتدریج آگاه شدی و چه بسیار است مسائلی که نمیدانی و در آن متحیّری و فکر تو نیز در آن نا بینا بود و سپس بیناشدبسیار       زیاد است (واینها را نیز از همان هابدان ) .

با توجه به این فرمایش امام (ع) برای اینکه دنیا بخواهد بر قرار باشد و نیز مصالحی که برای تکامل جامعه بشریت وجود دارد باید حوادث طبیعی ، سختی ها و آن چیزی هایی را که ، آنها را بلا می دانیم وجود داشته باشد و گرنه بدون آنها و یا با آسایش و نعمت ظاهر ی محض دنیا بر قرار نخواهد ماند و تکامل برای جامعه و افراد حاصل نخواهد شد از نظر خداوند آنچه که مهم است مصلحت و سعادت برای کل جهان و جامعه است ، اگر چه در مواردی هم مصلحت و نفع آنهاست این است که جوانان ما باید بر اساس سفارش امام (ع) مردانه و با اتکا به قدرت و رضای الهی در مقابل تمامی مشکلات و حوادث نا گوار در زندگی و اجتماع قد علم کرده و مقاومت کنند و اگر ما در آنجا وظیفه خود کوتاهی نکنیم ، هر چه پیش آید به خواست خدا و به مصلحت ماست ، اگر چه از دست رفتن سلامتی ، ثروت و امثال آن باشد کدام انسان و حتی کدام پیامبر و امامی  را می یاببد که در زندگی خود مشکلات و سختی هایی نداشته است . مشکلات را خداوند آفریده است تا نردبان و پلی برای تکامل انسانها باشد  تا پولاد خام در کوره ای با آن  حرارت بالا قرار نگیرد ، پولاد سخت  وبا ارزش نمی شود تا چوب در زیر بریدنیها و ضربات سخت ارّه و تیشه و اقع نشود مبل و صندلی گرانقیمت و با ارزش نمی شود  تا دل انسان شکسته نشود ارزش پیدا نمی کند تا فرد زحمات طاقت فرسای تحصیل علم هنر صنعت و قبولی در انواع امتحانات  را تحمل و در برابر آن صبر نکند . دانشمند ، هنر مند و صنعت گر با ارزش و فوق العاده نمی شود کدام ارزش است که بی زحمت و سختی به دست آمده باشد کدام تاریخ نویس در تاریخ خود حتی یک مورد از آن راگزارش داده است هر انسانی که سختی بیشتر کشیده است پخته تر کاملتر در آمده است این پیامبر ما نیست که فرموده هیچ پیامبری به اندازه من سختی نکشیده است آیا اصلاً سختی ها مشکلات شخصی و غیر شخصی خانوادگی و غیر خانوادگی اقتصادی و غیر اقتصادی ما با سختی های امام علی (ع) امام حسن (ع) امام حسین (ع) و دیگر معصومین (ع) و اولیاء دین قابل مقایسه است اگر سختی ها بدومنفور بودند هیچ گاه خداوند محبوب ترین کسان خود یعنی انبیا و اعمه (ع) را به آنها مبتلا نمی کرد حال که آنها را به انواع سختی ها شده اند و مصائب و مبتلا ساخته است می فهمیم که سختی ها از الطاف خداوند هستند اگر چه ما حکمت آنها را نمی دانستیم آیا خداوند نمی توانست پیامبر اسلام را در کودکی یتیم و فقیر نکند آیا خداوند نمی توانست پیامبر اش را تا آخر عمر در ناز و نعمت و رفاه کامل نگاه دارد آیا خداوند نمی توانست مخالفین امام  علی (ع) امام حسن (ع) امام حسین (ع) را نابود کند تا حتی کوچکترین خاطره بد و اشتغال فکری هم به سراغ آنان نرود تا چه رسد به مشکلات عظیم مالی ،جسمی،  جنگ شهادت اسارت و امثال آن امام (ع) .

خطبه 103

درخطبه 103دستورات بسیار مفیدی داده اند که تر جمه ان را در اینجا برای شما می آوریم به دنیا دیده بی اعتمادی و بی رغبت به آن نگاه کنید زیرا به خدا سوگند به زودی ساکنان زمین نقل مکان می کنند و آنان که به خوش گذرانی  با کمال آسایش به سر می برند به سختترین شرایط گرفتار می آیند جوانی ای که از دست رفته است دیگر باز نمی گردد کسی نمی داند که در آینده چه به سرش خواهد آمد تا از قبل منتظر آن باشد شادی دنیا با غم آن آلوده است نیروی بدن انسان به طرف ضعف و سستی می رود بنابر این زیاد ی عوامل شادی شما را  مغرور نکند زیرا فقط مقدار کمی از آن برای شما خواهد بود امام (ع) در خطبه 94 همه اینها را آزمایش های الهی می داند و دنیا را به عنوان محل آزمایش معرفی می کند که  همه رخدادهای آن جنبه آزمایشی و به عنوان نردبان ترقی و کمال انسان است در این خطبه می فرماید  و انتم فی دار مستعتب علی مهل و فراغ ٍ بدانید که شما در محل آزمایش ( دنیا  ) قرار دارید که هم فراغت دارید و هم مهلت مجال که چنین است پس  در همه اینها باید دقت کرد تا سر افراز از امتحان و آزمایش الهی بیرون بیاییم در چنین وقتی است که خداوند نعمتهایش را برای انسان سراریز می کند امام (ع) در خطبه 96 نحوه مقاومت و ابزار آن را صبر و تقوا معرفی می کند این را هم باید بدانیم که از جمله اوقاتی که شیطان خیلی سخت به انسان هجوم می آورد در اوقات سختی هاو شدائد است .

در اینجاست که انسان باید نهایت مرقبت را بکند تا شیطان او را به عجز وجزع و بی تابی و ادار نکند که در این صورت است که زبان به کفر گویی می گشاید در آزمایش الهی شکست می خورد و از ثواب عظیم آن محروم می ماند امام در خطبه 96 نحوه و ابزارمقاومت را چنین معرفی می کند: و ان ابتلیتم فا صبر و افان العقبه للمتقین  و اگر گرفتار شدید صبر کنید زیرا پیروزی و رستگاری با تقوا پیشه گان و   پرهیزگاران است  و از نکات قابل توجه در سیره امام علی (ع) این است که امام همواره هم خودشان خدا را در مقابل و جود سختی ها شکر می کردند و هم به دیگران این فرهنگ دقیق و غنی اسلامی را می آموختند آری همانطور که وجود نعمت ها که شکر خداوند را لازم دارد سختی ها هم از دیدگاه امام علی (ع) همانگونه است زیرا این سختی ها است که انسان را پخته کامل و با ارزش بار می آورد به انسان تجربه و مهارت می آموز د  راههای سعادت و دوست ودشمن را به انسان می شناساند امام (ع) در خطبه  114 می فرماید نحمده علی آلائه کما نحمده علی بلائه .

ما خداوند را سپاس می گوئیم در مقابل نعمت هایی که به ما داده است ، همانطور که خداوند را بخاطر سختی هایی که برای ما (مصلحت دیده ) است سپاس می گوییم .

تدابیر پیامبر(ص) براى خلافت امام على(ع(

گفته شد که پیامبر اکرم(ص) باید جانشین خود را مشخص مى‏نمود، لذا راه سلبى و ایجابىِ به واگذارى انتخاب خلیفه به شورا را ابطال کردیم و گفتیم تنها شخص لایق براى جانشینى پیامبر(ص) على بن ابى‏طالب(ع) است، چون همه کمالات را در خود داشت و از همه صحابه فاضل‏تر و کامل‏تر بود
حال ببینیم پیامبراکرم(ص) برای تثبیت وتبیین خلافت و جانشینى امام علی(ع) چه تدابیرى اندیشید:
تدابیرپیامبراکرم(ص) رامی توان در تبیین و تثبیت خلافت و جانشینى امام علی(ع) در سه نوع خلاصه کرد:

آمادگى تربیتى امام علی(ع) از کودکى و امتیاز او در کمالات و فضایل و علوم
بیان نصوص ولایت و امامت

اجراى عملى با تدابیر مخصوص در اواخر عمر
اینک هر یک از این سه مورد را توضیح مى‏دهیم ::

تدابیر پیامبر اکرم(ص) در تثبیت خلافت امام علی(ع)

الف - آمادگى تربیتى

از آن‏جا که قرار بود خلیفه و جانشین رسول خدا(ص) امام على بن ابى‏طالب(ع) باشد، لذا اراده و مشیّت الهى بر آن تعلّق گرفت که از همان ابتداى طفولیت در دامان رسول‏خدا(ص) و در مرکز وحى بزرگ شود .  حاکم نیشابورى مى‏گوید: «از نعمت‏هاى خدا بر على بن ابى‏طالب(ع) این بود که بر قریش قحطى شدیدى وارد شد، ابوطالب(ع) عیال‏وار بود. رسول خدا(ص) به عموى خود عباس، که از ثروتمندان بنى‏هاشم بود، فرمود: اى ابافضل! برادرت عیال‏وار است و قحطى بر مردم هجوم آورده، بیا به نزد او رویم و از عیالات او کم کنیم. من یکى از فرزندانش را انتخاب مى‏کنم، تو نیز یک نفر را انتخاب کن، تا با کفالت آن دو از خرجش بکاهیم. عباس این پیشنهاد را پذیرفت و با پیامبر(ص) به نزد ابوطالب(ع) رفتند و پیشنهاد خود را بازگو نمودند. ابوطالب(ع) عرض کرد: شما عقیل را نزد من بگذارید و هرکدام از فرزندانم را که مى‏خواهید به منزل خود ببرید. رسول خدا(ص) علی(ع) را انتخاب کرد و عباس، جعفر را برگرفت. علی(ع) تا زمان بعثت پیامبر(ص)، با آن حضرت بود و از او پیروى کرده و او را تصدیق مى‏نمود».( مستدرک حاکم، ج 3، ص )

2-در آن ایّام پیامبر اکرم(ص) به مسجدالحرام مى‏رفت تا نماز بخواند، علی(ع) و خدیجه نیز به دنبالش مى‏رفتند و با او در مقابل دیدگان مردم نماز مى‏خواندند، واین در زمانى بودکه کسى غیر از این سه،روى زمین نماز نمى‏گزارد.(مسند احمد، ج 1، 209 ؛تاریخ طبرى، ج 2،ص 311)
عباد بن عبداللَّه مى‏گوید: از علی(ع) شنیدم که مى‏فرمود: «من بنده خدا و برادر رسول خدا و صدّیق اکبرم؛ این ادعا را کسى بعد از من، غیر از دروغگو و افترازننده، نمى‏کند، هفت سال، قبل از مردم با رسول خدا(ص)نماز گزاردم.( تاریخ طبرى، ج 2، ص)

ابن صباغ مالکى و ابن طلحه شافعى و دیگران نقل مى‏کنند: «رسول خدا(ص) قبل از دعوت به رسالت خود هر گاه مى‏خواست نماز بگزارد، به بیرون مکّه، در میان درّه‏ها، مى‏رفت، تا مخفیانه نماز بخواند و علی(ع) را نیز با خود مى‏برد، و هر دو با هم هر مقدار مى‏خواستند نماز مى‏گزاردند و باز مى‏گشتند».( الفصول المهمة، ص 14 ؛ مطالب السؤول، ص 11 ؛ تاریخ طبرى، ج 2، ص58)

3- علی(ع) آن ایّام را، در نهج‏البلاغه چنین توصیف مى‏کند: «شما مى‏دانید که من نزد رسول خدا چه جایگاهى دارم، و خویشاوندیم با او در چه درجه است. آن‏گاه که کودک بودم مرا در کنارش مى‏نهاد و در سینه خود جا مى‏داد و در بستر خود مى‏خوابانید، چنان که تنم را به تن خویش مى‏سود، و بوى خوشِ خود را به من مى‏افشاند! و گاه بود که چیزى را مى‏جَوید و به من مى‏خورانید. از من دروغی نشنید و خطایی ندید هنگامى که از شیر گرفته شد خدا بزرگ‏ترین فرشته خود را شب و روز هم‏نشین او فرمود، تا راه‏هاى بزرگوارى را پیمود و خوى‏هاى نیکوى جهان را فراهم نمود.

من در پى او بودم -در سفر و حضر- چنان‏که بچه‏شترى در پى مادر. هر روز براى من از اخلاقِ خود نشانه‏اى بر پا مى‏داشت و مرا به پیروى از آن مى‏گماشت. هر سال در «حراء» خلوت مى‏گزید، من او را مى‏دیدم و جز من کسى وى را نمى‏دید. آن هنگام، اسلام در هیچ خانه‏اى جز در خانه‏اى که رسول خدا(ص) و خدیجه در آن بود، راه نیافته بود، من‏سوّمین آنان‏بودم. روشنایى وحى و پیامبرى را مى‏دیدم و بوى نبوت را استشمام مى‏کردم

من هنگامى که وحى بر او(ص) فرود آمد، آواى شیطان را شنیدم، گفتم: اى فرستاده خدا این آوا چیست؟ فرمود: این شیطان است و از این‏که او را نپرستند نومید و نگران است. همانا تو مى‏شنوى آن‏چه را من مى‏شنوم و مى‏بینى آن‏چه را من مى‏بینم، جز این‏که تو پیامبر نیستى و وزیرى و به راه خیر مى‏روى» نهج‏البلاغه، خطبه 192»

4-پیامبر اکرم(ص) هنگام هجرت به‏سوى مدینه، علی(ع) را انتخاب کرد تا در جاى او بخوابد، آن‏گاه امانت‏ها را به صاحبانش برگرداند و سپس با بقیه زنان بنى‏هاشم به‏سوى مدینه هجرت کند.( مسند احمد، ج1، ص348 ؛ تاریخ طبرى، ج2، ص99 ؛ مستدرک حاکم، ج 3، ص 4 ؛ شرح ابن ابى‏الحدید، ج 13، ص 262  )

5-در سنین جوانى او را به دامادى خود برگزید، و بهترین زنان عالم یعنى فاطمه زهرا(س) را به ازدواج او درآورد. و این هنگامى بود که خواستگارى ابوبکر و عمر را رد نموده بود.( الخصائص، ح102)

پیامبر(ص) بعد از ازدواج فرمود: «من تو را به ازدواج کسى درآوردم که در اسلام از همه پیش‏تر و در علم از همه بیشتر و در حلم از همه عظیم‏تر است». (مسند احمد، ج 5، ص 26)

6-در غالب جنگ‏ها پرچم مسلمانان یا تنها مهاجرین به دست على بن ابى‏طالب (ع) بود.( الإصابة، ج2، ص30)

7-در حجّةالوداع در هدى و قربانىِ پیامبر(ص) شریک شد.( کامل ابن‏اثیر، ج 2، ص 302)

8-پیامبر(ص) در طول مدّت حیاتش او را امتیاز خاصّى داده بود، که احدى در آن شریک نگشت یعنى اجازه داده بود که علی(ع) ساعتى از سحر نزد او بیاید و با او مذاکره کند.( الخصائص، ح 112)

امام علی(ع) مى‏فرمود: من با پیامبر(ص) شبانه‏روز دو بار ملاقات مى‏کردم: یکى در شب و دیگرى در روز.( السنن الکبرى، ج 5، ص 1414)

9-هنگام نزول آیه شریفه {وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاةِ}؛ «و اهلت را بر نماز امر کن.» پیامبر(ص) هر روز صبح هنگام نماز کنار خانه علی(ع) مى‏آمد و مى‏فرمود: «الصلاة، رحمکم اللَّه {إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً}».( تفسیر قرطبى، ج 11، ص 174 ؛ تفسیر فخر رازى، ج 22، ص 137 ؛ روح المعانى، ج 16، ص 284)

10-در جنگ خیبر بعد از آن که ابوبکر و عمر کارى از پیش نبردند، پیامبر(ص) فرمود: پرچم را به کسى خواهم داد که خدا و رسول را دوست دارد و خدا و رسول نیز او را دوست دارند، خداوند او را هرگز خوار نخواهد کرد، باز نمى‏گردد تا آن‏که خداوند به دست او فتح و پیروزى برساند. آن‏گاه علی(ع) را خواست، و پرچم را به دست او داد و برایش دعا کرد. و پیروزى به دست علی(ع) حاصل شد.( سیره ابن‏هشام، ج 3، ص 216 ؛ تاریخ طبرى، ج 3، ص 12 ؛ کامل ابن‏اثیر، ج 2، ص 219)

11-پیامبر(ص) ابوبکر را با سوره برائت، امیر بر حجّاج نمود، آن‏گاه به امر خداوند علی(ع) را به دنبال او فرستاد تا سوره را از دست او گرفته و خود، آن را بر مردم ابلاغ کند. پیامبر(ص) در پاسخ اعتراض ابوبکر فرمود: من امر شدم که خودم این سوره را ابلاغ کنم یا به کسى که از من است بدهم تا او ابلاغ نماید».( مسند احمد، ج 1، ص 3 ؛ سنن ترمذى، ج 5، ح 3719 ؛ سنن ترمذى، ج 5)

12-برخى از اصحاب درى را به سوى مسجد باز کرده بودند که پیامبر(ص) دستور داد تا همه درها بسته شود به‏جز در خانه علی(ع).( مسند احمد، ج 1، ص 331 ؛ سنن ترمذى، ج 5، ص 3732 ؛ البدایة والنهایة، ج 7، ص 374)

13-عائشه مى‏گوید: رسول خدا(ص) هنگام وفات خود فرمود: حبیبم را صدا بزنید که بیاید. ابوبکر را صدا زدند. تا نگاه رسول خدا(ص) به او افتاد سر خود را به زیر افکند. باز صدا زد: حبیبم را بگویید تا بیاید. عمر را خواستند. هنگامى که پیامبر(ص) نگاهش به او افتاد سر را به زیر افکند. سوّمین بار فرمود: حبیبم را بگویید تا بیاید. علی(ع) را صدا زدند. هنگامى که آمد، کنار خود نشانید و او را در پارچه‏اى که بر رویش بود، گرفت در این حال بود تا آن که رسول خدا(ص) دست دردستان علی(ع) ازدنیا رحلت نمود.( الریاض النضرة، ص 26 ؛ ذخائرالعقبى، ص 72)
امّ‏سلمه نیز مى‏گوید: رسول‏خدا(ص) هنگام وفاتش با علی(ع) نجوا مى‏نمود و اسرارى را به او بازگو مى‏کرد و در این‏حال بود که از دنیا رفت. لذا علی(ع) نزدیک‏ترین مردم به رسول‏خدا(ص) از حیث عهد و پیمان است.( مستدرک حاکم، ج 3، ص 138 ؛ مسند احمد، ج 6، ص 300)

14-ترمذى از عبداللَّه بن عمر نقل مى‏کند که پیامبر اکرم(ص) بین اصحاب خود عقد اخوت بست. علی(ع) در حالى که گریان بود خدمت رسول‏خدا(ص) آمد و عرض کرد: اى رسول خدا، بین‏اصحاب خود عقد اخوّت بستید ولى میان من و کسى عقد اخوت نبستید؟ رسول خدا(ص) فرمود: «تو برادر من در دنیا و آخرتى»

توجه خاص پیامبر(ص) به علی(ع) جهتى جز آماده کردن علی(ع) براى خلافت نداشت، و این که نشان دهد تنها کسى که براى این پست و مقام قابلیّت دارد امام علی(ع) است.

ب: تصریح بر ولایت و امامت

تدبیر دیگر پیامبر اکرم(ص) این بود که در طول 23 سال بعثت هر جا که موقعیت را مناسب مى‏دید یادى از ولایت امام علی(ع) و جانشین خود کرده، و مردم را به این مسئله مهمّ تذکّر مى‏داد. که از جمله آن‏ها نص غدیر است.

ج - تدابیر عملى

پیامبر اکرم(ص) در آخر عمر خود نیز براى تثبیت خلافت امام علی(ع) راه‏هایى را عملى کردند تا شاید جلوى مکر و حیله دیگران را در غصب خلافت بگیرند، ولى متأسفانه این تدابیر اثرى نداشت، زیرا گروه مخالف، چنان قوى بود که نگذاشت این تدبیرهاى پیامبر(ص) عملى شود. در این‏جا به چند نمونه از تدابیر عملى اشاره خواهیم‏کرد:

1-بلند کردن دست امام علی(ع) در روز غدیر خم

پیامبر اکرم(ص) براى به‏جا آوردن آخرین حج که به حجةالوداع معروف شد با جماعت زیادى از اصحاب به سوى مکه حرکت کرد. در سرزمین عرفات براى مردم خطبه‏اى ایراد فرمود. در آن خطبه خواست امامان بعد از خود را معرفى کند تا امّت بعد از خود به گمراهى و فتنه و آشوب نیفتد. ولى گروه مخالف بنى‏هاشم که با خلافت اهل بیت: دشمنى مى‏ورزیدند در کمین بودند تا مبادا در آن جمع عظیم، پیامبر(ص) مطلبى بگوید و توطئه‏هاى آنان نقش بر آب شود. جابر بن سمره سوائى مى‏گوید: من نزدیک پیامبر(ص) بودم تا سخنان او را بشنوم. حضرت در خطبه‏اش اشاره به خلفا و امیرانى بعد از خود نمود و فرمود: «امامان و خلفا و جانشینان بعد از من دوازده نفرند». جابر مى‏گوید: پیامبر(ص) به این‏جا که رسید عده‏اى شلوغ کردند به حدّى که من نفهمیدم پیامبر(ص) چه گفت. از پدرم که نزدیک‏تر بود پرسیدم؟ گفت: پیامبر(ص) در ادامه فرمودند: «تمام آنان از قریشن».

شگفتا هنگامى که به مُسند جابر بن سمره در «مسند احمد» مراجعه مى‏کنیم، مى‏بینیم تعبیراتى از جابر آمده که سابقه نداشته است. در برخى از روایات جابر بن سمره آمده: هنگامى که سخن پیامبر(ص) به این نقطه رسید فرمود: «جانشینان بعد از من دوازده نفرند» مردم فریاد زدند. در بعضى دیگر آمده «تکبیر گفتند» و در برخى دیگر: «شلوغ کردند» و در برخى دیگر: «بلند شده و نشستند».
جمع این روایات که همگى از یک راوى است به این است که در آن مجلس طیف مخالف دسته‏هایى را براى بر هم زدن مجلس قرار داده بودند تا نگذارند که پیامبر(ص) به مقصود خود در امر خلافت و جانشینى برسد. و این دسته‏ها درصدد برآمدند تا هر کدام به نحوى جلسه را بر هم زنند که در این امر نیز موفّق شدند.

پیامبر اکرم(ص) براى آن که بتواند با گفتار خود امر خلافت را در این مرکز بزرگ تبیین و تثبیت کند مأیوس شد. و به فکر مکانى دیگر برآمد، تا با اجراى عملى، امر خلافت را براى امام علی(ع) تثبیت نماید. از آن رو بعد از پایان اعمال حجّ و قبل از آن که حاجیان متفرّق شوند، مردم را در سرزمین غدیر خم جمع کرد و قبل از بیان ولایت امام، امورى را به عنوان مقدمه بیان داشته و از مردم نیز اقرار گرفت. پیامبر(ص) مى‏دانست که این بار نیز منافقین در کمین‏اند تا نگذارند امر خلافت حضرت علی(ع) تثبیت شود، ولى آن حضرت(ص) تدبیرى عملى اندیشید که همه نقشه‏ها را بر باد داد، و آن این‏که دستور داد تا سایه‏بان‏هاى هودج شتران را روى هم بگذارند، آن‏گاه خود و علی(ع) بر بالاى آن قرار گرفتند؛ به طورى که همگى آن دو را مى‏دیدند. پس از قرائت خطبه و تذکر به نکاتى چند و اقرارهاى اکید از مردم، آن‏گاه دست علی(ع) را بلند کرد و از جانب خداوند، ولایت و امامت او را به مردم ابلاغ نمود.

منافقان با این تدبیر پیامبر(ص) که قبلاً فکر آن را نکرده بودند، در مقابل یک عمل انجام شده قرار گرفتند، و لذا نتوانستند از خود عکس‏العملى انجام دهند.

 

2- فرستادن لشکر اسامه

پیامبر(ص) در بستر بیمارى است، در حالى که بر امت خود سخت نگران مى‏باشد؛ نگران اختلاف و گمراهى؛ نگران این‏که تمام تدابیر او بر هم ریزد؛ نگران این‏که مسیر نبوت و رسالت و شریعت به انحراف کشیده شود. پیامبر(ص) مضطرب است، دشمنى بزرگ چون روم در پشت مرزهاى اسلامى کمین نموده تا صحنه را خالى ببیند و با ضربه‏اى سهمگین مسلمین را از پاى درآورد.

پیامبر(ص) وظایف مختلفى دارد؛ از سویى باید با دشمن بیرونى مقابله کند، لذا تأکید فراوان داشت تا لشکرى را براى مقابله با آنان گسیل دارد، از طرفى دیگر خلیفه و جانشین به حقّ باید مشخص شده و موقعیّت او تثبیت گردد، ولى چه کند؟ نه‏تنها با دشمن بیرونى دست به گریبان است بلکه با طیفى از دشمنان داخلى نیز که درصددند تا نگذارند نقشه‏ها و تدابیر پیامبر(ص) در مسئله خلافت و جانشینى عملى شود، نیز روبه‏روست. پیامبر(ص) براى عملى کردن تدبیر خود دستور مى‏دهد همه کسانى که آمادگى جهاد و شرکت در لشکر اسامه را دارند از مدینه خارج شده و به لشکر او بپیوندند. ولى مشاهده مى‏کند که عده‏اى با بهانه‏هاى واهى عذر آورده و از لشکر اسامه خارج مى‏شوند و به او نمى‏پیوندند. گاهى بر پیامبر(ص) اعتراض مى‏کنند که چرا اسامه را، که فردى جوان و تازه‏کار است، به امیرى لشکر برگزیده است، در حالى که در میان لشکر افرادى کارآزموده وجود دارد؟

پیامبر(ص) با اعتراض بر آن‏ها و این‏که اگر بر فرماندهى اسامه خرده مى‏گیرید، قبلاً بر امارت پدرش هم ایراد مى‏کردید، سعى بر آن داشت که جمعیّت را از مدینه خارج کرده و به لشکر اسامه ملحق نماید. حتّى کار به جایى رسید که وقتى پیامبر(ص) نافرمانى عده‏اى از جمله عمر و ابوبکر و ابوعبیده و سعد بن ابى‏وقاص و برخى دیگر را دید که امر او را در ملحق شدن به لشکر اسامه امتثال نمى‏کنند، آنان را لعنت کرد و فرمود: «خدا لعنت کند هر کسى را که از لشکر اسامه تخلّف نماید». ولى در عین حال( ملل و نحل، شهرستانى، ج 1، ص 23)


برخى به دستورهاى اکید پیامبر(ص) توجهى نمى‏کردند. و گاهى به بهانه این که ما نمى‏توانیم دورى پیامبر(ص) را هنگام مرگ تحمل کنیم، از عمل به دستور پیامبر(ص) سرپیچى مى‏کردند.

ولى حقیقت امر چیز دیگرى بود؛ آنان مى‏دانستند که پیامبر(ص)، علی(ع) و برخى از اصحاب خود را که موافق با بنى‏هاشم و امامت و خلافت امام علی(ع) هستند، نزد خود نگاه داشته تا هنگام وفات به او وصیت کرده و بعد از وفات نیز آن گروه از صحابه با علی(ع) بیعت نمایند و خلافت از دست آنان خارج شود، ولى عزم آنان بر این بود که هر طور و به هر نحوى که شده از انجام این عمل جلوگیرى کنند، و نگذارند که عملى شود.

این نکته نیز قابل توجه است که چرا پیامبر(ص) اسامه را که جوان تازه‏کار و کم سنّ و سال است، به فرماندهى لشکر برگزید و به پیشنهاد کنار گذاشتن او از فرماندهى لشکر به حرف هیچ کس توجهى نکرده بلکه بر امیرى او تأکید نمود؟ نکته‏اش چیست؟

پیامبر(ص) مى‏دانست که بعد از رحلتش به مسئله خلافت و امامت على بن ابى‏طالب(ع) به بهانه‏هاى مختلف از جمله جوانى على بن ابى‏طالب(ع) خرده مى‏گیرند؛ خواست با این عمل به مردم بفهماند که امارت و خلافت به لیاقت است، نه به سنّ، بعد از من نباید در امامت علی(ع) به عذر این‏که علی(ع) کم سن و سال است، اعتراض کرده و حقّ او را غصب نمایند. اگر کسى لایق امارت و خلافت است، باید همه -پیر و جوان، زن و مرد- مطیع او باشند، ولى -متأسفانه- این تدبیر پیامبر(ص) هم عملى نشد و با بر هم زدن لشکر و خارج شدن از آن به بهانه‏هاى مختلف نقشه‏هاى پیامبر(ص) را بر هم زدند.

(ر.ک: طبقات ابن سعد، ج 4، ص 66 ؛ تاریخ ابن عساکر، ج 2، ص 391 ؛ کنزالعمال، ج 5، ص 313 ؛ تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 93 ؛ شرح ابن ابى‏الحدید، ج 2، ص 21 ؛ مغازى واقدى، ج 3، ص 111 ؛ تاریخ ابن‏خلدون، ج 2، ص 484 ؛ سیره حلبیه، ج 3، ص207)
مگر خداوند متعال در قرآن امر اکید به اطاعت از دستورهاى پیامبر اکرم(ص) نکرده است آن‏جا که مى‏فرماید: {وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا}؛ «آن چه را که رسول دستور دهد بگیرید و آن چه را که از آن نهى کند واگذارید.»( سوره حشر، آیه 7)
و نیز مى‏فرماید: {فَلا وَ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتَّى یُحَکِّمُوکَ فِیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیماً}؛ «نه چنین است قسم به خداى تو که( سوره نساء، آیه 65)

اینان به حقیقت اهل ایمان نمى‏شوند مگر آن که در خصومت و نزاعشان تنها تو را حاکم کنند و آن‏گاه هر حکمى که کنى هیچ‏گونه اعتراض در دل نداشته، کاملاً از دل و جان تسلیم فرمان تو باشند.»

3-دعوت به نوشتن وصیت

بعد از آن‏که پیامبر(ص) مشاهده نمود که تدبیر فرستادن مردم با لشکر به بیرون مدینه عملى نشد، در صدد برآمد که تمام سفارش‏هاى لفظى را در باب امامت علی(ع) که در طول 23سال به مردم گوشزد کرده است، در وصیت‏نامه‏اى مکتوب کند. از همین‏رو در روز پنج‏شنبه چند روز قبل از وفاتش در حالى که در بستر آرمیده بود و از طرفى نیز حجره پیامبر(ص) مملوّ از جمعیّت و گروه‏هاى مختلف بود، خطاب به جمعیت کرده و فرمود: «کتابى بیاورید تا در آن چیزى بنویسم که با عمل به آن بعد از من گمراه نشوید.» بنى‏هاشم و همسران پیامبر(ص) در پشت پرده اصرار اکید بر آوردن صحیفه و قلم براى نوشتن وصیت‏نامه رسول خدا(ص) داشتند. ولى همان طیفى که در سرزمین عرفات مانع شدند تا پیامبر(ص) کلام خود را در امر امامت خلفاى بعدش بیان بفرماید، در حجره پیامبر(ص) نیز جمع بودند و از عملى شدن دستور پیامبر(ص) جلوگیرى کردند. عمر یک لحظه متوجه شد که اگر این وصیت مکتوب شود تمام نقشه‏ها و تدبیرهایش در غصب خلافت بر باد خواهد رفت و از طرفى مخالفت دستور پیامبر(ص) را صلاح نمى‏دید. لذا درصدد چاره‏اى برآمد و به این نتیجه رسید که به پیامبر(ص) نسبتى دهد که عملاً و خود به خود نوشتن نامه و وصیت بى‏اثر گردد. از این‏رو به مردم خطاب کرده گفت: «نمى‏خواهد صحیفه بیاورید، زیرا پیامبر(ص) هذیان مى‏گوید! کتاب خدا ما را بس است!» این جمله را که طرفداران عمر و بنى‏امیه و قریش از او شنیدند، آنان نیز تکرار کردند. ولى بنى‏هاشم سخت ناراحت شده با آنان به مخالفت برخاستند. پیامبر(ص) با این نسبت ناروا، که همه شخصیت او را زیر سؤال مى‏برد، چه کند؟ چاره‏اى ندید جز این‏که آنان را از خانه خارج کرده و فرمود: «از نزد من خارج شوید، سزاوار نیست که نزد پیامبر(ص) نزاع شود!».( ر.ک: صحیح بخارى: کتاب المرضى، ج 7، ص 9 ؛ صحیح مسلم، کتاب الوصیة، ج 5، ص 75 ؛ مسند احمد، ج 4، ص 356، تعجب این‏جاست که طرفداران عمر بن خطاب و به طور کلّى مدرسه خلفا براى سرپوش گذاشتن بر این نسبت ناروا از طرف عمر به پیامبر اکرم(ص)، هنگامى که اصل کلمه را که همان «هجر - هذیان» باشد مى‏خواهند نقل کنند، آن را به جمعیت نسبت داده مى‏گویند: «قالوا: هجر رسول اللَّه». و هنگامى که به عمر بن خطاب نسبت مى‏دهند مى‏گویند: «قال عمر: انّ النبیّ قد غلب علیه الوجع». ولى کلام ابوبکر جوهرى در کتاب «السقیفه» مطلب را روشن مى‏سازد که: شروع نسبت هذیان از جانب عمر بوده و طرفداران او به متابعت از این جمله را به پیامبر(ص) نسبت دادند. جوهرى این‏گونه نسبت را از ناحیه عمر نقل مى‏کند: «عمر جمله‏اى گفت که مضمون و معناى آن این است که پیامبر(ص) درد مرض بر او غلبه کرده است». پس معلوم مى‏شود که تعبیر عمر چیز دیگرى بوده که به جهت قباحت آن نقل به معنا کرده‏اند. متأسفانه بخارى و مسلم و دیگران اصل کلمه را نقل نکرده‏اند و نقل به معنا و مضمون را آورده‏اند. گر چه از کلام ابن اثیر در «النهایة» و ابن ابى‏الحدید استفاده مى‏شود که نسبت هذیان را مستقیماً خود عمر داده است.
لکن به هر تقدیر پیامبر اکرم(ص) بعد از بیرون کردن گروه مخالف و خالص شدن اصحاب وصیت خود را آن طور که باید بیان نمود، و طبق نصّ سلیم بن قیس با وجود برخى از اصحاب بر یکایک اهل‏بیت: وصیت کرده و آنان را به عنوان خلفاى بعد از خود معرفى کرد.( کتاب سلیم بن قیس، ج 2، ص 658)

اهل سنت نیز در کتاب‏هاى حدیثى خود به این وصیت اشاره کرده‏اند، ولى اصل موضوع را مبهم گذارده‏اند.

ابن‏عباس در پایان آن حدیث مى‏گوید: «پیامبر در آخر امر، به سه مورد وصیت نمود: یکى آن‏که مشرکین را از جزیرةالعرب بیرون برانید. دیگر آن‏که به کاروان‏ها همان‏گونه که من اجازه ورود دادم، اجازه دهید. ولى در خصوصِ وصیت سوّم سکوت کرد. و در برخى از احادیث دیگر آمده است: آن‏را فراموش کردم.( صحیح بخارى، کتاب مغازى، باب 78 ؛ صحیح مسلم، کتاب وصیّت، باب 5)
سابقه نداشته است که در حدیثى ابن‏عباس بگوید: این قسمت از آن را فراموش کرده‏ام یا آن را نقل نکند. این نیست مگر خوف و ترس ابن‏عباس از عمر بن خطاب، زیرا به طور حتم وصیت سوّم به ولایت و خلافت و امامت امام علی(ع) و اهل‏بیت پیامبر: بوده است، ولى از آن‏جا که ابن‏عباس از عمر مى‏ترسید، از نشر آن جلوگیرى کرد. همان‏گونه که در زمان حیات عمر بن خطاب نتوانست با نظر عمر بن خطاب در مسئله عول و تعصیب مخالفت کند، تا این‏که بعد از فوت او حقّ را بیان کرد و هنگامى که از او در تأخیر بیان حکم سؤال کردند، گفت: از مخالفت با نظر عمر بیمناک بودم.

چرا عمر از نوشتن نامه جلوگیرى کرد؟

این سؤال در ذهن هرکس خطور مى‏کند که چرا عمر بن خطاب و طرفدارانش نگذاشتند قصد و تدبیر پیامبر(ص) عملى شود؟ مگر پیامبر(ص) نوید نگهدارى امّت از ضلالت را تا روز قیامت نداده بود؟ چه بشارتى بالاتر از این؟ پس چرا با این کار مخالفت نمودند؟ چرا امّت را از این سعادت محروم کردند؟ چه بگوییم که حبّ جاه و مقام و کینه و حسد گاهى بر عقل چیره مى‏شود و نتیجه‏گیرى را از عقل سلب مى‏کند. مى‏دانیم که عمر چه نیّاتى در سر مى‏پروراند. او مى‏دانست که پیامبر(ص) براى چه از مردم کاغذ و دوات مى‏خواهد، او به‏طور حتم مى‏دانست که پیامبر(ص) قصد مکتوب کردن سفارش‏هاى لفظى خود در امر خلافت على بن ابى‏طالب(ع) و بقیه اهل‏بیت: را دارد، از همین رو مانع نوشتن این وصیّت مى‏شود. این صرف ادعا نیست بلکه مى‏توان براى آن شواهدى قطعى ادعا نمود که به دو نمونه از آن اشاره مى‏کنیم:


1-عمر بن خطاب در اواخر زندگانى پیامبر(ص) مکرر حدیث ثقلین به گوشش رسیده بود؛ در آن حدیث، پیامبر(ص) مى‏فرماید: من دو چیز گران‏بها در میان شما به ارمغان مى‏گذارم که با تمسک به آن دو هرگز گمراه نخواهید شد. این تعبیرِ «گمراه‏نشدن» را چندین بار عمر درباره کتاب و عترت شنیده بود. در حجره پیامبر(ص) هنگام درخواست کاغذ و دوات نیز همین تعبیر را از زبان پیامبر(ص) شنید که مى‏فرماید: «نامه‏اى بنویسم که بعد از آن گمراه نشوید». فوراً عمر به این نکته توجه پیدا کرد که: پیامبر(ص) قصد دارد تا وصیت به کتاب و عترت را مکتوب دارد، لذا شدیداً با آن به مخالفت برخاست.


2-ابن‏عباس مى‏گوید: «در اول خلافت عمر بر او وارد شدم... رو به من کرده گفت: بر تو باد خون‏هاى شتران اگر آن‏چه از تو سؤال مى‏کنم کتمان نمایى! آیا هنوز على در امر خلافت، خود را بر حق مى‏داند؟ آیا گمان مى‏کند که رسول‏خدا(ص) بر او نصّ نموده است؟ گفتم: آرى. این را از پدرم سؤال کردم؛ او نیز تصدیق کرد... عمر گفت: به تو بگویم: پیامبر(ص) در بیماریش خواست تصریح به اسم علىّ (به عنوان امام و خلیفه) کند، من مانع شدم.

ضـرورت آخـرت گـرایـى کـارگزاران از منظر امـام على (ع)آخرت گرایى

در ساختار حکـومت علـوى دولتمردان باید داراى ویژگیهایـى باشند که یکـى از آنها آخـرت گـرایـى است. البته معاد بــاورى به دولتمردان اختصاص نـدارد و همه مـردم بایـد قیامت گـرا باشنـد; زیـرا قیامت بـاورى در جلـوگیـرى از ناهنجاریهاى اجتماعى نقشـى بنیـادیـن دارد و سبب خـود سـازى است. از اینـرو, قــرآن و معصـومان(ع) مردم را به آخـرت گـرایـى دعوت کـرده انـد.(1) امام علـى(ع) مـى فـرمایـد: اینک تـوصیه ام به شما ایـن است که مرگ را فراباد آورید و از میزان غفلت تان بکاهیـد. آخـر چگـونه از چیزى غفلت مى کنید که هرگز از شما غافل نمى شـود و کسـى را امید دارید که هیچ مهلت تان نمى دهد؟ اندرزگویانتان همیـن مردگان بـس که بى آنکه سـوار شـوند, بردوش دیگران به سـوى گـورها برده مى شـوند و بـى آنکه آهنگ فرود آمدن داشته باشند, در گورها فرود مىآیند. چنانکه گـویى هرگز از آباد کنندگان دنیا نبوده انـد و آخـرت پیـوسته سرایشان بـوده است.(2) معاد باورى در جلـوگیرى از ریاست طلبـى و انحرافات مالى و ادارى نقشـى بنیادیـن دارد. از اینرو آخرت گرایـى بـراى دولتمردان از اهمیت و یژه اى برخـور دار است; زیرا دولتمردان با اموال عمـومى و جان مردم ارتباط دارند; و هریک به گـونه اى بر مسند قدرت قرار دارنـد و قـدرت معمـولا انسانها را در معرض لغزش ها قرار مـى دهد. بـرخـى از دولتمردان از حکـومت سـوء استفاده کـرده, به رقابت و جناح بندىهاى سیاسـى مـى پردازنـد. واقعیت ایـن است که خیلـى از رقابتها و جناح بندىهاى سیاسـى براى کسب قـدرت صـورت مـى گیرد و یکـى از آفـات نظامها به شمار مـىآیـد. امـروزه در جهان جنایات گسترده اى از سـوى صاحبان قدرت به وقـوع مى پیوندد بى تردید, اگر آنان لحظه اى به یاد قیامت بـودنـد, دست خـود را به خـون هزاران انسان بى گناه آغشته نمى ساختند. امام على(ع), در خصوص کیفر رهبران ستمگر, از رسول خدا(ص) چنیـن نقل مـى کنـد: ((انـى سمعت رسـول الله یقـول: یوتـى یـوم القیامه بالامام الجائر و لیـس معه نصیر و لا عاذر, فیلقـى فـى نار جهنـم فیدور فیها کما تدور الرحى, ثـم یرتبط فى قعرها.))(3) از پیامبر شنیدم که فرمود: ((در روز قیامت, پیشـواى ستـم پیشه را در حـالـى که هیچ یاور و مدافعى ندارد, مىآورند; پس به دوزخـش مى افکنند و چنان سنگ آسیا مى گردد تا در قعر دوزخ به زنجیر کشیده شـود.)) امام على(ع), به عنـوان رهبرى آخرت گرا, براى ایجاد جامعه اى مکتبـى و ضابطه مند, همه مـدیـران خویـش را به آخـرت گـرایـى فـرا مـى خـوانـد تا از نـاهنجـاریهاى اجتماعى, مـالـى و ریـاست طلبـى در حکـومت اسلامـى جلوگیرى شـود. آن بزرگـوار, پیـش از آنکه دولتمردان خـود را به قیامت گرایى سفارش کند, خـود آخرت گرا بـود و در گفتار و کردار آخرت گرایى اش را نمایان مـى ساخت تا براى همه رهبران دیگر الگـو باشد. او فرمود: ((به خـدا سـوگند که اگر شبها را بر بستر خارهاى پرگزنـد سعدان به صبح آرم و دست و پـایـم به غل و زنجیـر کشیـده شـود, بسـى دلپذیرتر از آن است که در قیامت خدا و رسولـش را ملاقات کنـم در حالـى که به بنده اى از بنـدگانـش ستـم روا داشته باشـم و یا از حطام دنیا چیزى به ناحق گرفته باشـم. آخر براى ایـن تـن خاکى ـ که بند بند آن به پـوسیدگـى مـى شتابـد و دوران بـس دراز در زیر تـوده هاى خاک مـى ماند ـ چگـونه به ستـم بر احدى دست یازم؟))(4) امام علـى(ع) اصحاب و مـدیران خـود را مخاطب قرار داده فرمـود:

((اسباب سفـر آماده کنیـد ـ خـدایتان بیامـرزد ـ که نـداى کـوچ همـواره طنیـن افکـن است. دوران مـانـدگـارى در دنیا را نـاچیز بشمارید و با شایسته تریـن تـوشه اى که در اختیار داریـد به آخرت روى آرید... و بـدانیـد که مـرگ چنان چشم در چشـم شما دوخته که گویا هـم اکنون چنگالهایـش را در پـوستتان فرو برده است... پـس وابستگیهاى دنیا را ببرید و به تـوشه تقوا تکیه کنید.))(5) یکى از آفات مهمـى که همه مردم, مخصـوصا مدیران حکـومتـى, را تهدید مـى کنـد, دنیاگرایـى است. در فرهنگ امام علـى وابستگـى به دنیا مورد نکوهـش واقع شده است.(6) امام على(ع) دولتمردان خود را به زهـد و پـرهیز از دنیاگرایى سفارش کرد تا آفات دنیاگرایـى آنان را تهدید نکند و همیشه به یاد قیامت باشنـد. نامه امام به شریح بـن حارث, قاضـى آن حضـرت که خانه اى را به هشتاد دینار خـریـده بـود, در بردارنده نکات مهمى است که اشاره به بخشى از آن ضرورى مى نماید:

((...به مـن گزارش داده انـد که به هشتاد دینار خانه اى خریده اى, برایـش سندى تنظیـم کرده اى و شاهدانى گرفته اى... اى شریح, بدان که در آینـده اى بـس نزدیک کسـى به سـراغت مـىآیـد که به سنــدت نمى نگرد و از دلیل و شاهـدانت نمـى پـرسـد; تـو را بهت زده از آن خانه بیرون مى کشـد و تنها به خانه گـور مـى سپارد. پـس اى شریح, نیک بنگر, مبادا که ایـن خانه را جز به مال خـود خریده باشـى و یا جز از راه مشروع بهایـش پرداخته باشى که در ایـن صـورت خانه دنیا و خانه آخرت را یکجا باخته اى! اى شـریح, اگر هنگام خـریـد آن خانه به مـن مراجعه مـى کردى, بر اساس ایـن نسخه, برایت سندى تنظیـم مى کردم که در خریدش ـ حتـى به بهاى درهمى رغبت نمـى کردى چه رسـد به بهاى افزون تر, و آن نسخه چنیـن است: خریـدار: بنـده خوار.فروشنده: بنده اى در آستانه کوچ. مـورد معامله: خانه اى از خانه هاى فـریب آباد در منطقه نیستان و خطه تباهان.

این خانه از چهار سـو به چهار حد محدود مـى شـود: اولیـن حـد به زمینه انواع آفات; دومین حد به کانون انگیزه هاى مصیبت; سـومیـن حد به هوسهاى سقـوط آفرین و چهارمیـن حد به شیطان اغواگر; و در این حد است که در ایـن خانه گشوده مى شود...))(7) فراخوانى امام علـى(ع) به آخـرت گـرایـى به معنـاى تـرک دنیا و رفع مسئولیتهاى سیاسى و اجتماعى نیست.

از منظر علـى, دنیا و آخرت مکمل یکدیگرند و سرنـوشت انسانها در دنیا شکل مى گیرد. از اینرو, حضرت دنیا را پل آخرت مـى دانـد.(8) برهمیـن اساس, على محمد بـن ابـى بکر را به بهره گیرى از دنیا و آخرت فرا خواند و فرمود: (("فانه" لابدلک نصیب مـن الدنیا و انت الى نصیبک مـن الاخره احـوج.))(9) على(ع) به مدیرانـش سفارش کرد که از قیامت غافل نباشند. زیرا آخرت گرایى نقـش اساسـى در میزان مـوفقیت آنان دارد. او به نعمان زرقى, فرماندار بحریـن, نـوشت: ((...و لا تکـن مـن الغافلین عن امر معادک...))(10) همچنیـن حضرت خطاب به مالک اشتر فرمود:

بر نفـس خود حاکـم نخواهى بـود, مگر آنکه همه هدفت روز قیامت و بازگشت به خدا باشد...))(11) نکـوهـش دنیا از سـوى امام على(ع) بـدان معنـا نیست که دنیا ارزش نـدارد. اگـر دنیا ارزش نـداشت, خـداونـد دنیا را نمـىآفـریـد. آنچه مـورد نکـوهـش قرار گرفته, دلبستگـى به دنیاست. چنانکه على نیز به آن تصریح کرده است.(12) استـاد شهیـد مطهرى, در ایـن خصـوص, مـى نـویسد:
((در نهج البلاغه... آمـده است که شخصـى خـدمت امیرالمـومنان(ع) آمد و شروع کرد به مذمت از دنیا که دنیا چه قـدر بـد است؟ ایـن مرد شنیده بود که بزرگان دنیا را مذمت مـى کنند, خیال کرده بـود که مقصـود از مذمت دنیـا واقعیت ایـن جهان است... نمـى دانست که آن چه بـد است دنیـا پـرستـى است... ایـن بـود که علـى(ع) به او فرمـود: تو فریب دنیا مى خـورى, دنیا تـو را فریب نمى دهد..., تا آنجا که فرمـود: دنیا با کسـى که با صداقت رفتار کند, صدیق است و بـراى کسـى که آن را درک کنـد, مـایه عافیت است. دنیـا معبـد دوستان خدا, مصلاى فرشتگان خـدا, فـرودگاه وحـى خـدا, تجارتخانه اولیاى خدا است...)) رهبران و دولتمردان مـوفق بدون جذب شدن به دنیا خدمات بزرگـى را براى بشریت انجام دادند. خدمات امام راحل گواه درستى این سخن است.

(13) آنان را به قیامت گـرایـى سفارش مى فرمود تا آنها از حکومت سوء استفاده نکرده از خـونریزى بپرهیزند. او به مالک فرمود: ((...بپرهیز از خونها و ریختـن آن به ناروا... (که) نخستیـن داورى خـداونـد سبحان در روز رستاخیز درباره خونهایى است که ریخته اند. پـس حکومت خود را با خـونریزى ناروا نیرومند مکـن که خـونریزى ناروا قـدرت را به ناتـوانـى و سستـى مـى کشـانـد; بلکه دولت را از صـاحب آن به دیگرى بگرداند.))(14) بـى تردید اگر رهبران و دولتمردان ستمگر به یاد قیامت بودند و ایـن کلمات پیامبراسلام را به خاطر مى سپردند, ستم نمى کردند. رسول الله(ص) فرمودند: ((هرکس بعد از مـن منصبى را بپذیرد, روز قیامت او را کنار صراط نگاه مى دارند و فـرشتگان نامه اعمالـش را مـى گشاینـد; اگر عادل بود, خـدا او را به برکت عدالتـش نجات مـى دهد, اگر ستمگر بـود, صراط چنان بر او فشار مىآورد که تمام مفاصلـش از هـم جدا مى شود و سپس در آتـش سرنگون مى گردد.))(15) یکى از لغزشهاى دولتمردان, سـوء استفاده از بیت المال است. متاءسفانه برخـى از دولتمردان, در استفاده از اموال عمومـى, قیامت را فـرامـوش کرده, به ثـروت اندوزى مى پردازند. امام علـى(ع) مـدیران خود را به معاد باورى فـرا مـى خـوانـد تا نـاهنجـاریهاى مـالـى در جـامعه اسلامـى به وجـود نیـاید. حضرت خطاب به دو تـن از دولتمردان خود که در بهره گیرى از اموال عمـومـى عدالت را رعایت نکـرده بـودنـد, نـوشت:
((...به مـن خبر داده اند که تو کشت زمین را برداشته; آنچه پایت بـدان رسیـده, براى خـود نگاه داشته اى و آنچه که در دستت بـوده خورده اى. حساب خود را به مـن باز پس بده و بدان که حسابرسى خدا از حسابـرسـى مـردمان بزرگتـر است.(16)... چـون مجال بیشتـر در خیانت به امت به دستت افتاد, شتابان حمله کردى و آنچه تـوانستى از مالـى که براى بیـوه زنان و یتیمان نهاده بودنـد, ربـودى... پناه بـر خـدا, آیا به رستاخیز ایمان نـدارى و از حساب و پرسـش بیـم نـدارى؟))(17) بـى تردیـد اگر دولتمردان سفارشهاى علـى را همواره مـورد تـوجه قرار دهند و با کردار نیک روزگار بگذرانند, خدا به آنان پاداش مى دهد. چنانکه على(ع) به یکى از مدیران خـود فرمود:
((اعلـم ان الـدنیا فانیه و الاخـره آتیه و اعمل صالحا تجز خیرا فـان عمل ابـن آدم محفـوظه علیه و انه مجزى به; فعل الله بنا و بک خیرا.))(18) ایـن نـوشتار را با کلماتـى از مـولا علـى(ع) به پایان مى بریـم. آن پیشـواى معصـوم خطاب به همگان فرمودند: ((در ایـن دنیا از کسـانـى پنـدگیـریـد که مـى گفتنـد: چه کسـى از ما نیرومندتر است؟ اما همانها را به سـوى قبرهایشان حمل کردند, در حالى که از خـود اختیارى نداشتند و در قبرها وارد شدند در حالى که میهمـانـان نـاخـوانـده بـودند

امام على علیه السلام الگوى عدالت

عدالت چنان با فطـرت انسانها آمیخته و بـاعث جلب دلهاى مـردمان مـى شـود که حتـى ظالمان و عدل ستیزان تاریخ هـم براى استحمار و فریب ملتها ایـن کلمه طیبه را دستاویز قرار داده انـد. اما اسلام به عنـوان دینـى که از طرف خالق بشـر آمـده و ریشه در فطرت اصیل انسانها دارد و همه جهات نیکـوى آن را تقـویت مـى کنـد, به ایـن مسئله نیز توجه ویژه اى داشته است.
(لقـد ارسلنا رسلنا بـالبینات و انزلنا معهم الکتـاب و المیزان لیقـوم الناس بالقسط) یعنـى: به راستـى که پیامبران خـود را با دلایل و براهیـن روشـن فرستادیم و همراه آنان, کتابهاى آسمانى و معیارهایـى جهت سنجـش حق از باطل, نازل نمـودیـم تا مردمان راه عدل و داد را بپادارند.
اگر آیات قرآن و سنت پیامبر اسلام(ص) بررسى شـود, به وضوح معلوم خواهد شد که مسئله مبارزه با ستمگرى و ستم پذیرى از اصولى تریـن بـرنامه هاى دیـن مبیـن اسلام است. اما چـرا در ایـن مقـاله, سعى داریـم ایـن زاویه از اسلام را از دیـدگاه و سیره حضـرت علـى(ع) بررسى نمائیم؟ هـریک از محققـان و علماى جهان که در بـاره زنـدگـى و شخصیت آن حضرت, پژوهـش نمـوده اند به ایـن مسئله, اعتـراف دارنـد که جنبه عدالت در زنـدگـى ایشـان و مبـارزه وى بـا ظلـم و ستـم و سعى و اهتمام خستگـى ناپذیـرش در جهت تحقق و بسط عدالت در جـامعه, از برجسته تـریـن جنبه هاى زنـدگـى آن حضـرت محسـوب مـى شـود. بـرخـى مجسمه عدالتش نامیده اند و دیگرانى, شهید راه عدالتـش خوانده اند.

از طرف دیگر, پـس از پیامبر عالیقدر اسلام(ص) على(ع) دومیـن شخص عالـم اسلام و بـرجسته تریـن شخصیت است که نمـونه اى از یک حکـومت کامل بر اساس اسلام ناب را ارایه کرده است. لذا در ایـن نوشتار, سعى نگارنده بر آن بوده است تا ایـن منظر از اسلام از دیدگاه آن حضرت و بررسـى عملکرد وى, مورد کنکاش قرار گیرد. مـوضع آن حضرت نسبت به ستـم, به دو بخـش اصلـى تقسیـم مـى شـود:

ـ مبارزه با ستمگرى.  ـ مبارزه با ستم پذیرى.

مبارزه با ستمگرى:

ایـن جنبه از مـوضع حضـرت نیز خـود به دو بخـش تقسیـم مـى شـود:

1 ـ التزام عملـى آن حضـرت به نفـى ظلـم.2 ـ مبـارزه ایشـان بـا ظلـم ظالمـان.

اگر صفحات زندگـى و حکـومت آن حضرت را ورق بزنیم, مـى بینیـم که سراسر زندگى آن حضرت, وقف مبارزه با ظلـم ظالمان بوده است. لذا به جهت گستـردگـى دامنه ایـن بخـش, پیگیرى آن را به فـرصتـى وا مى گذاریـم و به بخـش دیگر که التزام عملى آن حضرت به نفـى ظلـم است, مى پردازیم.

التزام عملى به نفى ظلم

مراد از التزام عملى, ایـن است که آن حضرت مقید بـودند هرگز از ناحیه ایشان یا کارگزارانشـان, ظلمـى به کسـى یا به جـامعه روا داشته نشـود یا حقـى پایمال نگـردد. ایـن بخـش نیز به دو قسمت, تقسیم مى گردد:

1 ـ التزام از جنبه هاى انسانى. 2 ـ التزام از جنبه هاى حکومتى.

التزام از جنبه هاى انسانى

علـى(ع) به عنـوان نمـونه کـاملـى از یک انسـان, داراى عواطفـى بسیارى قـوى و روحیات انسانى در حد اءعلى بـوده است; چنیـن است که او را جـامع اضـداد و مثل اعلاى انسـانیت, خـوانـده اند.

برخـى وى را به اقیانـوسـى تشبیه کرده اند که هیچ طـوفانى آن را متلاطـم نمى کند. الا آه یتیمان و مظلـومان. در قسمتى از خطبه 224 نهج البلاغه, آمده است: ((والله لان اءبیت علـى حسک السعدان مسهدا و اءجـر فــى الاغلال مصفدا اءحب الى مـن اءن اءلقى الله و رسـوله یوم القیامه ظالما لبعض العباد و غاصبا لشىء مـن الحطام)) یعنى سوگند به خدا, اگر شب را بر روى خارهاى نشکـن بیابانـى به صبح بـرسانـم و با غل و زنجیر روى آن خارها و سنگها کشیده شـوم, برایـم دوست داشتنـى تر است از اینکه در روز واپسیـن, خدا و پیامبرش را دیدار نمایم در حالـى که به بعضـى از بندگان خدا ظلـم کرده باشـم... و در فراز دیگرى از همان خطبه, مى فرماید:
((والله لـو اءعطیت الاقـالیـم السبعه بما تحت اءفلاکها علـى اءن اءعصـى الله فى نمله اءسلبها جلب شیره ما فعلته)) یعنى: به خدا سـوگنـد, اگـر هفت اقلیـم و آنچه را که زیـر آسمـان آنهاست, در اختیارم گذارند و در مقابل, ایـن تـوقع را داشته باشند تا خـداى را به همیـن مقدار معصیت کنـم که پـوست جوى را از دهان مورچه اى به جـور و بیداد بستانـم, هرگز تـن به چنیـن کارى نخواهـم داد.
گـاهـى هـم در دستـورالعملهایـى که به کـارگزاران خـود صـادر مى فرموده اند, آنها را به سمت ایـن دیدگاه انسانى, هدایت نمـوده و سوق مى دادند. در فرازى از ((عهدنامه مالک اشتر)) مى خـوانیـم: ((و اءشعر قلبک الـرحمه للــرعیه و المحبه لهم و اللطف بهم و لا تکونـن علیهم سبعا زاریا تغتنم اءکلهم فانهم صنفان اءما اءخ لک فى الدیـن اءو نظیر لک فى الخلق)) ((اى مالک! جان خود را لباسى از رحمت و لطف و محبت به مـردم بپـوشان و هـرگز در برابـر آنان چـون درنده اى خون آشام, مباش تا خوردن آنان را غنیمت دانى زیرا آنان دو دسته اند: اگر مسلمانند, بـرادران دینـى تـواءنـد و اگر مسلمان هـم نیستند, انسانند و از نظر خلقت با تو یکسان)) و گاه در خطبه هاى عمـومى, همه جامعه را از عواقب وخیـم بیداد و باطـن شیطانى ایـن عمل زشت, برحذر مى داشته است. در خطبه 192 که معروف به ((خطبه قـاصعه)) است در فـرازى مـى فـرمـایند:

((فالله الله فـى عاجل البغى و آجل و خامه الظلـم و سـوء عاقبه الکبر فانها مصیده اءبلیـس العظمى و مکیدته الکبرى التـى تساور قلـوب الـرجال مساوره السمـوم القاتله...)) پـس خدا را خـدا را بیاد آوریـد در بـدى عاقبت بیـداد که دامگاه بزرگ شیطـان است و حیله عظیـم او که مـاننـد زهـرهـاى کشنـده, دلهاى مــردان را مى کشد...)) روح عدالت و ستـم ستیزى چنان در وجـود وى به تبلـور رسیده بـود که نمودهاى بارز آن را حتى در وصیت نامه آن حضرت به دو فرزندش امام حسـن و امام حسیـن(علیهما السلام) مـى تـوان دید.

آنجا که وصیت مـى نماید تا همیشه یار ستمدیدگان و دشمـن ستمگران باشند:

((اءوصیکما بتقـوى الله ... و کـونـا للظالـم خصمـا و للمظلـوم عونا)) و ایـن عدالت متبلور در هنگام شهادت و بستر مرگ نیز عملا پرتو افشانى مى کند که:

((یا بنـى عبدالمطلب لا اءلفینکـم تخوضـون دماء المسلمیـن خـوضا تقـولـون قتل اءمیرالمومنیـن اءلا لا تقتلـن بى الاقاتلى...)) ((اى پسـران عبـد المطلب! ایـن گـونه نباشـد که پـس از مرگ مـن میان مسلمانان افتاده و خون ریزى به راه بیاندازید به ایـن بهانه که امیرمـومنان کشته شده است و ایـن مطلب را دستاویزى جهت آشـوب و کشتار قـرار دهید.آگاه باشیـد که شمابه تلافـى قتل مـن, کسـى جز قاتل مرا نباید بکشید...))

التزام به عدالت از جنبه هـاى حکـومتـى

ایـن بخش که بخـش مهمى از زندگى حضرت را تشکیل مى دهد, خـود نیز به سه بخـش مختلف, تقسیـم مـى شـود:

1 ـ عدالت در سیـاست. 2 ـ عدالت در امور مالى. 3 ـ عدالت در امور نظامى.

عدالت در سیاست:

اگر بخـواهیـم ایـن جنبه از مواضع آن حضرت را مـورد بررسى قرار دهیـم باید نـوع دیـدگاه ایشان نسبت به حکـومت را مـورد مطالعه قـرار بـدهیـم. حضـرت با ایـن دیـدگاه به حکـومت مـى نگریسته که همان گـونه که حاکـم نسبت به مردم, صاحب حق مى باشد, مردم هـم در بـرابـر او, صاحب حقـوقـى هستنـد. و حق, چیز یک طـرفه اى نیست که همیشه به نفع کسـى و به ضـرر کـس دیگـرى بـاشـد. در خطبه 216 دیدگاههاى خـود را نسبت به حکومت, حق و مردم به صورت کامل بیان کرده است: ((اما بعد فقد جعل الله سبحانه لـى علیکم حقا بـولایه اءمرکـم و لکـم على مـن الحق مثل الذى لـى علیکـم فالحق اءوسع الاشیاء فـى التـواصف و اءضیقها فى التناضف لا یجرى لاحد الا جرى علیه و لا یجرى علیه الا جرى الله.)) یعنـى: خـداوند به جهت سرپرستـى بر شما که به مـن داده است, برایـم حقى در گردن شما نهاده و شماهـم مانند همان حق را در گـردن مـن داریـد و حق در مرحله تـوصیف و گفتار, میـدانـى وسیع دارد ولـى در مرحله عمل و انصاف دادن, تنگ تـریـن میدانهاست; چـون حق به نفع کسى جارى نمى شود الا اینکه بر ضرر وى نیز جارى خـواهد شد و بر ضرر کسى جارى نمى شـود الا اینکه به نفع وى نیز جارى خواهد شد.

چنانکه ملاحظه کردید, هنگامـى که کسـى با چنیـن دیدگاهى به مردم نگاه کنـد و حق را دو طـرفه بـدانـد, هیچ گاه حـاضـر به ظلـم و انحصار طلبـى نمى شـود و چنیـن سیاست گذارى, قطعا عادلانه خـواهد بود. اصـولا فلسفه سیاسـى حضرت على(ع) مبتنى بر استفاده از ابزار پاک جهت رسیدن به اهداف پاک بـود و بطـور کلى با بکار بردن حربه هاى کثیف سیـاسـى که خـود نـوعى ظلـم است, مخـالف بود. مثلا زمانـى که در ((شـوراى شـش نفـره تعییـن خلیفه)) به ایشـان پیشنهاد خلافت شد به شرطى که به سیره شیخیـن عمل نماید, با کمال صـراحت وقـاطعیت فـرمـودنـد: ((مـن به راءى و اجتهاد خــود عمل مـى نمایـم.)) در حالـى که بسیارى از کسانـى که به سیاست با دید مادى و کثیف آن مـى نگرند, در چنیـن مـواقعى, تـوسل به دروغى به ظاهـر مصلحت آمیز را نه تنها جـائز بلکه لازم مـى داننـد. امـا علـى(ع) بـا چنیـن سیـاستـى, بیگـانه است چه آنکه مـى داند:

((الملک یبقى مع الکفر و لا یبقى مع الظلـم)) یعنى: حکومت ممکـن است با کفر هـم پایدار بماند ولـى با ظلـم, پایدار نمـى ماند. و دروغ و ناراستى هـم نوعى ظلـم است. و در جهت چنیـن فلسفه اى بود که حکـومت اسلامى را پـس از اقبال عمـومـى مردم, پذیرفت ولـى با صـداى بلند اعلام داشت که: مـن حکـومت را فقط و فقط از ایـن جهت مى پذیـرم تا بتـوانـم به ایـن وسیله, حق مظلـومـى را از ظالمـى بستانـم. در خطبه سـوم نهج البلاغه که به ((خطبه شقشقیه)) معروف است, آمده است:

((اءما و الذى فلق الحبه و بـراء النسمه, لـولا حضـور الحاضـر و قیام الحجه بـوجود الناصر و ما اءخذالله مـن العلماء اءلایقاروا على کظه ظالـم و لا سغب مظلـوم لالقیت حبلها علـى غاربها و لسقیت آخرها بکاءس اولها ...)) که خلاصه معنایـش, ایـن است: سـوگند به آن کـس که دانه را شکافت و بشـر را آفریـد, اگر بـواسطه یارى و استقبال مردم حجت بـر مـن تمام نمـى شـد و اگر نبـود پیمانـى که خـداونـد از عالمان گرفته تا در برابـر سیرى ظالمان و گـرسنگـى ستمـدیـدگـان سـاکت نمـاننـد, هـرگزایـن حکــومت و خلافت را نمى پذیرفتم... یا در خطبه 131 نهج البلاغه در مقام دعا و نیایـش با پـروردگار, باز هـم بر ایـن نکته تاءکید مـى کننـد که پذیرش حکـومت از جانب ایشان, هیچ گونه انگیزه اى جز تاءمیـن امنیت مظلومان جامعه و در نتیجه, اجـراى احکـام الهى نبوده است:

((اللهم انک تعلم اءنه لـم یکـن الذى کان منا فسه فى سلطان و لا التماس شىء من فضول الحطام و لکـن لنرد المعالم من دینک و تظهر الاصلاح فى بلادک فیاءمن المظلـومـون من عبادک و تقام المعطله مـن حدودک...)) یعنى: خداوندا! تـو مى دانى آنچه را که از ما در امر خلافت و حکـومت صادر شـده است, تنازع و درگیـرى بـر سـر قـدرت و سلطنت یا بـر سـر مال حطـام دنیـوى, نبـوده است بلکه مهمتـریـن انگیزه ما ایـن بـوده است تـا پـرچمهاى دیـن تـو آشکار گـردد و شهرهایت اصلاح گردد تا به ایـن وسیله, بنـدگان مظلـومت به امنیت بـرسنـد و قـوانیـن فـرامـوش شـده ات, اجـرا گردد... ایـن مطلب را حضرت به مالک اشتـر هـم در هنگام فرستادنـش بـراى ((حکـومت مصـر)) فـرمـودنـد. در فـرازى از عهدنامه, آمـده است: ((و اءن اءفضل قره عیـن الـولاه استقامه العدل فـى البلاد و ظهور موده الرعیه...)) یعنى: اى مالک! هر آینه بهتریـن چیزى که مایه چشـم روشنى والیان است, ایـن است که عدالت در شهرها گسترش یابد و اهالـى مملکت بـا حکمـرانان اظهار مـودت و دوستـى نماینـد... یـا در خطبه 40 نهج البلاغه که در جـواب شعار ((لاحکــم الا لله)) خـوارج, است; باز به ایـن نکته اشاره شده است که حاکـم باید حق ضعیف را از قوى بگیرد. ((و یوخذ به للضعیف مـن القـوى)) پـس از قبـول خلافت و رسیدن به قـدرت هـم اولیـن کارى که انجام دادنـد, گستـرش عدالت در جامعه و گرفتـن حق ضعیفان از ستمگران و غاصبان حقـوق ملت بـود و بنا را بـر عزل والیان نالایق و باز گـردانـدن اموال عمـومـى از دست غارتگران و تعقیب آنان, گذاردنـد با ایـن شعار که((فـاءن فـى العدل سعه و مـن ضـاق علیه العدل فـالجــور علیه اءضیق...))

یعنـى: همانا ایـن عدالت است که مـوجب گشایش و آسایـش در جامعه است و هـرکـس که جـامعه داراى عدالت بـر وى تنگ آیـد, به یقیـن زنـدگـى در حکـومت بیـداد بـر وى تنگ تـر خـواهـد بود.

در همیـن روزها, کسانى از اصحاب و یاران آن حضرت از سر دلسـوزى به حضـورش مـى رسیـدند و عرض مـى کـردنـد: ایـن اعمال شما از نظر سیاسى, خطا محسـوب مى شـود, چـون حکومت شما تازه پاگرفته و هنوز ایـن قـدرت و استحکام را ندارد که دست به اعمال انقلابـى بزنید, خوب است کمى صبر نمائید و با ایـن افراد کمى مماشات نموده و با آنها کارى نـداشته باشیـد تـا اینکه بعد از چنـدى بـا استحکـام پـایه هاى خلافت بتـوانیـد سـر فـرصت بـا چنیـن کسانـى به مقابله برخیزید.

در برابر این استدلال به ظاهر منطقى, حضرت ایـن گونه جواب دادند که:

((على کسى نیست که حتى چشم برهم زدنى در حکومتش ستـم را بپذیرد و به ستمگرى اجازه حیات سیاسـى بـدهـد.)) در اینجاست که بـر سر این ناصحان, بانگ مى زند که: ((اءتاء مرونى اءن اءطلب النصر بالجور فیمـن ولیت علیه والله لا اءطور به ما سمر سمیر و ما اءم نجـم فى السماء نجما...)) یعنى: آیا مرا فرا مـى خـوانید تا پیروزى را به قیمت ستـم بر کسانى که تحت سرپرستى مـن هستند, به دست آورم؟! به خدا سـوگند تا هنگامى که جهان باقـى است و ستاره اى در آسمان سوسـو مـى زنـد, به چنیـن کارى دست نخواهم زد. در احکامى که به کارگزاران خـود مى داده اند نیز همـواره بر ایـن مطلب تاءکید مـى کردند که باید سمت گیریهاى حکـومتـى به جانب عدل بـاشـد و از طـریق مستقیـم خـارج نشـود. در عهدنامه مالک اشتـر مى خوانیم:

((ولیکـن اءحب الامور الیک اءوسطها فى الحق و اءعمها فى العدل و اجمعها لـرضـى الـرعیه ...)) یعنـى: اى مـالک! بـایـد همیشه به کارهائى بپـردازى که در طـریق حق و در جهت فـراگیـر شـدن عدالت بـاشـد و جهت جلب رضـایت عامه مـردم به کـار آیـد...البته ممکـن است این گونه تصور شود که عدالت سیاسى حضرت به ایـن معنـى است که بیـن طبقات مردم هیچ گـونه تفاوت نمـى گذاشتند ولـى ایـن, تصـور صحیحى نیست بلکه عدالت آن است که هرچیز سرجاى خـود باشد. خود آن حضرت فرموده اند: ((العدل یضع الامور مواضعها)) یعنى: عدالت هر چیز را سرجاى خـود قرار مـى دهـد. بنابـرایـن, عدالت در سیاست گذارى حضرت به معنـى اعطاى حقـوق هر قشر از جامعه فرا خـور حال آن طبقه است. چنانکه به مالک فرموده: ((و اعلـم ان الرعیه طبقات لا یصلح بعضها الاببعض و لاغنـى ببعضها عن بعض... و کل قد سمـى الله له سهمه و وضع علـى حده فرضیه فـى کتابه و سنه نبیه ...)) یعنـى: اى مالک! آگاه باش که مردم چند طبقه اند که خداوند متعال در قرآن کریـم و سنت پیامبر اکرم(ص) براى هرکدام از ایـن طبقات سهمى و حقى تعیین فرموده است..

اهمیـّـت حــجه الـــوداع

هجرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم و خروج آن حضرت از مکه معظمه نقطه عطفی در تاریخ اسلام به شمار می آید و بعد از این هجرت، حضرت سه بار به مکه سفر کرده اند.

بار اول در سال هشتم پس از صلح حدیبیه به عنوان عمره وارد مکه شدند و طبق قراردادی که با مشرکین بسته بودند فوراً بازگشتند.

بار دوم در سال نهم به عنوان فتح مکه وارد این شهر شدند، و پس از پایان برنامه ها و برچیدن بساط کفر و شرک و بت پرستی به طائف رفتند و هنگام بازگشت به مکه آمده و عمره بجا آوردند و سپس به مدینه بازگشتند.

سومین و آخرین بار بعد از  هجرت که پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم وارد مکه شدند در سال دهم هجری بعنوان حجه الوداع بود که حضرت برای اولین بار به طور رسمی اعلان حج دادند تا همه مردم در حد امکان حاضر شوند.

در این سفر دو مقصد اساسی در نظر بود، و آن عبارت بود از دو حکم مهم از قوانین اسلام که هنوز برای مردم به طور کامل و رسمی تبیین نشده بود: یکی حج، و دیگری مسئله خلافت و ولایت و جانشینی بعد از پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم.

 

آغاز سفر حج

پس از اعلان عمومی، مهاجرین و انصار و قبایل اطراف مدینه و مکه و حتی بلاد یمن و غیر آن بسوی مکه سرازیر شدند تا جزئیات احکام حج را شخصاً از پیامبرشان بیاموزند و در اولین سفر رسمی حضرت، به عنوان حج شرکت داشته باشند. اضافه بر آنکه حضرت اشاراتی فرموده بودند که امسال سال آخر عمر من است و این می توانست باعث شرکت همه جانبه مردم باشد.

جمعیتی حدود یکصد و بیست هزار نفر (گاهی بیشتر از آن را هم نقل کرده اند) در مراسم حج شرکت کردند که فقط هفتاد هزار نفر آنان از مدینه به همراه حضرت حرکت کرده بودند، بطوریکه لبیک گویان از مدینه تا مکه متصل بودند.

حضرت چند روز به ماه ذی الحجه مانده از مدینه خارج شدند و بعد از ده روز طی مسافت در روز سه شنبه پنجم ذی الحجه وارد مکه شدند.

امیرالمومنین علیه السلام هم که قبلاً از طرف حضرت به یمن و نجران برای دعوت به اسلام و جمع آوری خمس و زکات و جزیه رفته بودند به همراه عده ای در حدود دوازده هزار نفر از اهل یمن برای ایام حج به مکه رسیدند.

با رسیدن ایام حج در روز نهم ذی الحجه حضرت به موقف عرفات رفتند و بعد از آن اعمال حج را یکی پس از دیگری انجام دادند، و در هر مورد واجبات و مستحبات آن را برای مردم بیان فرمودند.

خطابه اول در منی

در عرفات دستور الهی نازل شد که علم و ودایع انبیاء علیهم السلام را به علی بن ابی طالب علیه السلام منتقل کند و او را به عنوان خلیفه و جانشین خود معرفی کند.

در منی پیامبر صلی اله علیه و اله و سلم اولین خطابه خود را ایراد فرمودند که در واقع یک زمینه سازی برای خطبه غدیر بود. در این خطبه ابتدا اشاره به امنیت اجتماعی مسلمین از نظر جان و مال و آبروی مردم نمودند، و سپس خونهای بناحق ریخته شده و اموال بناحق گرفته شده در جاهلیت را رسماً مورد عفو قرار دادند تا کینه توزیها از میان برداشته شود و جوّ اجتماع برای تامین امنیت آماده شود. سپس مردم را برحذر داشتند که مبادا بعد از او اختلاف کنند و بر روی یکدیگر شمشیر بکشند.

در اینجا تصریح فرمودند که:

اگر من نباشم علی بن ابی طالب در مقابل متخلفین خواهد ایستاد.

سپس حدیث ثقلین بر لسان مبارک حضرت جاری شد و فرمودند:

من دو چیز گرانبها در میان شما باقی می گذارم که اگر به این دو تمسک کنید هرگز گمراه نمی شوید: کتاب خدا و عترتم یعنی اهل بیتم.

اشاره ای هم داشتند به اینکه عده ای از همین اصحاب من روز قیامت به جهنم برده می شوند.

نکته جالب توجه اینکه در این خطابه، امیرالمومنین علیه السلام سخنان حضرت را برای مردم تکرار می کردند تا آنان که دورتر بودند بشنوند.

 

 

خطابه دوم در مسجد خیف در منی

در روز سوم از توقف در منی، بار دیگر حضرت فرمان دادند تا مردم در مسجد خیف اجتماع کنند. در آنجا نیز خطابه ای ایراد فرمودند که ضمن آن صریحاً از مردم خواستند که گفته های ایشان را خوب به خاطر بسپارند و به غائبان برسانند.

در این خطبه به اخلاص عمل و دلسوزی برای امام مسلمین و تفرقه نینداختن سفارش فرمودند و تساوی همه مسلمانان در برابر حقوق و قوانین الهی را اعلام کردند. بعد از آن بار دیگر متعرض مسئله خلافت شدند و حدیث ثقلین بر لسان حضرت جاری شد، و بار دیگر برای غدیر زمینه را آماده کردند.

در این مقطع، منافقین کاملاً احساس خطر کردند و قضیه را جدی گرفتند و برنامه های خود را آغاز کردند و پیمان نامه نوشتند و هم قسم شدند.

 

لقب امیرالمؤمنین

در مکه جبرئیل، لقب امیرالمؤمنین را به عنوان اختصاص آن به علی بن ابی طالب علیه السلام از جانب الهی آورد، اگر چه این لقب قبلاً نیز برای آن حضرت تعیین شده بود.

پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم هم دستور دادند تا یک یک اصحابش نزد علی علیه السلام بروند و به عنوان امیرالمؤمنین بر او سلام کنند و السلام علیک یا امیرالمؤمنین بگویند، و بدینوسیله در زمان حیات خود، از آنان اقرار بر امیر بودن علی علیه السلام گرفت.

در اینجا ابوبکر و عمر به عنوان اعتراض به پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم گفتند: آیا این حقی از طرف خدا و رسولش است؟ حضرت غضبناک شده فرمودند: حقی از طرف خدا و رسولش است، خداوند این دستور را به من داده است.

اعلان رسمی برای حضور در غدیر

با اینکه انتظار می رفت پیامبر خدا در اولین و آخرین سفر حج خود مدتی در مکه بمانند، ولی بلافاصله پس از اتمام حج حضرت به منادی خود بلال دستور دادند تا به مردم اعلان کند: فردا کسی جز معلولان نباید باقی بماند، و همه باید حرکت کنند تا در وقت معین در غدیر خم حاضر باشند.

غدیر کمی قبل از جحفه که محل افتراق اهل مدینه و اهل مصر و اهل عراق و اهل نجد بود به امر خاص الهی انتخاب شد. در این مکان، آبگیر و درختان کهنسالی وجود داشت. هم اکنون نیز، غدیر محل شناخته شده ای در دویست و بیست کیلومتری مکه و به فاصله دو میل قبل از جحفه به طرف مکه قرار دارد، و مسجد غدیر و محل نصب امیرالمؤمنین علیه السلام محل عبادت و زیارت زائران است.

برای مردم بسیار جالب توجه بود که پیامبرشان - بعد از ده سال دوری از مکه – بدون آنکه مدتی اقامت کنند تا مسلمانان به دیدارشان بیایند و مسایل خود را مطرح کنند، بعد از اتمام مراسم حج فوراً از مکه خارج شدند و مردم را نیز به خروج از مکه و حضور در غدیر امر نمودند.

صبح آن روز که پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم از مکه حرکت کردند، سیل جمعیت که بیش از صد و بیست هزار نفر (و به قولی صد و چهل هزار، و به قول دیگر صد و هشتاد هزار نفر) تخمین زده می شدند به همراه حضرت حرکت کردند. حتی عده ای حدود دوازده هزار نفر از اهل یمن که مسیرشان به سمت شمال نبود همراه حضرت تا غدیر آمدند.

اجتماع خطابه و جزئیات خطبه

همینکه به منطقه کراع الغمیم - که غدیرخم در آن واقع شده – رسیدند، حضرت مسیر حرکت خود را به طرف راست جاده و به سمت غدیر تغییر دادند و فرمودند:

أَیُّهَا النَّاسُ أَجِیبُوا دَاعِیَ اللَّهِ أَنَا رَسُولُ اللَّه

ای مردم، دعوت کننده خدا را اجابت کنید که من پیام آور خدایم.

و این کنایه از آن بود که هنگام ابلاغ پیام مهمی فرا رسیده است.

سپس فرمان دادند تا منادی ندا کند: «همه مردم متوقف شوند و آنانکه پیش رفته اند بازگردند و آنانکه پشت سر هستند توقف کنند» تا آهسته آهسته همه جمعیت در محل از پیش تعیین شده جمع گردند. و نیز دستور دادند: کسی زیر درختان کهنسالی که در آنجا بود نرود و آن موضع خالی بماند.

پس از این دستور همه مرکبها متوقف شدند، و کسانی که پیشتر رفته بودند بازگشتند و همه مردم در منطقه غدیر پیاده شدند و هر یک برای خود جایی پیدا کردند، و کم کم آرام گرفتند.

شدت گرما در اثر حرارت آفتاب و داغی زمین سوزنده و به حدی ناراحت کننده بود که مردم و حتی خود حضرت گوشه ای از لباس خود را به سرانداخته و گوشه ای از آن را زیرپای خود قرار داده بودند، و عده ای از شدت گرما عبای خود را به پایشان پیچیده بودند.

از سوی دیگر، پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم سلمان و ابوذر و مقداد را فراخواندند و به آنان دستور دادند تا به محل درختان کهنسال بروند و آنجا را آماده کنند. آنها خارهای زیر درختان را کندند و سنگهای ناهموار را جمع کردند و زیر درختان را جارو کردند و آب پاشیدند. در فاصله بین دو درخت روی شاخه ها پارچه ای انداختند تا سایبانی از آفتاب باشد، و آن محل برای برنامه سه روزه ای که حضرت در نظر داشتند کاملاً مساعد شود.

سپس در زیر سایبان، سنگها را روی هم چیدند و از رواندازهای شتران و سایر مرکبها هم کمک گرفتند و منبری به بلندی قامت حضرت ساختند و روی آن پارچه ای انداختند، و آنرا طوری بر پا کردند که نسبت به دو طرف جمعیت در وسط قرار بگیرد و پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم هنگام سخنرانی مشرف بر مردم باشد تا صدای حضرت به همه برسد و همه او را ببینند.

البته ربیعه بن امیه بن خلف کلام حضرت را برای مردم تکرار می کرد تا افرادی که دورتر قرار داشتند مطالب را بهتر بشنوند.

پیامبر و امیرالمؤمنین علیهما السّلام بر فراز منبر

انتظار مردم به پایان رسید. ابتدا منادی حضرت ندای نماز جماعت داد، و سپس نماز ظهر را به جماعت خواندند.

بعد از آن مردم ناظر بودند که پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم بر فراز آن منبر ایستادند و امیرالمؤمنین علیه السلام را فراخواندند و به ایشان دستور دادند بالای منبر بیایند و در سمت راستشان بایستند. قبل از شروع خطبه، امیرالمومنین علیه السلام یک پله پایین تر بر فراز منبر در طرف راست حضرت ایستاده بودند.

سپس آن حضرت نگاهی به راست و چپ جمعت نمودند و منتظر شدند تا مردم کاملاً جمع شوند. پس از آماده شدن مردم، پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم سخنرانی تاریخی و آخرین خطابه رسمی خود را برای جهانیان آغاز کردند.

متن خطبه غدیر

بخش اول: حمد و ثنای الهی

ستایش خدای را سزاست که در یگانگی اش بلند مرتبه و در تنهایی اش به آفریدگان نزدیک است؛ سلطنتش پرجلال و در ارکان آفرینش اش بزرگ است. بى آنکه مکان گیرد و جابه جا شود، بر همه چیز احاطه دارد و بر تمامی آفریدگان به قدرت و برهان خود چیره است.

همواره ستوده بوده و خواهد بود و مجد و بزرگی او را پایانی نیست. آغاز و انجام از او و برگشت تمامی امور به سوی اوست.

اوست آفریننده آسمان ها و گستراننده زمین ها و حکمران آن ها. دور و منزه از خصایص آفریده هاست و در منزه بودن خود نیز از تقدیس همگان برتر است. هموست پروردگار فرشتگان و روح؛ افزونی بخش آفریده ها و نعمت ده ایجاد شده هاست.

به یک نیم نگاه دیده ها را ببیند و دیده ها هرگز او را نبینند.

اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی عَلا فی تَوَحُّدِهِ وَ دَنا فی تَفَرُّدِهِ وَجَلَّ فی سُلْطانِهِ وَعَظُمَ فی اَرْکانِهِ، وَاَحاطَ بِکُلِّ شَیءٍ عِلْماً وَ هُوَ فی مَکانِهِ وَ قَهَرَ جَمیعَ الْخَلْقِ بِقُدْرَتِهِ وَ بُرْهانِهِ،

حَمیداً لَمْ یَزَلْ، مَحْموداً لایَزالُ (وَ مَجیداً لایَزولُ، وَمُبْدِئاً وَمُعیداً وَ کُلُّ أَمْرٍ إِلَیْهِ یَعُودُ).

بارِئُ الْمَسْمُوکاتِ وَداحِی الْمَدْحُوّاتِ وَجَبّارُ الْأَرَضینَ وَ السّماواتِ، قُدُّوسٌ سُبُّوحٌ، رَبُّ الْمَلائکَةِ وَالرُّوحِ، مُتَفَضِّلٌ عَلی جَمیعِ مَنْ بَرَأَهُ، مُتَطَوِّلٌ عَلی جَمیعِ مَنْ أَنْشَأَهُ.

یَلْحَظُ کُلَّ عَیْنٍ وَالْعُیُونُ لاتَراهُ.

کریم و بردبار و شکیباست. رحمت اش جهان شمول و عطایش منّت گذار. در انتقام بی شتاب و در کیفر سزاواران عذاب، صبور و شکیباست. بر نهان ها آگاه و بر درون ها دانا. پوشیده ها بر او آشکار و پنهان ها بر او روشن است. او راست فراگیری و چیرگی بر هر هستی. نیروی آفریدگان از او و توانایی بر هر پدیده ویژه اوست. او را همانندی نیست و هموست ایجادگر هر موجود در تاریکستان لاشیء. جاودانه و زنده و عدل گستر. جز او خداوندی نباشد و اوست ارجمند و حکیم.

دیده ها را بر او راهی نیست و اوست دریابنده دیده ها. بر پنهانی ها آگاه و بر کارها داناست. کسی از دیدن به وصف او نرسد و بر چگونگی او از نهان و آشکار دست نیابد مگر، او - عزّوجلّ - خود، راه نماید و بشناساند.

کَریمٌ حَلیمٌ ذُوأَناتٍ، قَدْ وَسِعَ کُلَّ شَیءٍ رَحْمَتُهُ وَ مَنَّ عَلَیْهِمْ بِنِعْمَتِهِ. لا یَعْجَلُ بِانْتِقامِهِ، وَلایُبادِرُ إِلَیْهِمْ بِمَا اسْتَحَقُّوا مِنْ عَذابِهِ. قَدْفَهِمَ السَّرائِرَ وَ عَلِمَ الضَّمائِرَ، وَلَمْ تَخْفَ عَلَیْهِ اَلْمَکْنوناتُ ولا اشْتَبَهَتْ عَلَیْهِ الْخَفِیّاتُ. لَهُ الْإِحاطَةُ بِکُلِّ شَیءٍ، والغَلَبَةُ علی کُلِّ شَیءٍ والقُوَّةُ فی کُلِّ شَئٍ والقُدْرَةُ عَلی کُلِّ شَئٍ وَلَیْسَ مِثْلَهُ شَیءٌ. وَ هُوَ مُنْشِئُ الشَّیءِ حینَ لاشَیءَ دائمٌ حَی وَقائمٌ بِالْقِسْطِ، لاإِلاهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزیزُالْحَکیمُ.

جَلَّ عَنْ أَنْ تُدْرِکَهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصارَ وَ هُوَاللَّطیفُ الْخَبیرُ. لایَلْحَقُ أَحَدٌ وَصْفَهُ مِنْ مُعایَنَةٍ، وَلایَجِدُ أَحَدٌ کَیْفَ هُوَمِنْ سِرٍ وَ عَلانِیَةٍ إِلاّ بِمادَلَّ عَزَّوَجَلَّ عَلی نَفْسِهِ.

و گواهی می دهم که او «الله» است. همو که تنزّهش سراسر روزگاران را فراگیر و نورش ابدیت را شامل است. بی مشاور، فرمانش را اجرا، بی شریک تقدیرش را امضا و بی یاور سامان دهی فرماید. صورت آفرینش او را الگویی نبوده و آفریدگان را بدون یاور و رنج و چاره جویی، هستی بخشیده است. جهان با ایجاد او موجود و با آفرینش او پدیدار شده است.

پس اوست «الله» که معبودی به جز او نیست. همو که صُنعش استوار است و ساختمان آفرینشش زیبا. دادگری است که ستم روا نمی دارد و کریمی که کارهابه او بازمی گردد.

و گواهی می دهم که او «الله» است که آفریدگان در برابر بزرگی اش فروتن و در مقابل عزّتش رام و به توانایی اش تسلیم و به هیبت و بزرگی اش فروتن اند. پادشاه هستی ها و چرخاننده سپهرها و رام کننده آفتاب و ماه که هریک تا اَجَل معین جریان یابند. او پردۀ شب را به روز و پردۀ روز را - که شتابان در پی شب است - به شب پیچد. اوست شکنندۀ هر ستمگر سرکش و نابودکنندۀ هر شیطان رانده شده.

وَأَشْهَدُ أَنَّهُ الله ألَّذی مَلَأَ الدَّهْرَ قُدْسُهُ، وَالَّذی یَغْشَی الْأَبَدَ نُورُهُ، وَالَّذی یُنْفِذُ أَمْرَهُ بِلامُشاوَرَةِ مُشیرٍ وَلامَعَهُ شَریکٌ فی تَقْدیرِهِ وَلایُعاوَنُ فی تَدْبیرِهِ. صَوَّرَ مَا ابْتَدَعَ عَلی غَیْرِ مِثالٍ، وَ خَلَقَ ما خَلَقَ بِلامَعُونَةٍ مِنْ أَحَدٍ وَلا تَکَلُّفٍ وَلاَ احْتِیالٍ. أَنْشَأَها فَکانَتْ وَ بَرَأَها فَبانَتْ.

فَهُوَالله الَّذی لا إِلاهَ إِلاَّ هُوالمُتْقِنُ الصَّنْعَةَ، اَلْحَسَنُ الصَّنیعَةِ، الْعَدْلُ الَّذی لایَجُوُر، وَالْأَکْرَمُ الَّذی تَرْجِعُ إِلَیْهِ الْأُمُورُ.

وَأَشْهَدُ أَنَّهُ الله الَّذی تَواضَعَ کُلُّ شَیءٍ لِعَظَمَتِهِ، وَذَلَّ کُلُّ شَیءٍ لِعِزَّتِهِ، وَاسْتَسْلَمَ کُلُّ شَیءٍ لِقُدْرَتِهِ، وَخَضَعَ کُلُّ شَیءٍ لِهَیْبَتِهِ. مَلِکُ الْاَمْلاکِ وَ مُفَلِّکُ الْأَفْلاکِ وَمُسَخِّرُالشَّمْسِ وَالْقَمَرِ، کُلٌّ یَجْری لاَِجَلٍ مُسَمّی. یُکَوِّرُالَّلیْلَ عَلَی النَّهارِ وَیُکَوِّرُالنَّهارَ عَلَی الَّلیْلِ یَطْلُبُهُ حَثیثاً. قاصِمُ کُلِّ جَبّارٍ عَنیدٍ وَ مُهْلِکُ کُلِّ شَیْطانٍ مَریدٍ.

نه او را ناسازی باشد و نه برایش انباز و مانندی. یکتا و بی نیاز، نه زاده و نه زاییده شده، او را همتایی نبوده، خداوند یگانه و پروردگار بزرگوار است. بخواهد و به انجام رساند. اراده کند و حکم نماید. بداند و بشمارد. بمیراند و زنده کند. نیازمند و بی نیاز گرداند. بخنداند و بگریاند. نزدیک آورد و دور برد. بازدارد و عطا کند. او راست پادشاهی و ستایش. به دست توانی اوست تمام نیکی. و هموست بر هر چیز توانا.

شب را در روز و روز را در شب فرو برد. معبودی جز او نیست؛ گران مایه و آمرزنده؛ اجابت کنندۀ دعا و افزایندۀ عطا، بر شمارندۀ نفَس ها؛ پروردگار پری و انسان. چیزی بر او مشکل ننماید، فریاد فریادکنندگان او را آزرده نکند و اصرارِ اصرارکنندگان او را به ستوه نیاورد.

نیکوکاران را نگاهدار، رستگاران را یار، مؤمنان را صاحب اختیار و جهانیان را پروردگار است؛ آن که در همه احوال سزاوار سپاس و ستایش آفریدگان است.

لَمْ یَکُنْ لَهُ ضِدٌّ وَلا مَعَهُ نِدٌّ أَحَدٌ صَمَدٌ لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفْواً أَحَدٌ. إلاهٌ واحِدٌ وَرَبٌّ ماجِدٌ یَشاءُ فَیُمْضی، وَیُریدُ فَیَقْضی، وَیَعْلَمُ فَیُحْصی، وَیُمیتُ وَیُحْیی، وَیُفْقِرُ وَیُغْنی، وَیُضْحِکُ وَیُبْکی، (وَیُدْنی وَ یُقْصی) وَیَمْنَعُ وَ یُعْطی، لَهُ الْمُلْکُ وَلَهُ الْحَمْدُ، بِیَدِهِ الْخَیْرُ وَ هُوَ عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ.

یُولِجُ الَّلیْلَ فِی النَّهارِ وَیُولِجُ النَّهارَ فی الَّلیْلِ، لاإِلاهَ إِلاّهُوَالْعَزیزُ الْغَفّارُ. مُسْتَجیبُ الدُّعاءِ وَمُجْزِلُ الْعَطاءِ، مُحْصِی الْأَنْفاسِ وَ رَبُّ الْجِنَّةِ وَالنّاسِ، الَّذی لایُشْکِلُ عَلَیْهِ شَیءٌ، وَ لایُضجِرُهُ صُراخُ الْمُسْتَصْرِخینَ وَلایُبْرِمُهُ إِلْحاحُ الْمُلِحّینَ.

اَلْعاصِمُ لِلصّالِحینَ، وَالْمُوَفِّقُ لِلْمُفْلِحینَ، وَ مَوْلَی الْمُؤْمِنینَ وَرَبُّ الْعالَمینَ. الَّذِی اسْتَحَقَّ مِنْ کُلِّ مَنْ خَلَقَ أَنْ یَشْکُرَهُ وَیَحْمَدَهُ (عَلی کُلِّ حالٍ).

او را ستایش فراوان و سپاس جاودانه می گویم بر شادی و رنج و بر آسایش و سختی و به او و فرشتگان و نبشته ها و فرستاده هایش ایمان داشته، فرمان او را گردن می گذارم و اطاعت می کنم؛ و به سوی خشنودی او می شتابم و به حکم او تسلیمم؛ چرا که به فرمانبری او شائق و از کیفر او ترسانم. زیرا او خدایی است که کسی از مکرش در امان نبوده و از بی عدالتیش ترسان نباشد (زیرا او را ستمی نیست).

أَحْمَدُهُ کَثیراً وَأَشْکُرُهُ دائماً عَلَی السَّرّاءِ والضَّرّاءِ وَالشِّدَّةِ وَالرَّخاءِ، وَأُومِنُ بِهِ و بِمَلائکَتِهِ وکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ. أَسْمَعُ لاَِمْرِهِ وَاُطیعُ وَأُبادِرُ إِلی کُلِّ مایَرْضاهُ وَأَسْتَسْلِمُ لِماقَضاهُ، رَغْبَةً فی طاعَتِهِ وَ خَوْفاً مِنْ عُقُوبَتِهِ، لاَِنَّهُ الله الَّذی لایُؤْمَنُ مَکْرُهُ وَلایُخافُ جَورُهُ.

بخش اول: فرمان الهی برای مطلبی مهم

و اکنون به عبودیت خویش و پروردگاری او گواهی می دهم. و وظیفه خود را در آن چه وحی شده انجام می دهم مباد که از سوی او عذابی فرود آید که کسی یاری دورساختن آن از من نباشد. هر چند توانش بسیار و دوستی اش (با من) خالص باشد.

- معبودی جز او نیست - چرا که اعلام فرموده که اگر آن چه (درباره ی علی) نازل کرده به مردم نرسانم، وظیفه رسالتش را انجام نداده ام؛ و خداوند تبارک و تعالی امنیت از [آزار] مردم را برایم تضمین کرده و البته که او بسنده و بخشنده است.

وَأُقِرُّلَهُ عَلی نَفْسی بِالْعُبُودِیَّةِ وَ أَشْهَدُ لَهُ بِالرُّبُوبِیَّةِ، وَأُؤَدّی ما أَوْحی بِهِ إِلَی حَذَراً مِنْ أَنْ لا أَفْعَلَ فَتَحِلَّ بی مِنْهُ قارِعَةٌ لایَدْفَعُها عَنّی أَحَدٌ وَإِنْ عَظُمَتْ حیلَتُهُ وَصَفَتْ خُلَّتُهُ

- لاإِلاهَ إِلاَّهُوَ - لاَِنَّهُ قَدْأَعْلَمَنی أَنِّی إِنْ لَمْ أُبَلِّغْ ما أَنْزَلَ إِلَی (فی حَقِّ عَلِی) فَما بَلَّغْتُ رِسالَتَهُ، وَقَدْ ضَمِنَ لی تَبارَکَ وَتَعالَی الْعِصْمَةَ (مِنَ النّاسِ) وَ هُوَالله الْکافِی الْکَریمُ.

پس آنگاه خداوند چنین وحی ام فرستاد: «به نام خداوند همه مهرِ مهرورز. ای فرستادۀ ما! آن چه از سوی پروردگارت دربارۀ علی و خلافت او بر تو فرود آمده بر مردم ابلاغ کن، وگرنه رسالت خداوندی را به انجام نرسانده ای؛ و او تو را از آسیب مردمان نگاه می دارد.»

هان مردمان! آنچه بر من فرود آمده، در تبلیغ آن کوتاهی نکرده ام و حال برایتان سبب نزول آیه را بیان می کنم: همانا جبرئیل سه مرتبه بر من فرود آمد از سوی سلام، پروردگارم - که تنها او سلام است - فرمانی آورد که در این مکان به پا خیزم و به هر سفید و سیاهی اعلام کنم که علی بن ابی طالب برادر، وصی و جانشین من در میان امّت و امام پس از من بوده. جایگاه او نسبت به من به سان هارون نسبت به موسی است، لیکن پیامبری پس از من نخواهد بود او (علی)، صاحب اختیارتان پس از خدا و رسول است؛

و پروردگارم آیه ای بر من نازل فرموده که: «همانا ولی، صاحب اختیار و سرپرست شما، خدا و پیامبر او و ایمانیانی هستند که نماز به پا می دارند و در حال رکوع زکات می پردازند.» و هر آینه علی بن ابی طالب نماز به پا داشته و در رکوع زکات پرداخته و پیوسته خداخواه است.

فَأَوْحی إِلَی: (بِسْمِ الله الرَّحْمانِ الرَّحیمِ، یا أَیُهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ - فی عَلِی یَعْنی فِی الْخِلاَفَةِ لِعَلِی بْنِ أَبی طالِبٍ - وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَالله یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ).

مَعاشِرَالنّاسِ، ما قَصَّرْتُ فی تَبْلیغِ ما أَنْزَلَ الله تَعالی إِلَی، وَ أَنَا أُبَیِّنُ لَکُمْ سَبَبَ هذِهِ الْآیَةِ: إِنَّ جَبْرئیلَ هَبَطَ إِلَی مِراراً ثَلاثاً یَأْمُرُنی عَنِ السَّلامِ رَبّی - وَ هُوالسَّلامُ - أَنْ أَقُومَ فی هذَا الْمَشْهَدِ فَأُعْلِمَ کُلَّ أَبْیَضَ وَأَسْوَدَ: أَنَّ عَلِی بْنَ أَبی طالِبٍ أَخی وَ وَصِیّی وَ خَلیفَتی (عَلی أُمَّتی) وَالْإِمامُ مِنْ بَعْدی، الَّذی مَحَلُّهُ مِنّی مَحَلُّ هارُونَ مِنْ مُوسی إِلاَّ أَنَّهُ لانَبِی بَعْدی وَهُوَ وَلِیُّکُمْ بَعْدَالله وَ رَسُولِهِ.

وَقَدْ أَنْزَلَ الله تَبارَکَ وَ تَعالی عَلَی بِذالِکَ آیَةً مِنْ کِتابِهِ (هِی): (إِنَّما وَلِیُّکُمُ الله وَ رَسُولُهُ وَالَّذینَ آمَنُواالَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَیُؤْتونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ)، وَ عَلِی بْنُ أَبی طالِبٍ الَّذی أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَی الزَّکاةَ وَهُوَ راکِعٌ یُریدُالله عَزَّوَجَلَّ فی کُلِّ حالٍ.

و من از جبرئیل درخواستم که از خداوند سلام اجازه کند و مرا از این مأموریت معاف فرماید. زیرا کمی پرهیزگاران و فزونی منافقان و دسیسۀ ملامت گران و مکر مسخره کنندگان اسلام را می دانم؛ همانان که خداوند در کتاب خود در وصفشان فرموده: «به زبان آن را می گویند که در دل هایشان نیست و آن را اندک و آسان می شمارند حال آن که نزد خداوند بس بزرگ است.»

و نیز از آن روی که منافقان بارها مرا آزار رسانیده تا بدانجا که مرا اُذُن [سخن شنو و زودباور ]نامیده اند، به خاطر همراهی افزون علی با من و رویکرد من به او و تمایل و پذیرش او از من، تا بدانجا که خداوند در این موضوع آیه ای فرو فرستاده: « و از آنانند کسانی که پیامبر خدا را می آزارند و می گویند: او سخن شنو و زودباور است. بگو: آری سخن شنو است. - بر علیه آنان که گمان می کنند او تنها سخن می شنود - لیکن به خیر شماست، او (پیامبر صلی الله علیه و آله) به خدا ایمان دارد و مؤمنان را تصدیق می کند و راستگو می انگارد.»

وَسَأَلْتُ جَبْرَئیلَ أَنْ یَسْتَعْفِی لِی (السَّلامَ) عَنْ تَبْلیغِ ذالِکَ إِلیْکُمْ - أَیُّهَاالنّاسُ - لِعِلْمی بِقِلَّةِ الْمُتَّقینَ وَکَثْرَةِ الْمُنافِقینَ وَإِدغالِ اللّائمینَ وَ حِیَلِ الْمُسْتَهْزِئینَ بِالْإِسْلامِ، الَّذینَ وَصَفَهُمُ الله فی کِتابِهِ بِأَنَّهُمْ یَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ مالَیْسَ فی قُلوبِهِمْ، وَیَحْسَبُونَهُ هَیِّناً وَ هُوَ عِنْدَالله عَظیمٌ.

وَکَثْرَةِ أَذاهُمْ لی غَیْرَ مَرَّةٍ حَتّی سَمَّونی أُذُناً وَ زَعَمُوا أَنِّی کَذالِکَ لِکَثْرَةِ مُلازَمَتِهِ إِیّی وَ إِقْبالی عَلَیْهِ (وَ هَواهُ وَ قَبُولِهِ مِنِّی) حَتّی أَنْزَلَ الله عَزَّوَجَلَّ فی ذالِکَ (وَ مِنْهُمُ الَّذینَ یُؤْذونَ النَّبِی وَ یَقولونَ هُوَ أُذُنٌ، قُلْ أُذُنُ - (عَلَی الَّذینَ یَزْعُمونَ أَنَّهُ أُذُنٌ) - خَیْرٍ لَکُمْ، یُؤْمِنُ بِالله وَ یُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنینَ) الآیَةُ.

و اگر می خواستم نام گویندگان چنین سخنی را بر زبان آورم و یا به آنان اشارت کنم و یا مردمان را به سویشان هدایت کنم [که آنان را شناسایی کنند] می توانستم. لیکن سوگند به خدا در کارشان کرامت نموده لب فروبستم. با این حال خداوند از من خشنود نخواهد گشت مگر این که آن چه در حق علی عیه السّلام فرو فرستاده به گوش شما برسانم. سپس پیامبر صلّی الله علیه و آله چنین خواند: «ی پیامبر ما! آن چه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده - در حقّ علی - ابلاغ کن؛ وگرنه کار رسالتش را انجام نداده ای. و البته خداوند تو را از آسیب مردمان نگاه می دارد.»

وَلَوْشِئْتُ أَنْ أُسَمِّی الْقائلینَ بِذالِکَ بِأَسْمائهِمْ لَسَمَّیْتُ وَأَنْ أُوْمِئَ إِلَیْهِمْ بِأَعْیانِهِمْ لَأَوْمَأْتُ وَأَنْ أَدُلَّ عَلَیْهِمُ لَدَلَلْتُ، وَلکِنِّی وَالله فی أُمورِهمْ قَدْ تَکَرَّمْتُ. وَکُلُّ ذالِکَ لایَرْضَی الله مِنّی إِلاّ أَنْ أُبَلِّغَ ما أَنْزَلَ الله إِلَی (فی حَقِّ عَلِی)، ثُمَّ تلا: (یا أَیُّهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ - فی حَقِّ عَلِی - وَ انْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَالله یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ).

بخش سوم: اعلان رسمی ولایت و امامت دوازده امام علیهم السلام

هان مردمان! بدانید این آیه دربارۀ اوست. ژرفی آن را فهم کنید و بدانید که خداوند او را برایتان صاحب اختیار و امام قرار داده، پیروی او را بر مهاجران و انصار و آنان که به نیکی از ایشان پیروی می کنند و بر صحرانشینان و شهروندان و بر عجم و عرب و آزاد و برده و بر کوچک و بزرگ و سفید و سیاه و بر هر یکتاپرست لازم شمرده است.

[هشدار که] اجرای فرمان و گفتار او لازم و امرش نافذ است. ناسازگارش رانده، پیرو و باورکننده اش در مهر و شفقت است. هر آینه خداوند، او و شنوایان سخن او و پیروان راهش را آمرزیده است.

هان مردمان! آخرین بار است که در این اجتماع به پا ایستاده ام. پس بشنوید و فرمان حق را گردن گذارید؛ چرا که خداوند عزّوجلّ صاحب اختیار و ولی و معبود شماست؛ و پس از خداوند ولی شما، فرستاده و پیامبر اوست که اکنون در برابر شماست و با شما سخن می گوید. و پس از من به فرمان پروردگار، علی ولی و صاحب اختیار و امام شماست. آن گاه امامت در فرزندان من از نسل علی خواهد بود. این قانون تا برپایی رستاخیز که خدا و رسول او را دیدار کنید دوام دارد.

فَاعْلَمُوا مَعاشِرَ النّاسِ (ذالِکَ فیهِ وَافْهَموهُ وَاعْلَمُوا) أَنَّ الله قَدْ نَصَبَهُ لَکُمْ وَلِیّاً وَإِماماً فَرَضَ طاعَتَهُ عَلَی الْمُهاجِرینَ وَالْأَنْصارِ وَ عَلَی التّابِعینَ لَهُمْ بِإِحْسانٍ، وَ عَلَی الْبادی وَالْحاضِرِ، وَ عَلَی الْعَجَمِی وَالْعَرَبی، وَالْحُرِّ وَالْمَمْلوکِ وَالصَّغیرِ وَالْکَبیرِ، وَ عَلَی الْأَبْیَضِ وَالأَسْوَدِ، وَ عَلی کُلِّ مُوَحِّدٍ.

ماضٍ حُکْمُهُ، جازٍ قَوْلُهُ، نافِذٌ أَمْرُهُ، مَلْعونٌ مَنْ خالَفَهُ، مَرْحومٌ مَنْ تَبِعَهُ وَ صَدَّقَهُ، فَقَدْ غَفَرَالله لَهُ وَلِمَنْ سَمِعَ مِنْهُ وَ أَطاعَ لَهُ.

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ آخِرُ مَقامٍ أَقُومُهُ فی هذا الْمَشْهَدِ، فَاسْمَعوا وَ أَطیعوا وَانْقادوا لاَِمْرِ(الله) رَبِّکُمْ، فَإِنَّ الله عَزَّوَجَلَّ هُوَ مَوْلاکُمْ وَإِلاهُکُمْ، ثُمَّ مِنْ دونِهِ رَسولُهُ وَنَبِیُهُ الُْمخاطِبُ لَکُمْ، ثُمَّ مِنْ بَعْدی عَلی وَلِیُّکُمْ وَ إِمامُکُمْ بِأَمْرِالله رَبِّکُمْ، ثُمَّ الْإِمامَةُ فی ذُرِّیَّتی مِنْ وُلْدِهِ إِلی یَوْمٍ تَلْقَوْنَ الله وَرَسولَهُ.

روا نیست، مگر آن چه خدا و رسول او و امامان روا دانند؛ و ناروا نیست مگر آن چه آنان ناروا دانند. خداوند عزوجل، هم روا و هم ناروا را برای من بیان فرموده و آن چه پروردگارم از کتاب خویش و حلال و حرامش به من آموخته در اختیار علی نهاده ام.

هان مردمان! او را برتر بدانید. چرا که هیچ دانشی نیست مگر اینکه خداوند آن را در جان من نبشته و من نیز آن را در جان پیشوای پرهیزکاران، علی، ضبط کرده ام. او (علی) پیشوای روشنگر است که خداوند او را در سورۀ یاسین یاد کرده که: «و دانش هر چیز را در امام روشنگر برشمرده ایم...»

هان مردمان! از علی رو برنتابید. و از امامتش نگریزید. و از سرپرستی اش رو برنگردانید. او [شما را] به درستی و راستی خوانده و [خود نیز] بدان عمل نماید. او نادرستی را نابود کند و از آن بازدارد. در راه خدا نکوهش نکوهش گران او را از کار باز ندارد. او نخستین مؤمن به خدا و رسول اوست و کسی در ایمان، به او سبقت نجسته. و همو جان خود را فدای رسول الله نموده و با او همراه بوده است تنها اوست که همراه رسول خدا عبادت خداوند می کرد و جز او کسی چنین نبود.

اولین نمازگزار و پرستشگر خدا به همراه من است. از سوی خداوند به او فرمان دادم تا [در شب هجرت] در بستر من بیارامد و او نیز فرمان برده، پذیرفت که جان خود را فدای من کند.

لاحَلالَ إِلاّ ما أَحَلَّهُ الله وَ رَسُولُهُ وَهُمْ، وَلاحَرامَ إِلاّ ما حَرَّمَهُ الله (عَلَیْکُمْ) وَ رَسُولُهُ وَ هُمْ، وَالله عَزَّوَجَلَّ عَرَّفَنِی الْحَلالَ وَالْحَرامَ وَأَنَا أَفْضَیْتُ بِما عَلَّمَنی رَبِّی مِنْ کِتابِهِ وَحَلالِهِ وَ حَرامِهِ إِلَیْهِ.

مَعاشِرَالنّاسِ، علی (فَضِّلُوهُ). مامِنْ عِلْمٍ إِلاَّ وَقَدْ أَحْصاهُ الله فِی، وَ کُلُّ عِلْمٍ عُلِّمْتُ فَقَدْ أَحْصَیْتُهُ فی إِمامِ الْمُتَّقینَ، وَما مِنْ عِلْمٍ إِلاّ وَقَدْ عَلَّمْتُهُ عَلِیّاً، وَ هُوَ الْإِمامُ الْمُبینُ (الَّذی ذَکَرَهُ الله فی سُورَةِ یس: (وَ کُلَّ شَیءٍ أَحْصَیْناهُ فی إِمامٍ مُبینٍ).

مَعاشِرَالنَّاسِ، لاتَضِلُّوا عَنْهُ وَلاتَنْفِرُوا مِنْهُ، وَلاتَسْتَنْکِفُوا عَنْ وِلایَتِهِ، فَهُوَالَّذی یَهدی إِلَی الْحَقِّ وَیَعْمَلُ بِهِ، وَیُزْهِقُ الْباطِلَ وَیَنْهی عَنْهُ، وَلاتَأْخُذُهُ فِی الله لَوْمَةُ لائِمٍ. أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِالله وَ رَسُولِهِ (لَمْ یَسْبِقْهُ إِلَی الْایمانِ بی أَحَدٌ)، وَالَّذی فَدی رَسُولَ الله بِنَفْسِهِ، وَالَّذی کانَ مَعَ رَسُولِ الله وَلا أَحَدَ یَعْبُدُالله مَعَ رَسُولِهِ مِنَ الرِّجالِ غَیْرُهُ.

(أَوَّلُ النّاسِ صَلاةً وَ أَوَّلُ مَنْ عَبَدَالله مَعی. أَمَرْتُهُ عَنِ الله أَنْ یَنامَ فی مَضْجَعی، فَفَعَلَ فادِیاً لی بِنَفْسِهِ).

هان مردمان! او رابرتر دانید، که خداوند او را برگزیده؛ و پیشوایی او را بپذیرید، که خداوند او را برپا کرده است.

هان مردمان! او از سوی خدا امام است و هرگز خداوند توبه منکر او را نپذیرد و او را نیامرزد. این است روش قطعی خداوند درباره ناسازگار علی و هرآینه او را به عذاب دردناک پایدار کیفر کند. از مخالفت او بهراسید و گرنه در آتشی درخواهید شد که آتش گیرۀ آن مردمانند؛ و سنگ، که برای حق ستیزان آماده شده است.

مَعاشِرَالنّاسِ، فَضِّلُوهُ فَقَدْ فَضَّلَهُ الله، وَاقْبَلُوهُ فَقَدْ نَصَبَهُ الله.

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ إِمامٌ مِنَ الله، وَلَنْ یَتُوبَ الله عَلی أَحَدٍ أَنْکَرَ وِلایَتَهُ وَلَنْ یَغْفِرَ لَهُ، حَتْماً عَلَی الله أَنْ یَفْعَلَ ذالِکَ بِمَنْ خالَفَ أَمْرَهُ وَأَنْ یُعَذِّبَهُ عَذاباً نُکْراً أَبَدَا الْآبادِ وَ دَهْرَ الدُّهورِ. فَاحْذَرُوا أَنْ تُخالِفوهُ. فَتَصْلُوا ناراً وَقودُهَا النَّاسُ وَالْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْکافِرینَ.

هان مردمان! به خدا سوگند که پیامبران پیشین به ظهورم مژده داده اند و اکنون من فرجام پیامبران و برهان بر آفریدگان آسمانیان و زمینیانم. آن کس که راستی و درستی مرا باور نکند به کفر جاهلی درآمده و تردید در سخنان امروزم همسنگ تردید در تمامی محتوای رسالت من است، و شک و ناباوری در امامت یکی از امامان، به سان شک و ناباوری در تمامی آنان است. و هرآینه جایگاه ناباوران ما آتش دوزخ خواهد بود.

هان مردمان! خداوند عزّوجلّ از روی منّت و احسان خویش این برتری را به من پیشکش کرد و البته که خدایی جز او نیست. آگاه باشید: تمامی ستایش ها در همه روزگاران و در هر حال و مقام ویژۀ اوست.

مَعاشِرَالنّاسِ، بی - وَالله - بَشَّرَالْأَوَّلُونَ مِنَ النَّبِیِّینَ وَالْمُرْسَلینَ، وَأَنَا - (وَالله) - خاتَمُ الْأَنْبِیاءِ وَالْمُرْسَلینَ والْحُجَّةُ عَلی جَمیعِ الَْمخْلوقینَ مِنْ أَهْلِ السَّماواتِ وَالْأَرَضینَ. فَمَنْ شَکَّ فی ذالِکَ فَقَدْ کَفَرَ کُفْرَ الْجاهِلِیَّةِ الْأُولی وَ مَنْ شَکَّ فی شَیءٍ مِنْ قَوْلی هذا فَقَدْ شَکَّ فی کُلِّ ما أُنْزِلَ إِلَی، وَمَنْ شَکَّ فی واحِدٍ مِنَ الْأَئمَّةِ فَقَدْ شَکَّ فِی الْکُلِّ مِنْهُمْ، وَالشَاکُّ فینا فِی النّارِ.

مَعاشِرَالنّاسِ، حَبانِی الله عَزَّوَجَلَّ بِهذِهِ الْفَضیلَةِ مَنّاً مِنْهُ عَلَی وَ إِحْساناً مِنْهُ إِلَی وَلا إِلاهَ إِلاّهُوَ، أَلا لَهُ الْحَمْدُ مِنِّی أَبَدَ الْآبِدینَ وَدَهْرَالدّاهِرینَ وَ عَلی کُلِّ حالٍ.

هان مردمان! علی را برتر دانید؛ که او برترین مردمان از مرد و زن پس از من است؛ تا آن هنگام که آفریدگان پایدارند و روزی شان فرود آید.

دور دورباد از درگاه مهر خداوند و خشم خشم باد بر آن که این گفته را نپذیرد و با من سازگار نباشد!

هان! بدانید جبرئیل از سوی خداوند خبرم داد: «هر آن که با علی بستیزد و بر ولایت او گردن نگذارد، نفرین و خشم من بر او باد!» البته بایست که هر کس بنگرد که برای فردای رستاخیز خود چه پیش فرستاده. [هان!] تقوا پیشه کنید و از ناسازگاری با علی بپرهیزید. مباد که گام هایتان پس از استواری درلغزد. که خداوند بر کردارتان آگاه است.هان مردمان! همانا او هم جوار و همسایه خداوند است که در نبشته ی عزیز خود او را یاد کرده و دربارۀ ستیزندگان با او فرموده: «تا آنکه مبادا کسی در روز رستخیز بگوید: افسوس که دربارۀ همجوار و همسایه ی خدا کوتاهی کردم...»

مَعاشِرَالنّاسِ، فَضِّلُوا عَلِیّاً فَإِنَّهُ أَفْضَلُ النَّاسِ بَعْدی مِنْ ذَکَرٍ و أُنْثی ما أَنْزَلَ الله الرِّزْقَ وَبَقِی الْخَلْقُ.

مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ، مَغْضُوبٌ مَغْضُوبٌ مَنْ رَدَّ عَلَی قَوْلی هذا وَلَمْ یُوافِقْهُ.

أَلا إِنَّ جَبْرئیلَ خَبَّرنی عَنِ الله تَعالی بِذالِکَ وَیَقُولُ: «مَنْ عادی عَلِیّاً وَلَمْ یَتَوَلَّهُ فَعَلَیْهِ لَعْنَتی وَ غَضَبی»، (وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوالله - أَنْ تُخالِفُوهُ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها - إِنَّ الله خَبیرٌ بِما تَعْمَلُونَ).

مَعاشِرَ النَّاسِ، إِنَّهُ جَنْبُ الله الَّذی ذَکَرَ فی کِتابِهِ العَزیزِ، فَقالَ تعالی (مُخْبِراً عَمَّنْ یُخالِفُهُ): (أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یا حَسْرَتا عَلی ما فَرَّطْتُ فی جَنْبِ الله).

هان مردمان! در قرآن اندیشه کنید و ژرفی آیات آن را دریابید و بر محکماتش نظر کنید و از متشابهاتش پیروی ننمایید. پس به خدا سوگند که باطن ها و تفسیر آن را آشکار نمی کند مگر همین که دست و بازوی او را گرفته و بالا آورده ام و اعلام می دارم که: هر آن که من سرپرست اویم، این علی سرپرست اوست. و او علی بن ابی طالب است؛ برادر و وصی من که سرپرستی و ولایت او حکمی است از سوی خدا که بر من فرستاده شده است.

مَعاشِرَالنّاسِ، تَدَبَّرُوا الْقُرْآنَ وَ افْهَمُوا آیاتِهِ وَانْظُرُوا إِلی مُحْکَماتِهِ وَلاتَتَّبِعوا مُتَشابِهَهُ، فَوَالله لَنْ یُبَیِّنَ لَکُمْ زواجِرَهُ وَلَنْ یُوضِحَ لَکُمْ تَفْسیرَهُ إِلاَّ الَّذی أَنَا آخِذٌ بِیَدِهِ وَمُصْعِدُهُ إِلی وَشائلٌ بِعَضُدِهِ (وَ رافِعُهُ بِیَدَی) وَ مُعْلِمُکُمْ: أَنَّ مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِی مَوْلاهُ، وَ هُوَ عَلِی بْنُ أَبی طالِبٍ أَخی وَ وَصِیّی، وَ مُوالاتُهُ مِنَ الله عَزَّوَجَلَّ أَنْزَلَها عَلَی.

هان مردمان! همانا علی و پاکان از فرزندانم از نسل او، یادگار گران سنگ کوچک ترند و قرآن یادگار گران سنگ بزرگ تر. هر یک از این دو از دیگر همراه خود خبر می دهد و با آن سازگار است. آن دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا در حوض کوثر بر من وارد شوند.

هان! بدانید که آنان امانتداران خداوند در میان آفریدگان و حاکمان او در زمین اویند.

هشدار که من وظیفه ی خود را ادا کردم. هشدار که من آن چه بر عهده ام بود ابلاغ کردم و به گوشتان رساندم و روشن نمودم. بدانید که این سخن خدا بود و من از سوی او سخن گفتم. هشدار که هرگز به جز این برادرم کسی نباید امیرالمؤمنین خوانده شود. هشدار که پس از من امارت مؤمنان بری کسی جز او روا نباشد.

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ عَلِیّاً وَالطَّیِّبینَ مِنْ وُلْدی (مِنْ صُلْبِهِ) هُمُ الثِّقْلُ الْأَصْغَرُ، وَالْقُرْآنُ الثِّقْلُ الْأَکْبَرُ، فَکُلُّ واحِدٍ مِنْهُما مُنْبِئٌ عَنْ صاحِبِهِ وَ مُوافِقٌ لَهُ، لَنْ یَفْتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَی الْحَوْضَ.

أَلا إِنَّهُمْ أُمَناءُ الله فی خَلْقِهِ وَ حُکّامُهُ فی أَرْضِهِ. أَلاوَقَدْ أَدَّیْتُ.

أَلا وَقَدْ بَلَّغْتُ، أَلاوَقَدْ أَسْمَعْتُ، أَلاوَقَدْ أَوْضَحْتُ، أَلا وَ إِنَّ الله عَزَّوَجَلَّ قالَ وَ أَنَا قُلْتُ عَنِ الله عَزَّوَجَلَّ، أَلاإِنَّهُ لا «أَمیرَالْمُؤْمِنینَ» غَیْرَ أَخی هذا، أَلا لاتَحِلُّ إِمْرَةُ الْمُؤْمِنینَ بَعْدی لاَِحَدٍ غَیْرِهِ.

سپس فرمود: مردمان! کیست سزاوارتر از شما به شما؟ گفتند خداوند و پیامبر او! سپس فرمود آگاه باشید! آن که من سرپرست اویم، پس این علی سرپرست اوست! خداوندا دوست بدار آن را که سرپرستی او را بپذیرد و دشمن بدار هر آن که او را دشمن دارد و یاری کن یار او را؛ و تنها گذار آن را که او را تنها بگذارد.

ثم قال: «ایهاالنَّاسُ، مَنْ اَوْلی بِکُمْ مِنْ اَنْفُسِکُمْ؟ قالوا: الله و رَسُولُهُ. فَقالَ: اَلا من کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلی مَوْلاهُ، اللهمَّ والِ مَنْ والاهُ و عادِ مَنْ عاداهُ وَانْصُرْمَنْ نَصَرَهُ واخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ.

بخش چهارم: بلند کردن امیرالمومنینعلیه السلام بدست رسول خداصلی الله علیه و آله

هان مردمان! این علی است برادر و وصی و نگاهبان دانش من. و هموست جانشین من در میان امّت و بر گروندگان به من و بر تفسیر کتاب خدا که مردمان را به سوی او بخواند و به آن چه موجب خشنودی اوست عمل کند و با دشمنانش ستیز نماید. او پشتیبان فرمانبرداری خداوند و بازدارنده از نافرمانی او باشد. همانا اوست جانشین رسول الله و فرمانروای ایمانیان و پیشوای هدایتگر از سوی خدا و کسی که به فرمان خدا با پیمان شکنان، رویگردانان از راستی و درستی و به دررفتگان از دین پیکار کند. خداوند فرماید: «فرمان من دگرگون نخواهدشد.»

پروردگارا! اکنون به فرمان تو چنین می گویم: خداوندا! دوستداران او را دوست دار. و دشمنان او را دشمن دار. پشتیبانان او را پشتیبانی کن. یارانش را یاری نما. خودداری کنندگان از یاری اش را به خود رها کن. ناباورانش را از مهرت بران و بر آنان خشم خود را فرود آور.

مَعاشِرَالنّاسِ، هذا عَلِی أخی وَ وَصیی وَ واعی عِلْمی، وَ خَلیفَتی فی اُمَّتی عَلی مَنْ آمَنَ بی وَعَلی تَفْسیرِ کِتابِ الله عَزَّوَجَلَّ وَالدّاعی إِلَیْهِ وَالْعامِلُ بِمایَرْضاهُ وَالُْمحارِبُ لاَِعْدائهِ وَالْمُوالی عَلی طاعَتِهِ وَالنّاهی عَنْ مَعْصِیَتِهِ. إِنَّهُ خَلیفَةُ رَسُولِ الله وَ أَمیرُالْمُؤْمِنینَ وَالْإمامُ الْهادی مِنَ الله، وَ قاتِلُ النّاکِثینَ وَالْقاسِطینَ وَالْمارِقینَ بِأَمْرِالله. یَقُولُ الله: (مایُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَی).

بِأَمْرِکَ یارَبِّ أَقولُ: اَلَّلهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَعادِ مَنْ عاداهُ (وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ) وَالْعَنْ مَنْ أَنْکَرَهُ وَاغْضِبْ عَلی مَنْ جَحَدَ حَقَّهُ.

معبودا! تو خود در هنگام برپاداشتن او و بیان ولایتش نازل فرمودی که: «امروز آیین شما را به کمال، و نعمت خود را بر شما به اتمام رساندم، و اسلام را به عنوان دین شما پسندیدم.» «و آن که به جز اسلام دینی را بجوید، از او پذیرفته نبوده، در جهان دیگر در شمار زیانکاران خواهد بود.» خداوندا، تو را گواه می گیرم که پیام تو را به مردمان رساندم.

اللهمَّ إِنَّکَ أَنْزَلْتَ الْآیَةَ فی عَلِی وَلِیِّکَ عِنْدَتَبْیینِ ذالِکَ وَنَصْبِکَ إِیّاهُ لِهذَا الْیَوْمِ: (الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دیناً)، (وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَالْإِسْلامِ دیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرینَ). اللهمَّ إِنِّی أُشْهِدُکَ أَنِّی قَدْ بَلَّغْتُ.

بخش پنجم: تاکید بر توجه امت به مسئله امامت

هان مردمان! خداوند عزّوجلّ دین را با امامت علی تکمیل فرمود. اینک آنان که از او و جانشینانش از فرزندان من و از نسل او - تا برپایی رستاخیز و عرضه ی بر خدا - پیروی نکنند، در دو جهان کرده هایشان بیهوده بوده در آتش دوزخ ابدی خواهند بود، به گونه ی که نه از عذابشان کاسته و نه برایشان فرصتی خواهد بود.

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّما أَکْمَلَ الله عَزَّوَجَلَّ دینَکُمْ بِإِمامَتِهِ. فَمَنْ لَمْ یَأْتَمَّ بِهِ وَبِمَنْ یَقُومُ مَقامَهُ مِنْ وُلْدی مِنْ صُلْبِهِ إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ وَالْعَرْضِ عَلَی الله عَزَّوَجَلَّ فَأُولئِکَ الَّذینَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ (فِی الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ) وَ فِی النّارِهُمْ خالِدُونَ، (لایُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَلاهُمْ یُنْظَرونَ).

هان مردمان! این علی یاورترین، سزاوارترین و نزدیک ترین و عزیزترین شما نسبت به من است. خداوند عزّوجلّ و من از او خشنودیم. آیه رضایتی در قرآن نیست مگر این که درباره ی اوست. و خدا هرگاه ایمان آوردگان را خطابی نموده به او آغاز کرده [و او اولین شخص مورد نظر خدی متعال بوده است ] . و آیه ی ستایشی نازل نگشته مگر درباره ی او. و خداوند در سوره ی «هل أتی علی الإنسان» گواهی بر بهشت [رفتن ] نداده مگر بری او، و آن را در حق غیر او نازل نکرده و به آن جز او را نستوده است.

مَعاشِرَالنّاسِ، هذا عَلِی، أَنْصَرُکُمْ لی وَأَحَقُّکُمْ بی وَأَقْرَبُکُمْ إِلَی وَأَعَزُّکُمْ عَلَی، وَالله عَزَّوَجَلَّ وَأَنَاعَنْهُ راضِیانِ. وَ مانَزَلَتْ آیَةُ رِضاً (فی الْقُرْآنِ) إِلاّ فیهِ، وَلا خاطَبَ الله الَّذینَ آمَنُوا إِلاّبَدَأ بِهِ، وَلانَزَلَتْ آیَةُ مَدْحٍ فِی الْقُرْآنِ إِلاّ فیهِ، وَلاشَهِدَ الله بِالْجَنَّةِ فی (هَلْ أَتی عَلَی الْاِنْسانِ) إِلاّلَهُ، وَلا أَنْزَلَها فی سِواهُ وَلامَدَحَ بِها غَیْرَهُ.

هان مردمان! او یاور دین خدا و دفاع کننده ی از رسول اوست. او پرهیزکار پاکیزه و رهنمی ارشاد شده [به دست خود خدا] است. پیامبرتان برترین پیامبر، وصی او برترین وصی و فرزندان او برترین اوصیایند.

هان مردمان! فرزندان هرپیامبر از نسل اویند و فرزندان من از صلب و نسل امیرالمؤمنین علی است.

هان مردمان! به راستی که شیطانِ اغواگر، آدم را با رشک از بهشت رانده مبادا شما به علی رشک ورزید که کرده هایتان نابود و گام هایتان لغزان خواهدشد. آدم به خاطر یک اشتباه به زمین هبوط کرد و حال آن که برگزیده ی خدی عزّوجلّ بود. پس چگونه خواهید بود شما و حال آن که شما شمایید و دشمنان خدا نیز از میان شمایند.

آگاه باشید! که با علی نمی ستیزد مگر بی سعادت. و سرپرستی او را نمی پذیرد مگر رستگار پرهیزگار. و به او نمی گرود مگر ایمان دار بی آلایش.

مَعاشِرَالنّاسِ، هُوَ ناصِرُ دینِ الله وَالُْمجادِلُ عَنْ رَسُولِ الله، وَ هُوَالتَّقِی النَّقِی الْهادِی الْمَهْدِی. نَبِیُّکُمْ خَیْرُ نَبی وَ وَصِیُّکُمْ خَیْرُ وَصِی (وَبَنُوهُ خَیْرُالْأَوْصِیاءِ).

مَعاشِرَالنّاسِ، ذُرِّیَّةُ کُلِّ نَبِی مِنْ صُلْبِهِ، وَ ذُرِّیَّتی مِنْ صُلْبِ (أَمیرِالْمُؤْمِنینَ) عَلِی.

مَعاشِرَ النّاسِ، إِنَّ إِبْلیسَ أَخْرَجَ آدَمَ مِنَ الْجَنَّةِ بِالْحَسَدِ، فَلاتَحْسُدُوهُ فَتَحْبِطَ أَعْمالُکُمْ وَتَزِلَّ أَقْدامُکُمْ، فَإِنَّ آدَمَ أُهْبِطَ إِلَی الْأَرضِ بِخَطیئَةٍ واحِدَةٍ، وَهُوَ صَفْوَةُالله عَزَّوَجَلَّ، وَکَیْفَ بِکُمْ وَأَنْتُمْ أَنْتُمْ وَ مِنْکُمْ أَعْداءُالله،

أَلا وَ إِنَّهُ لایُبْغِضُ عَلِیّاً إِلاّشَقِی، وَ لایُوالی عَلِیّاً إِلاَّ تَقِی، وَ لایُؤْمِنُ بِهِ إِلاّ مُؤْمِنٌ مُخْلِصٌ.

و سوگند به خدا که سوره ی والعصر درباره ی اوست: «به نام خداوند همه مهر مهر ورز. قسم به زمان که انسان در زیان است.» مگر علی که ایمان آورده و به درستی و شکیبایی آراسته است.

هان مردمان! خدا را گواه گرفتم و پیام او را به شما رسانیدم. و بر فرستاده وظیفه ی جز بیان و ابلاغ روشن نباشد!

هان مردمان! تقوا پیشه کنید همان گونه که بایسته است. و نمیرید جز با شرفِ اسلام.

وَ فی عَلِی - وَالله - نَزَلَتْ سُورَةُ الْعَصْر: (بِسْمِ الله الرَّحْمانِ الرَّحیمِ، وَالْعَصْرِ، إِنَّ الْإِنْسانَ لَفی خُسْرٍ) (إِلاّ عَلیّاً الّذی آمَنَ وَ رَضِی بِالْحَقِّ وَالصَّبْرِ).

مَعاشِرَالنّاسِ، قَدِ اسْتَشْهَدْتُ الله وَبَلَّغْتُکُمْ رِسالَتی وَ ما عَلَی الرَّسُولِ إِلاَّالْبَلاغُ الْمُبینُ.

مَعاشِرَالنّاسِ، (إتَّقُوالله حَقَّ تُقاتِهِ وَلاتَموتُنَّ إِلاّ وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ).

بخش ششم: اشاره به کارشکنی های منافقین

هان مردمان! «به خدا و رسول و نور همراهش ایمان آورید پیش از آن که چهره ها را تباه و باژگونه کنیم یا چونان اصحاب روز شنبه [یهودیانی که بر خدا نیرنگ آوردند] رانده شوید.«به خدا سوگند که مقصود خداوند از این آیه گروهی از صحابه اند که آنان را با نام و نَسَب می شناسم لیکن به پرده پوشی کارشان مأمورم. آنک هر کس پایه کار خویش را مهر و یا خشم علی در دل قرار دهد [و بداند که ارزش عمل او وابسته به آن است.] .

مردمان! نور از سوی خداوند عزّوجل در جان من، سپس در جان علی بن ابی طالب، آن گاه در نسل او تا قائم مهدی - که حق خدا و ما را می ستاند - جی گرفته. چرا که خداوند عزّوجل ما را بر کوتاهی کنندگان، ستیزه گران، ناسازگاران، خائنان و گنهکاران و ستمکاران و غاصبان از تمامی جهانیان دلیل و راهنما و حجت آورده است.

مَعاشِرَالنّاسِ، (آمِنُوا بِالله وَ رَسُولِهِ وَالنَّورِ الَّذی أُنْزِلَ مَعَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلی أَدْبارِها أَوْ نَلْعَنَهُمْ کَما لَعَنَّا أَصْحابَ السَّبْتِ). (بالله ما عَنی بِهذِهِ الْآیَةِ إِلاَّ قَوْماً مِنْ أَصْحابی أَعْرِفُهُمْ بِأَسْمائِهِمْ وَأَنْسابِهِمْ، وَقَدْ أُمِرْتُ بِالصَّفْحِ عَنْهُمْ فَلْیَعْمَلْ کُلُّ امْرِئٍ عَلی مایَجِدُ لِعَلِی فی قَلْبِهِ مِنَ الْحُبِّ وَالْبُغْضِ).

مَعاشِرَالنّاسِ، النُّورُ مِنَ الله عَزَّوَجَلَّ مَسْلوکٌ فِی ثُمَّ فی عَلِی بْنِ أَبی طالِبٍ، ثُمَّ فِی النَّسْلِ مِنْهُ إِلَی الْقائِمِ الْمَهْدِی الَّذی یَأْخُذُ بِحَقِّ الله وَ بِکُلِّ حَقّ هُوَ لَنا، لاَِنَّ الله عَزَّوَجَلَّ قَدْ جَعَلَنا حُجَّةً عَلَی الْمُقَصِّرینَ وَالْمعُانِدینَ وَالُْمخالِفینَ وَالْخائِنینَ وَالْآثِمینَ وَالّظَالِمینَ وَالْغاصِبینَ مِنْ جَمیعِ الْعالَمینَ.

هان مردمان! هشدارتان می دهم: همانا من رسول خدایم. پیش از من نیز رسولانی آمده و سپری گشته اند. آیا اگر من بمیرم یا کشته شوم، به جاهلیت عقب گرد می کنید؟ آن که به قهقرا برگردد، هرگز خدا را زیانی نخواهد رسانید و خداوند سپاسگزاران شکیباگر را پاداش خواهد داد. بدانید که علی و پس از او فرزندان من از نسل او، داری کمال شکیبایی و سپاسگزاری اند.

هان مردمان! اسلامتان را بر من منت نگذارید؛ که اعمال شما را بیهوده و تباه خواهد کرد و خداوند بر شما خشم خواهد گرفت و سپس شما را به شعله ی از آتش و مس گداخته گرفتار خواهد نمود. همانا پروردگار شما در کمین گاه است.

مَعاشِرَالنّاسِ، أُنْذِرُکُمْ أَنّی رَسُولُ الله قَدْخَلَتْ مِنْ قَبْلِی الرُّسُلُ، أَفَإِنْ مِتُّ أَوْقُتِلْتُ انْقَلَبْتُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ؟ وَمَنْ یَنْقَلِبْ عَلی عَقِبَیْهِ فَلَنْهان یَضُرَّالله شَیْئاً وَسَیَجْزِی الله الشّاکِرینَ (الصّابِرینَ). أَلاوَإِنَّ عَلِیّاً هُوَالْمَوْصُوفُ بِالصَّبْرِ وَالشُّکْرِ، ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدی مِنْ صُلْبِهِ.

مَعاشِرَالنّاسِ، لاتَمُنُّوا عَلَی بِإِسْلامِکُمْ، بَلْ لاتَمُنُّوا عَلَی الله فَیُحْبِطَ عَمَلَکُمْ وَیَسْخَطَ عَلَیْکُمْ وَ یَبْتَلِیَکُمْ بِشُواظٍ مِنْ نارٍ وَنُحاسٍ، إِنَّ رَبَّکُمْ لَبِا الْمِرْصادِ.

مردمان! به زودی پس از من پیشوایانی خواهند بود که شما را به سوی آتش می خوانند و در روز رستاخیز تنها وبدون یاور خواهند ماند.

هان مردمان! خداوند و من از آنان بیزاریم.

هان مردمان! آنان و یاران و پیروانشان در بدترین جی جهنم، جایگاه متکبّران خواهند بود. بدانید آنان اصحاب صحیفه اند. اکنون هر کس در صحیفه ی خود نظر کند.

هان مردمان! اینک جانشینی خود را به عنوان امامت و وراثت به امانت به جی می گذارم در نسل خود تا برپایی روز رستاخیز. و حال، مأموریت تبلیغی خود را انجام می دهم تا برهان بر هر شاهد و غایب و بر آنان که زاده شده یا نشده اند و بر تمامی مردمان باشد. پس بایسته است این سخن را حاضران به غایبان و پدران به فرزندان تا برپایی رستاخیز برسانند.

آگاه باشید! به زودی پس از من امامت را با پادشاهی جابه جا نموده. آن را غصب کرده و به تصرف خویش درآورند.

هان! نفرین و خشم خدا بر غاصبان و چپاول گران! و البته در آن هنگام خداوند آتش عذاب - شعله هی آتش و مس گداخته - بر سر شما جن و انس خواهد ریخت. آن جاست که دیگر یاری نخواهید شد.

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ سَیَکُونُ مِنْ بَعْدی أَئمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی النّارِ وَیَوْمَ الْقِیامَةِ لایُنْصَرونَ. مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ الله وَأَنَا بَریئانِ مِنْهُمْ.

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُمْ وَأَنْصارَهُمْ وَأَتْباعَهُمْ وَأَشْیاعَهُمْ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النّارِ وَلَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرِینَ. أَلا إِنَّهُمْ أَصْحابُ الصَّحیفَةِ، فَلْیَنْظُرْ أَحَدُکُمْ فی صَحیفَتِهِ!!

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنِّی أَدَعُها إِمامَةً وَ وِراثَةً (فی عَقِبی إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ)، وَقَدْ بَلَّغْتُ ما أُمِرتُ بِتَبْلیغِهِهان حُجَّةً عَلی کُلِّ حاضِرٍ وَغائبٍ وَ عَلی کُلِّ أَحَدٍ مِمَّنْ شَهِدَ أَوْلَمْ یَشْهَدْ، وُلِدَ أَوْلَمْ یُولَدْ، فَلْیُبَلِّغِ الْحاضِرُ الْغائِبَ وَالْوالِدُ الْوَلَدَ إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ. وَسَیَجْعَلُونَ الْإِمامَةَ بَعْدی مُلْکاً وَ اغْتِصاباً، (أَلا لَعَنَ الله الْغاصِبینَ الْمُغْتَصبینَ)، وَعِنْدَها سَیَفْرُغُ لَکُمْ أَیُّهَا الثَّقَلانِ (مَنْ یَفْرَغُ) وَیُرْسِلُ عَلَیْکُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَنُحاسٌ فَلاتَنْتَصِرانِ.

هان مردمان! هر آینه خداوند عزوجل شما را به حالتان رها نخواهد کرد تا ناپاک را ازپاک جدا کند. و خداوند نمی خواهد شما را بر غیب آگاه گرداند.(1)

هان مردمان! هیچ سرزمینی نیست مگر این که خداوند به خاطر تکذیب اهل آن [حق را] ، آنان را پیش از روز رستاخیز نابود خواهد فرمود و به امام مهدی خواهد سپرد. و هر آینه خداوند وعده ی خود را انجام خواهد داد.

هان مردمان! پیش از شما، شمار فزونی از گذشتگان گمراه شدند و خداوند آنان را نابود کرد. و همو نابودکننده ی آیندگان است.


1) اشاره به آیه ى 179 / آل عمران است.

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ الله عَزَّوَجَلَّ لَمْ یَکُنْ لِیَذَرَکُمْ عَلی ما أَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتّی یَمیزَالْخَبیثَ مِنَ الطَّیِّبِ، وَ ما کانَ الله لِیُطْلِعَکُمْ عَلَی الْغَیْبِ.

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ ما مِنْ قَرْیَةٍ إِلاّ وَالله مُهْلِکُها بِتَکْذیبِها قَبْلَ یَوْمِ الْقِیامَةِ وَ مُمَلِّکُهَا الْإِمامَ الْمَهْدِی وَالله مُصَدِّقٌ وَعْدَهُ.

مَعاشِرَالنّاسِ، قَدْ ضَلَّ قَبْلَکُمْ أَکْثَرُالْأَوَّلینَ، وَالله لَقَدْ أَهْلَکَ الْأَوَّلینَ، وَهُوَ مُهْلِکُ الْآخِرینَ.

او خود در کتابش آورده: «آیا پیشینیان را تباه نکردیم و به دنبال آنان آیندگان را گرفتار نساختیم؟ با مجرمان این چنین کنیم. وی بر ناباوران!»

هان مردمان! همانا خداوند امر و نهی خود را به من فرموده و من نیز به دستور او دانش آن را نزد علی نهادم. پس فرمان او را بشنوید و گردن نهید و پیرویش نمایید و از آنچه بازتان دارد خودداری کنید تا راه یابید. به سوی هدف او حرکت کنید. راه هی گونه گون شما را از راه او بازندارد!

قالَ الله تَعالی: (أَلَمْ نُهْلِکِ الْأَوَّلینَ، ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الْآخِرینَ، کذالِکَ نَفْعَلُ بِالُْمجْرِمینَ، وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبینَ).

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ الله قَدْ أَمَرَنی وَنَهانی، وَقَدْ أَمَرْتُ عَلِیّاً وَنَهَیْتُهُ (بِأَمْرِهِ). فَعِلْمُ الْأَمْرِ وَالنَّهُی لَدَیْهِ، فَاسْمَعُوا لاَِمْرِهِ تَسْلَمُوا وَأَطیعُوهُ تَهْتَدُوا وَانْتَهُوا لِنَهْیِهِ تَرشُدُوا، (وَصیرُوا إِلی مُرادِهِ) وَلا تَتَفَرَّقْ بِکُمُ السُّبُلُ عَنْ سَبیلِهِ.

بخش هفتم: پیروان اهل بیت علیهم السلام و دشمنان ایشان

هان مردمان! صراط مستقیم خداوند منم که شما را به پیروی آن امر فرموده. و پس از من علی است و آن گاه فرزندانم از نسل او، پیشوایان راه راستند که به درستی و راستی راهنمایند و به آن حکم و دعوت کنند.

سپس پیامبر صلّی الله علیه و آله قرائت فرمود: «بسم الله الرّحمن الرّحیم الحمدللّه ربّ العالمین الرّحمن الرّحیم» - تا آخر سوره.

مَعاشِرَالنّاسِ، أَنَا صِراطُ الله الْمُسْتَقیمُ الَّذی أَمَرَکُمْ بِاتِّباعِهِ، ثُمَّ عَلِی مِنْ بَعْدی. ثُمَّ وُلْدی مِنْ صُلْبِهِ أَئِمَّةُ (الْهُدی)، یَهْدونَ إِلَی الْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلونَ.

ثُمَّ قَرَأَ: «بِسْمِ الله الرَّحْمانِ الرَّحیمِ الْحَمْدُلِلَّهِ رَبِ الْعالَمینَ...» إِلی آخِرِها،

هان! به خدا سوگند این سوره درباره ی من نازل شده و شامل امامان می باشد و به آنان اختصاص دارد. آنان اولیی خدایند که ترس و اندوهی برایشان نیست، آگاه باشید: البته حزب خدا چیره و غالب خواهد بود. هشدار که: ستیزندگان با امامان، گمراه و همکاران شیاطین اند. بری گمراهی مردمان، سخنان بیهوده و پوچ را به یکدیگر می رسانند. بدانید که خداوند از دوستان امامان در کتاب خود چنین یاد کرده: «[ی پیامبر ما] نمی یابی ایمانیان به خدا و روز بازپسین، که ستیزه گران خدا و رسول را دوست ندارند، گرچه آنان پدران، برادران و خویشانشان باشند. آنان [که چنین اند] خداوند ایمان را در دل هایشان نبشته است.» - تا آخر آیه.

وَقالَ: فِی نَزَلَتْ وَفیهِمْ (وَالله) نَزَلَتْ، وَلَهُمْ عَمَّتْ وَإِیَّاهُمْ خَصَّتْ، أُولئکَ أَوْلِیاءُالله الَّذینَ لاخَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاهُمْ یَحْزَنونَ، أَلا إِنَّ حِزْبَ الله هُمُ الْغالِبُونَ. أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمْ هُمُ السُّفَهاءُالْغاوُونَ إِخْوانُ الشَّیاطینِ یوحی بَعْضُهُمْ إِلی بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُروراً. أَلا إِنَّ أَوْلِیائَهُمُ الَّذینَ ذَکَرَهُمُ الله فی کِتابِهِ، فَقالَ عَزَّوَجَلَّ: (لاتَجِدُ قَوْماً یُؤمِنُونَ بِالله وَالْیَوْمِ الْآخِرِ یُوادُّونَ مَنْ حادَّالله وَ رَسُولَهُ وَلَوْکانُوا آبائَهُمْ أَوْأَبْنائَهُمْ أَوْإِخْوانَهُمْ أَوْعَشیرَتَهُمْ، أُولئِکَ کَتَبَ فی قُلوبِهِمُ الْإیمانَ) إِلی آخِرالآیَةِ.

هان! دوستداران امامان ایمانیان اند که قرآن چنان توصیف فرموده: «آنان که ایمان آورده و باور خود را به شرک نیالوده اند، در امان و در راه راست هستند.»

هشدار! یاران پیشوایان کسانی هستند که به باور رسیده و از تردید و انکار دور خواهند بود.

هشدار! اولیی امامان آنانند که با آرامش و سلام به بهشت درخواهند شد و فرشتگان با سلام آنان را پذیرفته، خواهند گفت: «درود بر شما که پاک شده اید. اینک داخل شوید که در بهشت، جاودانه خواهید بود.»

هان! بهشت پاداش اولیی آنان است و در آن بی حساب روزی داده خواهند شد.

هان! دشمنان آنان آن کسانی اند که در آتش درآیند. و همانا ناله ی افروزش جهنم

را می شنوند در حالی که شعله هی آتش زبانه می کشد و زفیر (صدی بازدم) جهنم را نیز درمی یابند.

هان! خداوند درباره ی ستیزگران با آنان فرموده: «هرگاه امتی داخل جهنم شود همتی خود را نفرین کند.»

هشدار! که دشمنان امامان همانانند که خداوند درباره ی آنان فرموده: «هر گروهی از آنان داخل جهنم شود نگاهبانان می پرسند: مگر برایتان ترساننده ی نیامد؟! می گویند: چرا ترساننده آمد لیکن تکذیب کردیم و گفتیم: خداوند وحی نفرستاده و شما نیستید مگر در گمراهی بزرگ!» تا آن جا که فرماید: «هان! نابود باد دوزخیان!»

هان! یاران امامان در نهان، از پروردگار خویش ترسانند، آمرزش و پاداش بزرگ بری آنان خواهد بود.

هان مردمان! چه بسیارراه است میان آتش و پاداش بزرگ!

أَلا إِنَّ أَوْلِیائَهُمُ الْمُؤْمِنونَ الَّذینَ وَصَفَهُمُ الله عَزَّوَجَلَّ فَقالَ: (الَّذینَ آمَنُوا وَلَمْ یَلْبِسُوا إیمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدونَ).

(أَلا إِنَّ أَوْلِیائَهُمُ الَّذینَ آمَنُوا وَلَمْ یَرْتابوا).

أَلا إِنَّ أَوْلِیائَهُمُ الَّذینَ یدْخُلونَ الْجَنَّةَ بِسَلامٍ آمِنینَ، تَتَلَقّاهُمُ الْمَلائِکَةُ بِالتَّسْلیمِ یَقُولونَ: سَلامٌ عَلَیْکُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلوها خالِدینَ.

أَلا إِنَّ أَوْلِیائَهُمْ، لَهُمُ الْجَنَّةُ یُرْزَقونَ فیها بِغَیْرِ حِسابٍ. أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذینَ یَصْلَونَ سَعیراً.

أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذینَ یَسْمَعونَ لِجَهَنَّمَ شَهیقاً وَ هِی تَفورُ وَ یَرَوْنَ لَهازَفیراً.

أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذینَ قالَ الله فیهِمْ: (کُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها) الآیة.

أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذینَ قالَ الله عَزَّوَجَلَّ: (کُلَّما أُلْقِی فیها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها أَلَمْ یَأتِکُمْ نَذیرٌ، قالوا بَلی قَدْ جاءَنا نَذیرٌ فَکَذَّبْنا وَ قُلنا مانَزَّلَ الله مِنْ شَیءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلاّ فی ضَلالٍ کَبیرٍ) إِلی قَوله: (أَلافَسُحْقاً لاَِصْحابِ السَّعیرِ). أَلا إِنَّ أَوْلِیائَهُمُ الَّذینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَیْبِ، لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ کَبیرٌ.

هان مردمان! خداوند ستیزه جویان ما را ناستوده و نفرین فرموده و دوستان ما را ستوده و دوست دارد.

هان مردمان! بدانید که همانا من انذارگرم و علی مژده دهنده.

هان! که من بیم دهنده ام و علی راهنما.

هان مردمان! بدانید که من پیامبرم و علی وصی من است.

هان مردمان! بدانید که همانا من فرستاده و علی امام و وصی پس از من است. و امامان پس از او فرزندان اویند.

آگاه باشید! من والد آنانم ولی ایشان از نسل علی خواهند بود.

مَعاشِرَالنَاسِ، شَتّانَ مابَیْنَ السَّعیرِ وَالْأَجْرِ الْکَبیرِ.

(مَعاشِرَالنّاسِ)، عَدُوُّنا مَنْ ذَمَّهُ الله وَلَعَنَهُ، وَ وَلِیُّنا (کُلُّ) مَنْ مَدَحَهُ الله وَ أَحَبَّهُ.

مَعاشِرَ النّاسِ، أَلاوَإِنّی (أَنَا) النَّذیرُ و عَلِی الْبَشیرُ.

(مَعاشِرَالنّاسِ)، أَلا وَ إِنِّی مُنْذِرٌ وَ عَلِی هادٍ.

مَعاشِرَ النّاس (أَلا) وَ إِنّی نَبی وَ عَلِی وَصِیّی.

(مَعاشِرَالنّاسِ، أَلاوَإِنِّی رَسولٌ وَ عَلِی الْإِمامُ وَالْوَصِی مِنْ بَعْدی، وَالْأَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ. أَلاوَإِنّی والِدُهُمْ وَهُمْ یَخْرُجونَ مِنْ صُلْبِهِ).

بخش هشتم: حضرت مهدی عجل الله فرجه الشریف

آگاه باشید! همانا آخرین امام، قائم مهدی از ماست. هان! او بر تمامی ادیان چیره خواهد بود.

هشدار! که اوست انتقام گیرنده از ستمکاران.

هشدار! که اوست فاتح دژها و منهدم کننده ی آنها.

هشدار! که اوست چیره بر تمامی قبایل مشرکان و راهنمی آنان.

هشدار! که او خونخواه تمام اولیی خداست.

آگاه باشید! اوست یاور دین خدا.

هشدار! که از دریایی ژرف پیمانه هایی افزون گیرد.

هشدار! که او به هر ارزشمندی به اندازه ی ارزش او، و به هر نادان و بی ارزشی به اندازه ی نادانی اش نیکی کند.

هشدار! که او نیکو و برگزیده ی خداوند است.

هشدار! که او وارث دانش ها و حاکم بر ادراک هاست.

هان! بدانید که او از سوی پروردگارش سخن می گوید و آیات و نشانه هی او را برپا کند. بدانید همانا اوست بالیده و استوار.

بیدار باشید! هموست که [اختیار امور جهانیان و آیین آنان ] به او واگذار شده است.

آگاه باشید! که تمامی گذشتگان ظهور او را پیشگویی کرده اند.

آگاه باشید! که اوست حجّت پایدار و پس از او حجّتی نخواهد بود.(2) درستی و راستی و نور و روشنایی تنها نزد اوست.

هان! کسی بر او پیروز نخواهد شد و ستیزنده ی او یاری نخواهد گشت.

آگاه باشید که او ولی خدا در زمین، داور او در میان مردم و امانتدار امور آشکار و نهان است.


2) این تعبیر به عنوان حجّت و امامت است و نظرى به رجعت دیگر امامان ندارد زیرا آنان حجّت هاى پیشین اند که دوباره رجعت خواهند نمود.

أَلا إِنَّ خاتَمَ الْأَئِمَةِ مِنَّا الْقائِمَ الْمَهْدِی.

أَلا إِنَّهُ الظّاهِرُ عَلَی الدِّینِ.

أَلا إِنَّهُ الْمُنْتَقِمُ مِنَ الظّالِمینَ.

أَلا إِنَّهُ فاتِحُ الْحُصُونِ وَهادِمُها.

أَلا إِنَّهُ غالِبُ کُلِّ قَبیلَةٍ مِنْ أَهْلِ الشِّرْکِ وَهادیها.

أَلاإِنَّهُ الْمُدْرِکُ بِکُلِّ ثارٍ لاَِوْلِیاءِالله.

أَلا إِنَّهُ النّاصِرُ لِدینِ الله.

أَلا إِنَّهُ الْغَرّافُ مِنْ بَحْرٍ عَمیقٍ.

أَلا إِنَّهُ یَسِمُ کُلَّ ذی فَضْلٍ بِفَضْلِهِ وَ کُلَّ ذی جَهْلٍ بِجَهْلِهِ.

أَلا إِنَّهُ خِیَرَةُالله وَ مُخْتارُهُ.

أَلا إِنَّهُ وارِثُ کُلِّ عِلْمٍ وَالُْمحیطُ بِکُلِّ فَهْمٍ.

أَلا إِنَّهُ الُْمخْبِرُ عَنْ رَبِّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ الْمُشَیِّدُ لاَِمْرِ آیاتِهِ.

أَلا إِنَّهُ الرَّشیدُ السَّدیدُ.

أَلا إِنَّهُ الْمُفَوَّضُ إِلَیْهِ.

أَلا إِنَّهُ قَدْ بَشَّرَ بِهِ مَنْ سَلَفَ مِنَ الْقُرونِ بَیْنَ یَدَیْهِ.

أَلا إِنَّهُ الْباقی حُجَّةً وَلاحُجَّةَ بَعْدَهُ وَلا حَقَّ إِلاّ مَعَهُ وَلانُورَ إِلاّعِنْدَهُ.

أَلا إِنَّهُ لاغالِبَ لَهُ وَلامَنْصورَ عَلَیْهِ.

أَلاوَإِنَّهُ وَلِی الله فی أَرْضِهِ، وَحَکَمُهُ فی خَلْقِهِ، وَأَمینُهُ فی سِرِّهِ وَ علانِیَتِهِ.

بخش نهم: مطرح کردن بیعت

هان مردمان! من پیام خدا را برایتان آشکار کرده تفهیم نمودم. و این علی است که پس از من شما را آگاه می کند. اینک شما را می خوانم که پس از پایان خطبه با من و سپس با علی دست دهید تا با او بیعت کرده به امامت او اقرار نمایید. آگاه باشید من با خداوند و علی با من پیمان بسته و من اکنون از سوی خدی عزّوجل بری امامت او پیمان می گیرم. «[ی پیامبر ]آنان که با تو بیعت کنند هر آینه با خدا بیعت کرده اند. دست خدا بالی دستان آنان است. و هر کس بیعت شکند، بر زیان خود شکسته، و آن کس که بر پیمان خداوند استوار و باوفا باشد، خداوند به او پاداش بزرگی خواهد داد.

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنّی قَدْبَیَّنْتُ لَکُمْ وَأَفْهَمْتُکُمْ، وَ هذا عَلِی یُفْهِمُکُمْ بَعْدی. أَلاوَإِنِّی عِنْدَ انْقِضاءِ خُطْبَتی أَدْعُوکُمْ إِلی مُصافَقَتی عَلی بَیْعَتِهِ وَ الإِقْرارِبِهِ، ثُمَّ مُصافَقَتِهِ بَعْدی. أَلاوَإِنَّی قَدْ بایَعْتُ الله وَ عَلِی قَدْ بایَعَنی. وَأَنَا آخِذُکُمْ بِالْبَیْعَةِ لَهُ عَنِ الله عَزَّوَجَلَّ. (إِنَّ الَّذینَ یُبایِعُونَکَ إِنَّما یُبایِعُونَ الله، یَدُالله فَوْقَ أَیْدیهِمْ. فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلی نَفْسِهِ، وَ مَنْ أَوْفی بِما عاهَدَ عَلَیْهُ الله فَسَیُؤْتیهِ أَجْراً عَظیماً).

بخش دهم: حلال و حرام، واجبات و محرمات

هان مردمان! همانا حج و عمره از شعائر و آداب و رسوم خدایی است. پس زائران خانه ی خدا و عمره کنندگان بر صفا و مروه بسیار طواف کنند.

هان مردمان! در خانه ی خدا حج گزارید؛ که هیچ خاندانی داخل آن نشد مگر بی نیاز شد و مژده گرفت، و کسی از آن روی برنگردانید مگر بی بهره و نیازمند گردید.

هان مردمان! مؤمنی در موقف (عرفات، مشعر، منا) نمانَد مگر این که خدا گناهان گذشته ی او را بیامرزد و بایسته است که پس از پایان اعمال حج [با پرونده ی پاک ] کار خود را از سر گیرد.

هان مردمان! حاجیان دستگیری شده اند و هزینه هی سفرشان جبران می شود و جایگزین آن به آنان خواهد رسید. و البته خداوند پاداش نیکوکاران را تباه نخواهد کرد.

هان مردمان! خانه ی خدا را با دین کامل و دانش ژرفی آن دیدار کنید و از زیارتگاهها جز با توبه و بازایستادن [از گناهان ] برنگردید.

هان مردمان! نماز را به پا دارید و زکات بپردازید همان سان که خداوند عزّوجل امر فرموده. پس اگر زمان بر شما دراز شد و کوتاهی کردید یا از یاد بردید، علی صاحب اختیار و تبیین کننده ی بر شماست. خداوند عزّوجل او راپس از من امانتدار خویش در میان آفریدگانش نهاده. همانا او از من و من از اویم. و او و فرزندان من از جانشینان او، پرسش هی شما راپاسخ دهند و آن چه را نمی دانید به شما می آموزند.

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ مِنْ شَعائرِالله، (فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوِاعْتَمَرَ فَلاجُناحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِما) الآیَة.

مَعاشِرَالنّاسِ، حُجُّواالْبَیْتَ، فَماوَرَدَهُ أَهْلُ بَیْتٍ إِلاَّ اسْتَغْنَوْا وَ أُبْشِروا، وَلاتَخَلَّفوا عَنْهُ إِلاّبَتَرُوا وَ افْتَقَرُوا.

مَعاشِرَالنّاسِ، ماوَقَفَ بِالْمَوْقِفِ مُؤْمِنٌ إِلاَّغَفَرَالله لَهُ ماسَلَفَ مِنْ ذَنْبِهِ إِلی وَقْتِهِ ذالِکَ، فَإِذا انْقَضَتْ حَجَّتُهُ اسْتَأْنَفَ عَمَلَهُ.

مَعاشِرَالنَّاسِ، الْحُجّاجُ مُعانُونَ وَ نَفَقاتُهُمْ مُخَلَّفَةٌ عَلَیْهِمْ وَالله لایُضیعُ أَجْرَالُْمحْسِنینَ.

مَعاشِرَالنّاسِ، حُجُّوا الْبَیْتَ بِکَمالِ الدّینِ وَالتَّفَقُّهِ، وَلاتَنْصَرِفُوا عَنِ الْمشَاهِدِإِلاّ بِتَوْبَةٍ وَ إِقْلاعٍ.

مَعاشِرَالنّاسِ، أَقیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ کَما أَمَرَکُمُ الله عَزَّوَجَلَّ، فَإِنْ طالَ عَلَیْکُمُ الْأَمَدُ فَقَصَّرْتُمْ أَوْنَسِیتُمْ فَعَلِی وَلِیُّکُمْ وَمُبَیِّنٌ لَکُمْ، الَّذی نَصَبَهُ الله عَزَّوَجَلَّ لَکُمْ بَعْدی أَمینَ خَلْقِهِ. إِنَّهُ مِنِّی وَ أَنَا مِنْهُ، وَ هُوَ وَ مَنْ تَخْلُفُ مِنْ ذُرِّیَّتی یُخْبِرونَکُمْ بِماتَسْأَلوُنَ عَنْهُ وَیُبَیِّنُونَ لَکُمْ ما لاتَعْلَمُونَ.

هان! روا و ناروا بیش از آن است که من شمارش کنم و بشناسانم و در این جا یکباره به روا فرمان دهم و از ناروا بازدارم. از این روی مأمورم از شما بیعت بگیرم که دست در دست من نهید در مورد پذیرش آن چه از سوی خداوند آورده ام دربارۀ علی امیرالمؤمنین و اوصیای پس از او که آنان از من و اویند. و این امامت به وراثت پایدار است و فرجام امامان، مهدی است و استواری امامت تا روزی است که او با خداوند قدر و قضا دیدار کند.

هان مردمان! شما را به هرگونه روا و ناروا راهنمایی کردم و از آن هرگز برنمی گردم. بدانید و آگاه باشید! آن ها را یاد کنید و نگه دارید و یکدیگر را به آن توصیه نمایید و در آن [احکام خدا ]دگرگونی راه ندهید. هشدار که دوباره می گویم: بیدار باشید! نماز را به پا دارید. و زکات بپردازید. و امر به معروف کنید و از منکر بازدارید.

أَلا إِنَّ الْحَلالَ وَالْحَرامَ أَکْثَرُمِنْ أَنْ أُحصِیَهُما وَأُعَرِّفَهُما فَآمُرَ بِالْحَلالِ وَ اَنهَی عَنِ الْحَرامِ فی مَقامٍ واحِدٍ، فَأُمِرْتُ أَنْ آخُذَ الْبَیْعَةَ مِنْکُمْ وَالصَّفْقَةَ لَکُمْ بِقَبُولِ ماجِئْتُ بِهِ عَنِ الله عَزَّوَجَلَّ فی عَلِی أمیرِالْمُؤْمِنینَ وَالأَوْصِیاءِ مِنْ بَعْدِهِ الَّذینَ هُمْ مِنِّی وَمِنْهُ إمامَةٌ فیهِمْ قائِمَةٌ، خاتِمُها الْمَهْدی إِلی یَوْمٍ یَلْقَی الله الَّذی یُقَدِّرُ وَ یَقْضی.

مَعاشِرَالنّاسِ، وَ کُلُّ حَلالٍ دَلَلْتُکُمْ عَلَیْهِ وَکُلُّ حَرامٍ نَهَیْتُکُمْ عَنْهُ فَإِنِّی لَمْ أَرْجِعْ عَنْ ذالِکَ وَ لَمْ أُبَدِّلْ. أَلا فَاذْکُرُوا ذالِکَ وَاحْفَظُوهُ وَ تَواصَوْابِهِ، وَلا تُبَدِّلُوهُ وَلاتُغَیِّرُوهُ. أَلا وَ إِنِّی اُجَدِّدُالْقَوْلَ: أَلا فَأَقیمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّکاةَ وَأْمُرُوا بِالْمَعْروفِ وَانْهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ.

و بدانید که ریشه ی امر به معروف این است که به گفته ی من [درباره ی امامت ] برسید و سخن مرا به دیگران برسانید و غایبان را به پذیرش فرمان من توصیه کنید و آنان را از ناسازگاری سخنان من بازدارید؛ همانا سخن من فرمان خدا و من است و هیچ امر به معروف و نهی از منکری جز با امام معصوم تحقق و کمال نمی یابد.

هان مردمان! قرآن بر شما روشن می کند که امامان پس از علی فرزندان اویند و من به شما شناساندم که آنان از او و از من اند. چرا که خداوند در کتاب خود می گوید: «امامت را فرمانی پایدار در نسل او قرار داد...» و من نیز گفته ام که: «مادام که به قرآن و امامان تمسک کنید، گمراه نخواهید شد.»

هان مردمان! تقوا را، تقوا را رعایت کرده از سختی رستخیز بهراسید همان گونه که خداوند عزّوجل فرمود: «البته زمین لرزه ی روز رستاخیز حادثه ی بزرگ است...»

مرگ، قیامت، و حساب و میزان و محاسبه ی در برابر پروردگار جهانیان و پاداش کیفر را یاد کنید. آن که نیکی آورد، پاداش گیرد. و آن که بدی کرد، بهره ی از بهشت نخواهد برد.

أَلاوَإِنَّ رَأْسَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ أَنْ تَنْتَهُوا إِلی قَوْلی وَتُبَلِّغُوهُ مَنْ لَمْ یَحْضُرْ وَ تَأْمُروُهُ بِقَبُولِهِ عَنِّی وَتَنْهَوْهُ عَنْ مُخالَفَتِهِ، فَإِنَّهُ أَمْرٌ مِنَ الله عَزَّوَجَلَّ وَمِنِّی. وَلا أَمْرَ بِمَعْروفٍ وَلا نَهْی عَنْ مُنْکَرٍ إِلاَّمَعَ إِمامٍ مَعْصومٍ.

مَعاشِرَالنّاسِ، الْقُرْآنُ یُعَرِّفُکُمْ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ، وَعَرَّفْتُکُمْ إِنَّهُمْ مِنِّی وَمِنْهُ، حَیْثُ یَقُولُ الله فی کِتابِهِ: (وَ جَعَلَها کَلِمَةً باقِیَةً فی عَقِبِهِ). وَقُلْتُ: «لَنْ تَضِلُّوا ما إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِما».

مَعاشِرَالنّاسِ، التَّقْوی، التَّقْوی، وَاحْذَرُوا السّاعَةَ کَما قالَ الله عَزَّوَجَلَّ: (إِنَّ زَلْزَلَةَ السّاعَةِ شَیءٌ عَظیمٌ). اُذْکُرُوا الْمَماتَ (وَالْمَعادَ) وَالْحِسابَ وَالْمَوازینَ وَالُْمحاسَبَةَ بَیْنَ یَدَی رَبِّ الْعالَمینَ وَالثَّوابَ وَالْعِقابَ. فَمَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ أُثیبَ عَلَیْها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلَیْسَ لَهُ فِی الجِنانِ نَصیبٌ.

بخش یازدهم: بیعت گرفتن رسمی

هان مردمان! شما بیش از آنید که در یک زمان با یک دست من بیعت نمایید. از این روی خداوند عزّوجل به من دستور داده که از زبان شما اقرار بگیرم و پیمان ولایت علی امیرالمؤمنین را محکم کنم و نیز بر امامان پس از او که از نسل من و اویند؛ همان گونه که اعلام کردم که ذرّیّه من از نسل اوست.

پس همگان بگویید:

«البتّه که سخنان تو را شنیده پیروی می کنیم و از آن ها خشنودیم و بر آن گردن گذار و بر آن چه از سوی پروردگارمان در امامت اماممان علی امیرالمؤمنین و امامان دیگر - از صلب او - به ما ابلاغ کردی، با تو پیمان می بندیم با دل و جان و زبان و دست هایمان. با این پیمان زنده ایم و با آن خواهیم مرد و با آن اعتقاد برانگیخته می شویم. و هرگز آن را دگرگون نکرده شکّ و انکار نخواهیم داشت و از عهد و پیمان خود برنمی گردیم.

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّکُمْ أَکْثَرُ مِنْ أَنْ تُصافِقُونی بِکَفٍّ واحِدٍ فی وَقْتٍ واحِدٍ، وَقَدْ أَمَرَنِی الله عَزَّوَجَلَّ أَنْ آخُذَ مِنْ أَلْسِنَتِکُمُ الْإِقْرارَ بِما عَقَّدْتُ لِعَلِی أَمیرِالْمُؤْمنینَ، وَلِمَنْ جاءَ بَعْدَهُ مِنَ الْأَئِمَّةِ مِنّی وَ مِنْهُ، عَلی ما أَعْلَمْتُکُمْ أَنَّ ذُرِّیَّتی مِنْ صُلْبِهِ.

فَقُولُوا بِأَجْمَعِکُمْ: «إِنّا سامِعُونَ مُطیعُونَ راضُونَ مُنْقادُونَ لِما بَلَّغْتَ عَنْ رَبِّنا وَرَبِّکَ فی أَمْرِ إِمامِنا عَلِی أَمیرِالْمُؤْمِنینَ وَ مَنْ وُلِدَ مِنْ صُلْبِهِ مِنَ الْأَئِمَّةِ. نُبایِعُکَ عَلی ذالِکَ بِقُلوُبِنا وَأَنْفُسِنا وَأَلْسِنَتِنا وَأَیْدینا. علی ذالِکَ نَحْیی وَ عَلَیْهِ نَموتُ وَ عَلَیْهِ نُبْعَثُ. وَلانُغَیِّرُ وَلانُبَدِّلُ، وَلا نَشُکُّ (وَلانَجْحَدُ) وَلانَرْتابُ، وَلا نَرْجِعُ عَنِ الْعَهْدِ وَلا نَنْقُضُ الْمیثاقَ.

[ی رسول خدا] ما را به فرمان خدا پند دادی درباره ی علی امیرالمؤمنین و امامان از نسل خود و او، که حسن و حسین و آنان که خداوند پس از آنان برپا کرده است. پس عهد و پیمان از ما گرفته شد از دل و جان و زبان و روح و دستانمان. هر کس توانست با دست وگرنه با زبان پیمان بست. و هرگز پیمانمان را دگرگون نخواهیم کرد و خداوند از ما شکست عهد نبیند. و نیز فرمان تو را به نزدیک و دور از فرزندان و خویشان خود خواهیم رسانید و خداوند را بر آن گواه خواهیم گرفت. و هر آینه خداوند بر گواهی کافی است و تو نیز بر ما گواه باش.»

هان مردمان! چه می گویید؟ همانا خداوند هر صدایی را می شنود و آن را که از دل ها می گذرد می داند. «هر آن کس هدایت پذیرفت، به خیر خویش پذیرفته. و آن که گمراه شد، به زیان خود رفته.» و هر کس بیعت کند، هر آینه با خداوند پیمان بسته؛ که «دست خدا بالی دستان آن هاست.»

هان مردمان! اینک با خداوند بیعت کنید و با من پیمان بندید و با علی امیرالمؤمنین و حسن و حسین و امامان پس از آنان از نسل آنان که نشانه ی پایدارند در دنیا و آخرت.

وَعَظْتَنا بِوَعْظِ الله فی عَلِی أَمیرِالْمؤْمِنینَ وَالْأَئِمَّةِ الَّذینَ ذَکَرْتَ مِنْ ذُرِّیتِکَ مِنْ وُلْدِهِ بَعْدَهُ، الْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ وَ مَنْ نَصَبَهُ الله بَعْدَهُما. فَالْعَهْدُ وَالْمیثاقُ لَهُمْ مَأْخُوذٌ مِنَّا، مِنْ قُلُوبِنا وَأَنْفُسِنا وَأَلْسِنَتِنا وَضَمائِرِنا وَأَیْدینا. مَنْ أَدْرَکَها بِیَدِهِ وَ إِلاَّ فَقَدْ أَقَرَّ بِلِسانِهِ، وَلا نَبْتَغی بِذالِکَ بَدَلاً وَلایَرَی الله مِنْ أَنْفُسِنا حِوَلاً. نَحْنُ نُؤَدّی ذالِکَ عَنْکَ الّدانی والقاصی مِنْ اَوْلادِنا واَهالینا، وَ نُشْهِدُالله بِذالِکَ وَ کَفی بِالله شَهیداً وَأَنْتَ عَلَیْنا بِهِ شَهیدٌ».

مَعاشِرَالنّاسِ، ماتَقُولونَ؟ فَإِنَّ الله یَعْلَمُ کُلَّ صَوْتٍ وَ خافِیَةَ کُلِّ نَفْسٍ، (فَمَنِ اهْتَدی فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما یَضِلُّ عَلَیْها)، وَمَنْ بایَعَ فَإِنَّما یُبایِعُ الله، (یَدُالله فَوْقَ أَیْدیهِمْ).

مَعاشِرَالنّاسِ، فَبایِعُوا الله وَ بایِعُونی وَبایِعُوا عَلِیّاً أَمیرَالْمُؤْمِنینَ وَالْحَسَنَ وَالْحُسَیْنَ وَالْأَئِمَّةَ (مِنْهُمْ فِی الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ) کَلِمَةً باقِیَةً.

خداوند مکّاران را تباه می کند و به باوفایان مهر می ورزد. «هر که پیمان شکند»

جز این نیست که به زیان خود گام برداشته، و هر که بر عهدی که با خدا بسته پابرجا ماند، به زودی خدا او را پاداش بزرگی خواهد داد.»

هان مردمان! آن چه بر شما برگفتم بگویید و به علی با لقب امیرالمؤمنین سلام کنید و بگویید: «شنیدیم و فرمان می بریم پروردگارا، آمرزشت خواهیم و بازگشت به سوی تو است.» و نیز بگویید: «تمام سپاس و ستایش خدایی راست که ما را به این راهنمایی فرمود وگرنه راه نمی یافتیم» - تا آخر آیه.

هان مردمان! هر آینه برتری هی علی بن ابی طالب نزد خداوند عزّوجل - که در قرآن نازل فرموده - بیش از آن است که من یکباره برشمارم. پس هر کس از مقامات او خبر داد و آن ها را شناخت او را تصدیق و تأیید کنید.

هان مردمان! آن کس که از خدا و رسولش و علی و امامانی که نام بردم پیروی کند، به رستگاری بزرگی دست یافته است.

یُهْلِکُ الله مَنْ غَدَرَ وَ یَرْحَمُ مَنْ وَ فی، (وَ مَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلی نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفی بِما عاهَدَ عَلَیْهُ الله فَسَیُؤْتیهِ أَجْراً عَظیماً).

مَعاشِرَالنّاسِ، قُولُوا الَّذی قُلْتُ لَکُمْ وَسَلِّمُوا عَلی عَلی بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنینَ، وَقُولُوا: (سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَکَ رَبَّنا وَ إِلَیْکَ الْمَصیرُ)، وَ قُولوا: (اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی هَدانا لِهذا وَ ما کُنّا لِنَهْتَدِی لَوْلا أَنْ هَدانَا الله) الآیة.

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ فَضائِلَ عَلی بْنِ أَبی طالِبٍ عِنْدَالله عَزَّوَجَلَّ - وَ قَدْ أَنْزَلَهافِی الْقُرْآنِ - أَکْثَرُ مِنْ أَنْ أُحْصِیَها فی مَقامٍ واحِدٍ، فَمَنْ أَنْبَاَکُمْ بِها وَ عَرَفَها فَصَدِّقُوهُ.

مَعاشِرَالنّاسِ، مَنْ یُطِعِ الله وَ رَسُولَهُ وَ عَلِیّاً وَ الْأَئِمَةَ الَّذینَ ذَکرْتُهُمْ فَقَدْ فازَفَوْزاً عَظیماً.

هان مردمان! سبقت جویان به بیعت و پیمان و سرپرستی او و سلام بر او با لقب امیرالمؤمنین، رستگارانند و در بهشت هی پربهره خواهند بود.

هان مردمان! آن چه خدا را خشنود کند بگویید. پس اگر شما و تمامی زمینیان کفران ورزند، خدا را زیانی نخواهد رسانید.

پروردگارا، آنان را که به آن چه ادا کردم و فرمان دادم ایمان آوردند، بیامرز. و بر منکران کافر خشم گیر! و الحمدللّه ربّ العالمین.

مَعاشِرَالنَّاسِ، السّابِقُونَ إِلی مُبایَعَتِهِ وَ مُوالاتِهِ وَ التَّسْلیمِ عَلَیْهِ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنینَ أُولئکَ هُمُ الْفائزُونَ فی جَنّاتِ النَّعیمِ.

مَعاشِرَالنّاسِ، قُولُوا ما یَرْضَی الله بِهِ عَنْکُمْ مِنَ الْقَوْلِ، فَإِنْ تَکْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ جَمیعاً فَلَنْ یَضُرَّالله شَیْئاً.

اللهمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنینَ (بِما أَدَّیْتُ وَأَمَرْتُ) وَاغْضِبْ عَلَی (الْجاحِدینَ) الْکافِرینَ، وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ.

 

دو اقدام عملی بر فراز منبر

در اثناء خطبه، پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم دو اقدام عملی بر فراز منبر انجام دادند که بسیار جالب توجه بود:

1- دست علی بن ابی طالب علیه السلام بر فراز دست پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم

پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم پس از مقدمه چینی و ذکر مقام خلافت و ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام، برای آنکه تا آخر روزگار راه هرگونه شک و شبهه بسته باشد و هر تلاشی در این راه در نطفه خنثی شود، ابتدا مطلب را به طور لسانی اشاره کردند، و سپس به صورت عملی برای مردم بیان کردند. بدین ترتیب که ابتدا فرمودند:

باطن قرآن و تفسیر آنرا برای شما بیان نمی کند مگر این کسی که من دست او را می گیرم و او را بلند می کنم و بازویش را گرفته او را بالا میبرم.

بعد از آن، حضرت گفته خود را عملی کردند، و بازوی علی بن ابی طالب علیه السلام را گرفتند. در این هنگام امیرالمؤمنین علیه السلام دست خود را به سمت صورت حضرت باز کردند تا آنکه دستهای هر دویشان به سوی آسمان قرار گرفت. سپس پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم امیرالمومنین علیه السلام را از جا بلند کردند تا حدی که پاهای آن حضرت محاذی زانوهای پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم قرار گرفت و مردم سفیدی زیر بغل آن دو را دیدند، که تا آن روز دیده نشده بود. در این حال فرمودند:

هر کس من مولی و صاحب اختیار اویم این علی مولی و صاحب اختیار اوست.

2- بیعت با قلبها و زبانها

اقدام دیگر حضرت آن بود که چون بیعت گرفتن از فرد فرد آن جمعیت انبوه، ار طرفی غیر ممکن بود و از سوی دیگر امکان داشت افراد به بهانه های مختلف از بیعت شانه خالی کنند و حضور نیابند، و در نتیجه نتوان التزام عملی و گواهی قانونی از آنان گرفت، لذا حضرت در اواخر سخنانشان فرمودند: ای مردم، چون با یک کف دست و با این وقت کم و با این سیل جمعیت، امکان بیعت برای همه وجود ندارد، پس شما همگی این سخنی را که من می گویم تکرار کنید و بگویید:

ما فرمان تو را که از جانب خداوند درباره علی بن ابی طالب و امامان از فرزندانش به ما رساندی اطاعت می کنیم و به آن راضی هستیم، و با قلب و جان و زبان و دستمان با تو بر این مدعا بیعت می کنیم ... عهد و پیمان در این باره برای ایشان از ما، از قلبها و جانها و زبانها و ضمایر و دستمان گرفته شد. هر کس به دستش توانست وگرنه با زبانش بدان اقرار کرده است.

پیداست که حضرت، عین کلامی را که می بایست مردم تکرار کنند به آنان القا فرمودند و عبارات آن را مشخص کردند تا هر کس به شکل خاصی برای خود اقرار نکند، بلکه همه به آنچه حضرت از آنان می خواهد التزام دهند و بر سر آن بیعت نمایند.

وقتی کلام پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم پایان یافت همه مردم سخن او را تکرار کردند و بدینوسیله بیعت عمومی گرفته شد.

بیعت مردان

پس از پایان خطبه، مردم به سوی پیامبر و امیرالمؤمنین صلوات الله علیهما و آلهما هجوم آورند، و با ایشان به عنوان بیعت دست می دادند، و هم به پیامبر و هم به امیرالمؤمنین علیهما السلام تبریک و تهنیت می گفتند، و پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم هم می فرمودند: اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی فَضَّلَنَا عَلَى جَمِیعِ الْعَالَمِین‏.

عبارت تاریخ چنین است: پس از اتمام خطبه، صدای مردم بلند شد که: آری، شنیدیم و طبق فرمان خدا و رسول با قلب و جان و زبان و دستمان اطاعت می کنیم. بعد به سوی پیامبر و امیرالمومنین صلوات الله علیهما و آلهما ازدحام کردند و برای بیعت سبقت می گرفتند و با ایشان دست بیعت می دادند.

برای آنکه رسمیت مسئله محکم تر شود، وآن جمعیت انبوه بتوانند مراسم بیعت را به طور منظم و برنامه ریزی شده ای انجام دهند، پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم دستور دادند تا دو خیمه برپا شود. یکی را مخصوص خودشان قرار دادند تا در آن جلوس نمایند، و امر کردند تا مردم جمع شوند.

پس از آن مردم دسته دسته در خیمه پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم حضور می یافتند و با آن حضرت بیعت نموده و به او تبریک و تهنیت می گفتند. سپس در خیمه مخصوص امیرالمومنین علیه السلام حاضر می شدند و به عنوان امام و خلیفه بعد از پیامبرشان با او بیعت می کردند و به عنوان امیرالمومنین بر او سلام می کردند، و این مقام والا را به آن حضرت تبریک و تهنیت می گفتند.

نکته قابل توجهی که در هیچیک از پیروزی های پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم – چه در جنگها و چه سایر مناسبتها و حتی فتح مکه – سراغ نداریم، این است که حضرت در روز غدیر مکرر می فرمود:

به من تبریک بگویید، به من تهنیت بگویید، زیرا خداوند مرا به نبوت و اهل بیتم را به امامت اختصاص داده است .

و این نشانه فتح بزرگ و در هم شکستن کامل سنگرهای کفر و نفاق است.

برنامه بیعت و تهنیت تا سه روز ادامه داشت، و این مدت را حضرت در غدیر اقامت داشتند.

بسیار بجاست که در این مقطع به قطعه جالبی از تاریخ این بیعت اشاره کنیم:

اولین کسانی که در غدیر با امیرالمؤمنین علیه السلام بیعت نمودند و خود را از دیگران جلو انداختند همانهایی بودند که زودتر از همه آنرا شکستند و پیش از همه پیمان خود را زیر پا گذاشتند. آنان عبارت بودند از: ابوبکر، عمر، عثمان، طلحه و زبیر، که بعد از پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم یکی پس از دیگری رو در روی امیرالمؤمنین علیه السلام ایستادند.

جالبتر اینکه عمر بعد از بیعت این کلمات را بر زبان می راند:

افتخار برایت باد، گوارایت باد ای پسر ابی طالب، خوشا به حالت ای ابا الحسن، اکنون تو مولای من و مولای هر مرد و زن مومنی شده ای!

نکته دیگری که بار دیگر چهره دو رویان را روشن ساخت این بود که پس از امر پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم همه مردم بدون چون و چرا با امیرالمؤمنین  علیه السلام بیعت می کردند، ولی ابوبکر و عمر با آنکه پیش از همه خود را برای بیعت به میان انداخته بودند قبل از بیعت به صورت اعتراض گفتند: آیا این امر از طرف خداوند است یا از طرف رسولش (یعنی: از جانب خود می گویی)؟ حضرت فرمودند: از طرف خدا و رسولش است، و نیز فرمودند: آری حق است از طرف خدا و رسولش که علی امیرالمؤمنین است.

بیعت زنان

پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم دستور دادند تا ظرف آبی آوردند، و پرده ای زدند که نیمی از ظرف آب در یک سوی پرده و نیم دیگر آن در سوی دیگر قرار بگیرد، تا زنان با قرار دادن دست خود در یک سوی آب، و قرار دادن امیرالمومنین علیه السلام دستشان را در سوی دیگر با حضرت بیعت کنند؛ به این صورت بیعت زنان هم انجام گرفت.

همچنین دستور دادند تا زنان هم به حضرتش تبریک و تهنیت بگویند، و این دستور را درباره همسران خویش مؤکد داشتند.

یادآور می شود که بانوی بزرگ اسلام حضرت فاطمه زهرا علیها السلام از حاضرین در غدیر بودند. همچنین کلیه همسران پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم در آن مراسم حضور داشتند.

 

عمامه سحاب

پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم در این مراسم عمامه خود را که سحاب نام داشت، به عنوان تاج افتخار بر سر امیرالمومنین علیه السلام قرار دادند و انتهای عمامه را بر دوش آن حضرت آویزان نمودند و فرمودند: عمامه تاج عرب است.

خود امیرالمومنین در این باره چنین فرموده اند:

پیامبر در روز غدیرخم عمامه ای بر سرم بستند و یک طرفش را بر دوشم آویختند و فرمودند: خداوند در روز بدر و حنین، مرا بوسیله ملائکه ای که چنین عمامه ای به سر داشتند یاری نمود.

شعر غدیر

بخش دیگری از مراسم پر شور غدیر، درخواست حسان بن ثابت بود. او به حضرت عرض کرد: یا رسول الله، اجازه می فرمایید شعری را که درباره علی بن ابی طالب (به مناسبت این واقعه عظیم) سروده ام بخوانم؟

حضرت فرمودند: بخوان ببرکت خداوند.حسان گفت:ای بزرگان قریش، سخن مرا به گواهی و امضای پیامبر گوش کنید.

و سپس اشعاری را که در همانجا سروده بود خواند که به عنوان یک سند تاریخی از غدیر ثبت شد و به یادگار ماند. ذیلاً متن عربی شعر حسان و سپس ترجمه آنرا معنی آوریم:

 

 

أَ لَمْ تَعْلَمُوا أَنَّ النَّبِیَّ مُحَمَّداً

لَدَى دَوْحِ خُمٍّ حِینَ قَامَ مُنَادِیاً

 

 

وَ قَدْ جَاءَهُ جِبْرِیلُ مِنْ عِنْدِ رَبِّهِ

بِأَنَّکَ مَعْصُومٌ فَلَا تَکُ وَانِیاً

 

 

وَ بَلِّغْهُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ رَبُّهُمْ

وَ إِنْ أَنْتَ لَمْ تَفْعَلْ وَ حَاذَرْتَ بَاغِیاً

 

 

عَلَیْکَ فَمَا بَلَّغْتَهُمْ عَنْ إِلَهِهِمْ

رِسَالَتَهُ إِنْ کُنْتَ تَخْشَى الْأَعَادِیَا

 

 

فَقَامَ بِهِ إِذْ ذَاکَ رَافِعُ کَفِّهِ

بِیُمْنَى یَدَیْهِ مُعْلِنَ الصَّوْتِ عَالِیاً

 

 

فَقَالَ لَهُمْ مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ مِنْکُمْ

وَ کَانَ لِقَوْلِی حَافِظاً لَیْسَ نَاسِیاً

 

 

فَمَوْلَاهُ مِنْ بَعْدِی عَلِیٌّ وَ إِنَّنِی

بِهِ لَکُمْ دُونَ الْبَرِیَّةِ رَاضِیاً

 

 

فَیَا رَبِّ مَنْ وَالَى عَلِیّاً فَوَالِهِ

وَ کُنْ لِلَّذِی عَادَى عَلِیّاً مُعَادِیاً

 

 

وَ یَا رَبِّ فَانْصُرْ نَاصِرِیهِ لِنَصْرِهِمْ

إِمَامَ الْهُدَى کَالْبَدْرِ یَجْلُو الدَّیَاجِیَا

 

 

وَ یَا رَبِّ فَاخْذُلْ خَاذِلِیهِ وَ کُنْ لَهُمْ

إِذَا وُقِفُوا یَوْمَ الْحِسَابِ مُکَافِیَا

 

آیا نمی دانید که محمد پیامبر خدا صلی الله علیه و اله و سلم کنار درختان غدیرخم با حالت ندا ایستاد، و این در حالی بود که جبرئیل از طرف خداوند پیام آورده بود که در این امر سستی مکن که تو محفوظ خواهی بود، و آنچه از طرف خداوند بر تو نازل شده به مردم برسان، و اگر نرسانی و از ظالمان بترسی و از دشمنان حذر کنی رسالت پروردگارشان را نرسانده ای.

در اینجا بود که پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم دست علی علیه السلام را با دست راست بلند کرد و با صدای بلند فرمود: هر کس از شما که من مولای او هستم و سخن مرا بیاد می سپارد و فراموش نمی کند، مولای او بعد از من علی است، و من فقط به او – نه به دیگری – به عنوان جانشین خود برای شما راضی هستم. پروردگارا هر کس علی را دوست بدارد او را دوست بدار، و هر کس با علی دشمنی کند او را دشمن بدار. پروردگارا یاری کنندگان او را یاری فرما بخاطر نصرتشان امام هدایت کننده ای را که در تاریکیها مانند ماه شب چهارده روشنی می بخشد. پروردگارا خوار کنندگان او را خوار کن و روز قیامت که برای حساب می ایستند خودت جزا بده.

ظهور جبرئیل در غدیر

مسئله دیگری که پس از خطبه پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم پیش آمد و بار دیگر حجت را بر همگان تمام کرد، این بود که مردی زیبا صورت و خوشبوی را دیدند که در کنار مردم ایستاده بود و می گفت:

بخدا قسم، روزی مانند امروز هرگز ندیدم. چقدر کار پسر عمویش را مؤکد نمود، و برای او پیمانی بست که جز کافر به خداوند و رسولش آنرا برهم نمی زند. وای بر کسی که پیمان او را بشکند.

در اینجا عمر نزد پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم آمد و گفت: شنیدی این مرد چه گفت؟! حضرت فرمودند: آیا او را شناختی؟ گفت: نه. حضرت فرمودند:او روح الامین جبرئیل بود. تو مواظب باش این پیمان را نشکنی، که اگر چنین کنی خدا و رسول و ملائکه و مومنان از تو بیزار خواهند بود!

معجزه غدیر، امضای الهی

واقعه عجیبی که به عنوان یک معجزه، امضای الهی را بر خط پایان غدیر ثبت کرد جریان حارث فهری بود. در آخرین ساعات از روز سوم، او به همراه دوازده نفر از اصحابش نزد پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم آمد و گفت:

ای محمد! سه سوال از تو دارم: آیا شهادت به یگانگی خداوند و پیامبری خودت را از جانب پروردگارت آورده ای یا از پیش خود گفتی؟ آیا نماز و زکات و حج و جهاد را از جانب پروردگار آورده ای یا از پیش خود گفتی؟ آیا این علی بن ابی طالب که گفتی ٍّ مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلَاه‏ ... از جانب پروردگار گفتی یا از پیش خود گفتی؟

حضرت در جواب هر سه سوال فرمودند:

خداوند به من وحی کرده است و واسطه بین من و خدا جبرئیل است و من اعلان کننده پیام خدا هستم و بدون اجازه پروردگارم خبری را اعلان نمی کنم.

حارث گفت:خدایا اگر آنچه محمد می گوید حق و از جانب توست سنگی از آسمان بر ما ببار یا عذاب دردناکی بر ما بفرست.و در روایت دیگر چنین است:

خدایا، اگر محمد در آنچه می گوید صادق و راستگو است شعله ای از آتش بر ما بفرست.

همینکه سخن حارث تمام شد و براه افتاد خداوند سنگی را از آسمان بر او فرستاد که از مغزش وارد شد و از دُبُرش خارج گردید و همانجا او را هلاک کرد. در روایت دیگر: ابر غلیظی ظاهر شد و رعد و برقی بوجود آمد و صاعقه ای رخ داد و آتشی فرود آمد و همه دوازده نفر را سوزانید.

بعد از این جریان، آیه سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِع (1) ‏ لِلْکافِرینَ لَیْسَ لَهُ دافِعٌ (2) ... نازل شد. پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم به اصحابشان فرمودند: آیا دیدید و شنیدید؟ گفتند: آری؛و با این معجزه، بر همگان مسلم شد که غدیر از منبع وحی سرچشمه گرفته و یک فرمان الهی است.

پایان مراسم غــدیـر

بدین ترتیب پس از سه روز، مراسم پایان پذیرفت و آن روزها به عنوان ایام الولایه در ذهنها نقش بست. گروهها و قبائل عرب، هر یک با دنیایی از معارف اسلام، پس از وداع با پیامبرشان و معرفت کامل به جانشین او راهی شهر و دیار خود شدند، و پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم عازم مدینه گردید.

خبر واقعه غدیر در شهرها منتشر شد و به سرعت شایع گردید و به گوش همگان رسید، و بدینگونه خداوند حجتش را بر مردم تمام کرد.

 

سوالات مسا بقه بزرگ غدیر 90

1 – کدام یک از آیات زیر در شأن و منزلت امام علی (ع) نازل شد ه است ؟

الف ) 55 سوره مائده            ب) 54 سوره بقر        ج) 53 آل عمران

2- این حدیث در مورد علی (ع) از کیست ؟ « علی با قرآن است و قرآن  با علی »

الف )  فاطمه زهرا (س)       ب) پیامبر اکرم (ص)    ج ) امام حسن (ع)

3- این سخن از کیست : علی کسی است که دوستی او سپر آتش جهنم است .

الف ) پیامبر اکرم (ص)       ب) محمد ابن ادریس شافعی     ج) خواجه نصیر

4- پیامبر اکرم (ص) در جواب جابر در مورد معنای «الوالأمر» در آیه 59سوره نساء  چه فرمود ؟

الف ) آنان جانشینان من هستند    ب) امامان بعد از من هستند    ج) هردومورد

5- در واقعه غدیر حدوداً چند نفر در محل غدیر خم شرکت داشتند ؟

الف ) حدوداً 120 هزار نفر        ب) حدوداً 201 هزار نفر    ج) حدوداً 210 هزار نفر

6- خداوند در کدام یک از آیات قرآن امنیت جان پیامبر اکرم (ص) را بعد از اعلام جانشینی علی (ع) تضمین کرده است  ؟

الف ) 65 سور مائده     ب) 55 سور بقره      ج) 56 سور نساء

7- از دیدگا ه مقام معظم رهبری چرا شناخت سیره و شخصیت ائمه (ع) یکی از وظایف مهم مسلمانان شناخته شده است ؟

الف ) چون عمل به  سیره آنان مستحب است   ب) چون عمل کردن به روش آنان سعادت دارین را در بر دارد    ج) هر دو مورد

8-  حضرت علی (ع) کدام یک ا ز استانداران خود را به جرم تصرف نا حق در بیت المال توبیخ کرد ؟

الف ) مالک اشتر       ب) محمد بن ابی بکر    ج) عبد الله بن عباس

9- این سخن از کیست ؟  قلب جوان همچون زمین بسیار مساعدی است که هر گونه بذری که در آن واقع شود رشد می کند .

الف) امام علی (ع)     ب) پیامبر اکرم (ص)    ج ) عبد الله بن عباس

10 – چرا در آموزش نوجوان دانش قرآنی و علم زندگی اسلامی اولویت دارد ؟

الف ) چون حلال و حرام را می شناساند      ب) چون شایسته ها را از ناشایست ها  جدا می کند      ج) هر دو مورد

11- امام علی (ع) چه کسی را در مرحله نخست الگوی کامل و کافی برای انسانها معرفی کرده است ؟

الف ) پیامبر اکرم (ص)        ب) امامان  بعد از خود را       ج) علمای دینی را

12 – کدام یک از موارد زیر جزء عوامل ترقی جوانان نمی باشد ؟

الف) داشتن انگیزه  ومغتنم  شمردن فرصت ها  ب)  شهوت زدگی   و هوس ها  ج) بهره گیری از تجربه گذشتگان  و هشیاری و احتیاط

13) ...................... از وارد شدن در یک کار همواره  با شکست در آن همراه است و نیز ................... با محروم و بی نصیب بودن ا ز مطلوب ها همرا است

الف ) خجالت – ترس         ب) ترس -  غفلت                ج ) ترس – خجالت

14-) ترجمه نامه53 « توخ منهم اهل التجربه » عبارت است از ؟

الف ) برای کارها کسانی را که اهل تجربه هستند انتخاب کن     ب) اهل تجربه بهترند       ج) یاد گیری تجربه خوب است

15) پیروزی در گرو ............ و ............ است

الف ) احتیاط و هوشیاری       ب) فکر و خطا           ج ) آزمایش خطا

16)علی (ع) می فرماید:شما را به پنج چیزسفارش می کنم  برای بدست آوردن آن هر چه قدر زحمت مسافرت را تحمل کنید شایسته است

الف )  امید به خدا،ترس از گناهان ،خجالت نکشیدن از گفتن نمی دانم  ب) آموختن چیزی که نمی دانید ، صبر پیشه کردن ج) همه موارد

17) چرا امام علی (ع) در خطبه 127 فرموده است از انزوا و پراکندگی بر حذر باشید ؟

الف)چون انسان به تدریج ناامید می شود ب) چون انسان تنها طعمه شیطان است همانطور که گوسفند طعمه گرگ است ج) هر دو مورد

18) امام علی (ع)  در خطبه 94کدام یک از موارد زیر را محل آزمایش معرفی می کند ؟

الف ) آخرت        ب) دنیا       ج ) برزخ

19) این سخن از کیست ؟ ودرموردچه کسی است؟ «  تو برادر من در دنیا و آخرتی »

الف )  از علی در مورد پیامبر      ب) از  علی در مورد مالک  اشتر        ج) از پیامبردر مورد علی

20) هدف پیامبر (ص) از اینکه اسامه کم سن و سال را به  فرماندهی انتخاب کرد چه بود ؟

الف) او قویتراز همه بود   ب) می دانست بعد ازرحلتش به مسئله خلافت علی (ع) به بهانه جوانی خرده می گیرند   ج) هر دو مورد

21) چه کسی از مکتوب کردن سرنوشت خلافت بعد از نبوت توسط پیامبر اکرم (ص) را مانع شد ؟

الف ) ابو بکر          ب) عمر        ج ) عثمان

22- امام علی (ع) دولتمردان خود را به چه چیز  سفارش می کرد و چرا ؟

الف) به زهد وپرهیز از دنیا گرایی – تا همیشه بیاد قیامت باشند   ب) به زهد و آخرت گرایی – تادر فکر دنیا هم باشند ج) هر دو مورد

23-  دنیا و آخرت مکمل یکدیگرند و سرنوشت انسانها در دنیا شکل می گیرد : این سخن از کیست ؟

الف ) پیامبر اکرم (ص)    ب) امام علی (ع)    ج) محمد بن ابی بکر

24- چرا امام علی (ع) به مدیرانش سفارش کرد که از قیامت غافل نباشند ؟

الف ) زیرا دنیا ارزش ندارد    ب) زیرا آخرت گرایی نقش اساسی در میزان موفقیت آنان دارد    ج ) هر دو مورد

25- مفهوم نکوهش دنیا از منظر امام علی (ع) چه می باشد ؟

الف) مقصود  مذمت دنیا ست ب)مقصود از مذمت دنیا بی ارزش بودن آن است ج)مقصود وابستگی ودل بستگی به دنیا ست نه خود دنیا

26-  مراد از التزام عملی به نفی ظلم از جانب حضرت علی (ع) چه بود ؟

الف)مبارزه باظالمان   ب) مبارزه با پادشاهان    ج ) عدم تضییع حقوق مردم از جانب خود یا کار گزارانشان

27- کدام یک از موارد ذیل شامل التزام به عدالت از جنبه های حکومتی علی (ع) می شود ؟

الف ) عدالت در سیاست و امور نظامی     ب) عدالت در امور مالی      ج) هر دو مورد

28- حکومت ممکن است با ................  پایدار بماند ولی با .. ............. پایدار نمی ماند .

الف) ظلم – کفر     ب) کفر – ظلم     ج) هیچکدام

29- حضرت علی (ع) خلافت و حکومت را از چه جهتی پذیرفت و آن را هم به مردم اعلام داشت ؟

الف )حکومت کردن      ب) تقسیم بیت المال      ج ) حق مظلوم را از ظالمی گرفتن

30- حضرت علی ( ع) در خطبه چهل نهج البلاغه در جواب شعار « لا حکم الا لله » خوارج به چه نکته ای اشاره کرد ؟

الف ) به هدایت آنها     ب) به اینکه حاکم باید حق ضعیف را از قوی بگیرد     ج) عدم قبول سخنان خوارج

31- پیامبر اکرم (ص) بعد از هجرت از مکه به مدینه چند با به مکه سفر کردند ؟

الف ) چهار بار     ب) سه بار      ج ) دو با ر

32- حجت الوداع در کدام سال هجری اتفاق افتاد  ؟

الف ) در سال  دهم هجری      ب) در سال نهم هجری       ج) در سال هشتم هجری

33-  کدام یک  از اهداف زیر از جمله  اهداف حجت الوداع محسوب می شد ؟

الف ) تبیین مسائل حج     ب) تبیین مسئله خلافت و ولایت و جانشینی  بعداز خود       ج) هر دو مورد

34- در مراسم حجت الوداع جبرئیل چه لقبی را اختصاصاً به حضرت علی (ع) آورد ؟

الف ) امیرالمومنین         ب) حیدر کرار      ج) شیر یزدان

35-  در مراسم غدیر چه کسی سخنان پیامبر را برای شنیدن مردم با صدای بلند تکرار می کرد ؟

الف ) علی (ع)       ب) ابو بکر      ج) ربیعه بن امیه بن خلف

36- بنا به فرموده  پیامبر اکرم (ص) در خطبه غدیر جبرئیل برای اعلام جانشینی علی (ع) چند بار بر پیامبر فرود آمد ؟

الف ) یک بار      ب) دو بار     ج) سه با ر

37- پیامبر در خطبه غدیر کدام یک از سوره های زیر را در باره علی (ع) معرفی می کند ؟

الف ) والعصر        ب) نصر       ج) هر دو مورد

38- پیامبر (ص) در خطبه غدیر کدام سوره را درباره خود و امامان  معرفی می کند ؟

الف) نصر       ب) حمد        ج ) توحید

39- پیامبر (ص) در خطبه غدیر کدام یک از امامان بعد از خود راانتقام گیرنده از ستمکاران وچیره شونده برتمامی ادیان معرفی میکند؟

الف ) حضرت علی (ع)        ب) حضرت مهدی (عج)        ج ) امام حسین (ع)

40- از اولین کسانی بودندکه در غدیر خم با امیرالمومنین  علی (ع) بیعت نمودند و سپس از اولین کسانی بودند که پیمان وبیعت خود را با علی شکستند .

الف) ابوبکر ، عمر ، عثمان        ب) طلحه و زبیر        ج) هر دو مورد

پاسخنامه  مسابقه  بزرگ غدیر  سال 90 منطقه کندوان

لطفاً پاسخنامه های خود را بعد از تکمیل  از جزوه غدیر جدا نمود ه وتامورخه 25/9/90 به آدرس :

«منطقه کندوان شهرترک بالاترازمیدان معلم خیابان فرهنگیان اداره آموزش وپرورش معاونت پرورشی و تربیت بدنی» ارسال فرمایید . تلفن تماس 04244222629

 

مطالب اخیر: